کتاب « روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه » یکی از منابع مهم تاریخی برای بازشناسی زوایای تاریک دوران سلطنت پنجاه ساله قبله عالم ناصرالدینشاه قاجار است .
صفحاتی از این کتاب را ورق میزنیم تا نقش برخی از ملایان و مجتهدان را در تباهی سرزمین ما بهتر بشناسیم :
------
• جمعه ۸ ذی الحجه ۱۳۰۲ قمری.
صبح در خانه رفتم ( یعنی به دربار رفتم )
شاه با نایب السلطنه و ظل السلطان خلوت فرموده بود ؛ اصفهان مغشوش است ؛ ملای نجفی مجتهد چند نفر را به تهمت بابیگری به میل خود بدون اجازه سر بریده است .
ظاهرا ایلچی انگلیس شکایت کرده بود .
و این ملای نجفی - یعنی همان آقا نجفی معروف- که در اصفهان دستگاه فرمانروایی جدا گانه ای داشت همان کسی است که وقتی با ظل السلطان حاکم مقتدر و خونخوار اصفهان اختلاف پیدا کرد ظل السلطان به او گفت :
میتوانی به« شاه بابام » بنویسی تا مرا از حکومت اصفهان معزول کند .
آقا نجفی در جواب گفته بود : چرا بنویسم به « شاه بابات » که ترا معزول کند ؟می نویسم به امپراتور روس که شاه بابات را معزول کند !
آقا نجفی یکی از ثروتمند ترین ملا های آن روزگار بود و ثروت او به کرور ها تومان میرسید .
میگویند : چندین سال مالیات دیوانی را نپرداخته بود .میرزا اسدالله خان رییس دارایی وقت - که در آن زمان وزیر مالیه اش میگفتند -
روزی آقا نجفی را برای تسویه حساب مالیاتی به خانه خود دعوت کرد .
آقا نجفی با جمعی از طلاب به منزل او رفتند .
وزیر تا در خانه از آنان استقبال کرد و دست آقا را بوسید و با اکرام و احترام هر چه
تمام تر در صدر تالار نشاند
پیشخدمت چای و شیرینی خدمت آقا آورد ولی آقا از خوردن خود داری کرد و با بی شرمی گفت :
-مردم بعضی صحبت ها در اطراف عقیده دینی وزیر میکنند !لاجرم رعایت حدود شرع به من اجازه نمیدهد که چیزی بخورم!
معنای این حرف آن بود که وزیر متهم به بی دینی یا بابیگری است .
حرف این ملای مکار که ممکن بود به قیمت جان وزیر بیچاره تمام بشود همچون صاعقه ای بر سرش فرود آمد و ناچار برای رهایی از این مهلکه مخوف با تنی لرزان و رنگ پریده ؛ کاغذ و قلم خواست و سطری به این مضمون نوشت و تقدیم حضور آقا کرد که :
" حضرت آیت الله ......از این تاریخ کلیه بدهی مالیاتی املاک و مستغلات خود را پرداخته اند و دیگر از این بابت حسابی با دیوان اعلی ندارند ..."
آقا نجفی پس از خواندن این یاد داشت خنده شیرینی فرمودند و دست بطرف شیرینی دراز کردند و گفتند :
- من جناب وزیر را از هر مسلمانی مسلمان تر میدانم ! و روی آقای وزیر را که تا چند لحظه پیش نجس بود بوسیدند و با کامیابی به خانه شان مراجعت فرمودند ..!
ملای دیگر عصر ناصری ؛ حاجی ملا علی کنی بود که از زمین داران و فئودال های بزرگ آن عصر بشمار میرفت .
حاجی ملا علی کنی در جریان قحطی هایی که از سال 1277ببعد در ایران اتفاق افتاد ؛ سود کلانی برد .
در تواریخ دوره ناصری می خوانیم :
قسمتی از غله شهر را املاک حاجی ملا علی کنی و معیر الممالک نظام الدوله تامین میکرد . آنها در گرانفروشی از یکدیگر پیشی میگرفتند تا بهای گندم به خرواری پنجاه تومان آنروز رسید .
بقول میرزا حسین خان ؛ اگر وجود نظام الدوله و ملا علی کنی نبود ؛ هرگز گندم در تهران از پانزده تومان و هیجده تومان بالاتر نمیرفت . بقول او : هر وقت شتر های زنبورک خانه بار آوردند ؛ اگر گندم خرواری پانزده تومان بود نظام الدوله گفت کمتر از بیست تومان نمیدهم ؛ ما هم مجبورا خریدیم ؛ فورا حاجی ملا علی شنید و گفت : نرخ در 25 تومان است .
به این ترتیب قیمت گندم به خرواری پنجاه تومان رسید ....
ملا نجفی کسی است که بنا به نوشته مرحوم ملک المتکلمین در رساله « رویای صادقه » میگفته است خدا هم پالانش کج شده است !
گیله مرد ( حسن رجب نژاد)

















