کیهان لندن - ایران امروز با بحرانهایی روبهروست که برای جامعه ناآشنا نیستند: قانونی با ماهیتی ضدحقوق بشری، دانشگاهی فرسوده و سیاستی گرفتار تصمیمهای پرهزینه و ناپایدار. مسئله اصلی اما تنها وجود این مشکلات نیست؛ مسئله این است که چرا این بحرانها مزمن شدهاند و چرا سازوکاری برای حل پایدار آنها شکل نگرفته است.
آنچه امروز ایران با آن مواجه است، بحران کارکرد نهادهاست؛ نه بهمعنای اختلالی قابل ترمیم، بلکه بهعنوان پیامد طبیعی ساختاری که اساساً برای تنظیم تعارض، تصمیمسازی عقلانی و پاسخگویی نهادی طراحی نشده است. نهادهایی که در ظاهر مسئول قانونگذاری، نظارت یا سیاستگذاریاند، در عمل از ایفای نقش مستقل بازماندهاند، زیرا منطق ایدئولوژیک حاکم آنها را به ابزار تأیید اراده سیاسی فروکاسته است. این وضعیت از آنرو بحرانآفرین است که سیستم، نه توان بازتولید عقلانیت و اعتماد را دارد و نه اساساً به یادگیری نهادی تن میدهد؛ هر مسئله تازه، بهجای حلشدن، در چنین ساختاری به لایهای دیگر از بیثباتی انباشته میشود.
علت این بحران نه کمبود آرمان است و نه فقدان گفتمان سیاسی؛ مسئله اصلی، غلبه ایدئولوژی بر نهادهاست. در چنین ساختاری، نهادها نه برای حل مسئله، بلکه برای تثبیت یک قرائت ایدئولوژیک عمل میکنند و خود به بخشی از مسئله تبدیل میشوند؛ قانونی که به ابزار اراده سیاسی فروکاسته میشود، دانشگاهی که استقلال خود را از دست میدهد و سیاستی که از تخصص تهی میگردد، پیامد طبیعی همین منطق مسلط است.
در اینجا باید یک سوءبرداشت رایج روشن شود. مسئله تنها تقابل میان «ایدئولوژی» و «عقلانیت» نیست؛ ایدئولوژی همواره خود را عقلانی معرفی میکند. تفاوت در نوع عقلانیت است: عقلانیت ایدئولوژیک بر مجموعهای از حقیقتهای ازپیشتعریفشده تکیه دارد و خود را بینیاز از تجربه و نقد میداند، در حالیکه عقلانیت نهادی و تخصصمحور بر تجربه، آزمون و پاسخگویی استوار است. بحران زمانی پدید میآید که عقلانیت ادعایی ایدئولوژی جای این عقلانیت نهادی را بگیرد.
این واقعیت بهگونهای روشن در یک همایش دانشگاهی که به مناسبت ۱۲۶ سالگی آموزش علوم سیاسی در ایران و در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد، بازتاب یافت. این نشست در ظاهر مروری تاریخی بر یک رشته علمی بود، اما آنچه در خلال سخنرانیها مطرح شد، در عمل صورتبندی تجربهای مشترک از همین بنبست نهادی بود.
نخستین نشانه این بنبست در نسبت قانون و قدرت آشکار شد. عباس شیری در این نشست تصریح کرد: «قانون بهتنهایی ضمانت عدالت و آزادی نمیآورد، زیرا قانون تابع اراده کسانی است که قدرت را در اختیار دارند.» این سخن نفی قانون نیست، بلکه نقد قانونگرایی صوری و ایدئولوژیک است؛ نگاهی که قانون را امری خودبسنده میبیند، بیآنکه نسبت آن را با قدرت، نظارت و تخصص در نظر بگیرد. تجربه ایران نشان داده است که قانون، بدون پشتوانه نهادی و سازوکارهای پاسخگو، میتواند به ابزار تثبیت قدرت بدل شود، نه ابزار عدالت.
همین منطق را میتوان در وضعیت دانشگاه دید. الهه کولایی با مرور تجربه پس از انقلاب توضیح داد که آنچه «اسلامیسازی دانشگاه» نام گرفت، در عمل به ایدئولوژیزهشدن محیط علمی انجامید. به گفته او، پیوند حوزه و دانشگاه بهجای همافزایی، به سلطه یکی بر دیگری بدل شد و دانشگاه را از نقش اصلی خود، یعنی نقد، آزادی اندیشه و تعامل علمی، دور کرد. دانشگاهی که به ابزار ایدئولوژی تقلیل یابد، نه موتور توسعه است و نه حتی امکان اصلاح را فراهم میکند.
وقتی این وضعیت به عرصه سیاست میرسد، بحران عمیقتر میشود. احمد بستانی یادآور شد که آموزش علوم سیاسی در ایران در آغاز برای تربیت دیپلماتها و کارگزاران اداری طراحی شده بود و در همان چارچوب نیز موفق عمل کرد، زیرا سیاست هنوز عمدتاً در قالب اداره و دیوانسالاری تعریف میشد. اما با پیچیدهتر شدن جامعه و ورود سیاست به عرصه رقابت قدرت، بسیج اجتماعی و مدیریت بحران، این الگو دیگر پاسخگو نبود. با اینحال، علوم سیاسی هرگز بهطور جدی به دانش تحلیل قدرت و سیاست مدرن ارتقا نیافت. این توقف تصادفی نبود، بلکه بازتاب ساختاری نظامی بود که خود را بینیاز از تخصص واقعی میدانست؛ جایی که ایدئولوژی کفایت میکند، سیاستورز حرفهای ضرورتی ندارد.
در تکمیل این تصویر، حمید احمدی به بدنامشدن رشته علوم سیاسی اشاره کرد و آن را تا حد زیادی ناشی از ورود افراد فاقد صلاحیت علمی به عرصه سیاست دانست. این نقد صرفاً دانشگاهی نیست، بلکه نشانه یک نقص نهادی است: سیاست در ایران بهعنوان یک فن، حرفه و حوزهای تخصصی به رسمیت شناخته نشده است و در نتیجه، علم سیاست نیز ناگزیر از واقعیت فاصله میگیرد و به نظریهپردازی انتزاعی عقبنشینی میکند.
در اینجا تمایزی اساسی باید روشن شود. نقد ایدئولوژی بهمعنای نفی احزاب یا رقابت سیاسی در دموکراسی نیست. احزاب در نظامهای دموکراتیک ممکن است دارای گرایشهای فکری متفاوت باشند، اما ایدئولوژی در آنها رقابتی، موقتی و قابل نقد است، نه مسلط و نهادی. مسئله از جایی آغاز میشود که یک جریان، ایدئولوژی خود را نه بهعنوان برنامه سیاسی، بلکه بهعنوان حقیقت برتر و معیار اداره جامعه معرفی میکند.
حکومت ایدئولوژیک دقیقاً در همین نقطه از سیاست دموکراتیک جدا میشود. در چنین حکومتی، ایدئولوژی مبنای مشروعیت و چارچوب اداره همه نهادهاست. قانون، دانشگاه، آموزش و سیاستگذاری عمومی موظفاند با یک قرائت ایدئولوژیک همسو باشند و علم و تخصص تنها تا جایی معتبرند که در خدمت آن ایدئولوژی قرار گیرند. نتیجه، از دست رفتن استقلال نهادها، تبدیل نقد به انحراف و جایگزینی سیاستورزی حرفهای با وفاداری گفتمانی است.
این الگو تنها محدود به حکومت مستقر نیست. تجربه جهانی نشان داده است که جریانهای افراطی ایدئولوژیمحور، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، در ویژگیهای مشابهی مشترکند: بیاعتنایی به تخصص، تضعیف نهادهای مستقل و جایگزینکردن برنامه و سیاستگذاری با روایتهای نجاتبخش. از این منظر، مسئله ایران صرفاً مسئله حکومت نیست؛ بخشی از اپوزیسیون نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، همان منطق ایدئولوژیک را بازتولید میکند و بهجای نهادسازی و تخصصمحوری، سیاست را به عرصه پوپولیسم و ایدئولوژیزهکردن جامعه تقلیل میدهد.
پیامد این وضعیت را میتوان در سطح تجربه نسلی نیز مشاهده کرد. جواد کاشی در این نشست از نسلی سخن گفت که با آرمانهای بزرگ ایدئولوژیک وارد سیاست شد، اما در مواجهه عملی با واقعیت قدرت، به فروپاشی «توهمات مفهومی» رسید. این تجربه بار دیگر نشان میدهد که سیاست، پیش از آنکه میدان نیتها و شعارها باشد، میدان ساختارها، نهادها و تصمیمهای سخت است.
در پایان نشست، تأکید بر ضرورت حفظ خرد علمی و عبور از «بحراناندیشی دائمی» در واقع جمعبندی ناگفته کل مباحث بود؛ با این معنا که دانش سیاسی اگر صرفاً به توصیف بحران بسنده کند و به تصمیمسازی مسئولانه، اصلاح نهادی و منافع جمعی گره نخورد، خود به بخشی از بحران تبدیل میشود. علم سیاست تنها زمانی میتواند نقش سازنده ایفا کند که از بازتولید گفتمانهای ایدئولوژیک فاصله بگیرد و به کارکرد حرفهای خود بازگردد؛ یعنی کمک به عقلانیت نهادی و سیاستگذاری تخصصمحور.
جمعبندی این تجربهها روشن است: بحران ایران، بحران کمبود ایدئولوژی نیست، بلکه بحران اشباع ایدئولوژیک نهادهاست. تا زمانی که هم حکومت و هم بخشهایی از اپوزیسیون، سیاست را میدان تحقق حقیقتهای ازپیشتعریفشده بدانند، نه عرصه تصمیمسازی عقلانی و اصلاحپذیر، این چرخه بحران ادامه خواهد یافت. خروج از این وضعیت، نه با ایدئولوژی تازه، بلکه با بازگشت به نهادها، تخصص و عقلانیت عملی ممکن است.
دیوید اعتباری نویسنده کتاب «فراتر از ایدئولوژی: نقشه راه فنسالارانه بهسوی ایرانی آزاد»، از بنیانگذاران سازمان Stop Child Executions و از نظریهپردازان گذار ساختارمند، دموکراتیک و فنسالار در ایران است.

















