ویژه خبرنامه گویا
در برههای از زمان ایستادهایم که صدای خرد شدن استخوانهای استبداد، گوش گیتی را کر کرده است. رژیمی که سالها با تکیه بر بازوان نیابتی و غارت سفرهی مردم، خود را شکستناپذیر مینمود، امروز در انزوایی بیسابقه، نظارهگر فروپاشی دیوارهایی است که به بهای خون و فقر مردم ایران بنا کرده بود. اما در این میان، جریانی خطرناکتر از سرکوب عریان، در حال شکلگیری است: تلاش برای مسخِ حقیقت.
هراس از اصالتِ فریادها
امروز که خیابانهای ایران به لرزه درآمده و نام «پهلوی» به عنوان نمادی از ثبات، سازندگی و هویت ملی در کوی و برزن طنینانداز شده است، بازماندگان تفکرات شکستخوردهی سال ۵۷، ناباورانه به تماشای این خیزش نشستهاند. آنان که روزی با وعدههای واهی، ملت را به سوی تیرگی رهنمون شدند، اکنون که میبینند جایگاهی در فردای آزاد ایران ندارند، به سلاح «تردید» متوسل شدهاند.
ادعای اینکه فریادهای مردم و خیل عظیم جمعیت در ویدیوها، محصول «هوش مصنوعی» یا «صداگذاری» است، نه یک تحلیل فنی، بلکه یک اعتراف آشکار به شکست است.
تکنولوژی در خدمت حقیقت یا ابزار انکار؟
هوش مصنوعی ابزاری برای پیشرفت است، اما برای این جریانهای ورشکسته، تبدیل به بهانهای برای فرار از واقعیت شده است. وقتی هزاران نفر در خیابانها سینهی خود را در برابر گلوله سپر میکنند و یک نام واحد را فریاد میزنند، تقلیل دادن این ارادهی پولادین به کدهای دیجیتالی، توهینی آشکار به شعور و شجاعت ملتی است که برای بازپسگیری میهن خود به پا خاستهاند.
این جریانها میخواهند با «مجازی» خواندنِ این حقیقتِ عریان، مانع از همگرایی بیشتر شوند.
اتحاد؛ تنها کلید پیروزی
تاریخ به ما آموخته است که هیچ بنای ظلمی بدون رهبری واحد و اتحاد ملی فرو نریخته است. تمرکز بر نام رضا پهلوی از سوی تودههای مردم، نشان از درک عمیق جامعه نسبت به ضرورت وجود یک لنگرگاه مطمئن در تلاطم انقلاب است.
نیروهایی که با نام «چپ» یا «مجاهد»، امروز به جای یاری رساندن به مردم، روبروی آنان ایستاده و با تولید محتوای تفرقهانگیز سعی در بیاعتبار کردن حرکت ملی دارند، در واقع همان نقشی را ایفا میکنند که رژیم برای بقای خود به آن نیاز دارد.
فرجامِ فریب
کسانی که دیروز جادهصافکنِ استبداد مذهبی بودند و امروز جادهصافکنِ تردید و تفرقه، باید بدانند که حافظهی تاریخی ملت ایران بیدار شده است. حقیقتِ کفِ خیابان، با هیچ نرمافزاری ساخته نشده و با هیچ پروپاگاندایی محو نخواهد شد.
ارادهی ملت برای پایان دادن به چهار دهه شکنجه و کشتار، نیرویی است که از جان و دل برآمده و مقصد آن، بازگشت به شکوه و کرامت انسانی است.
ضرورت رهبری؛ از شورش تا پیروزی
تجربهی انقلابهای بزرگ تاریخ نشان داده است که «شجاعتِ اعتراض» به تنهایی برای سرنگونی یک نظام توتالیتر کافی نیست. آنچه یک خیزش عمومی را به یک انقلاب پیروزمند تبدیل میکند، وجود یک «مرکز ثقل سیاسی» است.
در غیاب رهبری واحد، پتانسیل عظیم تودهها در تلاطم نظرات پراکنده مستهلک شده و رژیمهای سرکوبگر با استفاده از استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن»، عمر خود را طولانی میکنند.
فریادهای نام «رضا پهلوی» در سراسر ایران، پاسخی آگاهانه از سوی ملت به این خلأ تاریخی است. مردم دریافتهاند که برای عبور از گذار پرمخاطره، به شخصیتی نیاز دارند که:
-
مشروعیت تاریخی داشته باشد تا پیوند میان گذشتهی باشکوه و آیندهی روشن را برقرار کند.
-
قبول عام بینالمللی داشته باشد تا بتواند صدای ملت را در مجامع جهانی نمایندگی کند.
-
فراگیر (شامل) باشد؛ یعنی بتواند چتری برای تمام اقوام و تفکرات ملی فراهم آورد تا از افتادن کشور به ورطهی آشوب و تجزیه جلوگیری کند.
نقابدارانِ ضدِ رهبری؛ همدستانِ غیررسمی
در این میان، کسانی که با ادعای «دموکراسیخواهی» علیه هرگونه نماد رهبری میتازند، در واقع آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین رژیم بازی میکنند.
هدف آنها از انتساب فریادهای ملت به «هوش مصنوعی»، تضعیف همین مرکز ثقل است. آنها میخواهند ملت را تودهای بیسر و سرگردان نگه دارند تا پروژهی شکستخوردهی خود را بار دیگر بر ویرانهها بنا کنند.
اما حقیقت این است که عصرِ «شورشهای بیسر» به پایان رسیده و ملت ایران امروز با انتخابی هوشمندانه، حول محور یک نماد ملی متحد شدهاند تا دورانِ «رهبری در تبعید» را به «حاکمیت در میهن» پیوند بزنند.
سخن آخر
مردم هوشمند ایران، فریبِ بازیهای سایبریِ بازماندگانِ ۵۷ را نخواهند خورد. صداهای برخاسته از بطن جامعه، پژواک دردی است که تنها با درمان «آزادی» و «حاکمیت ملی» التیام مییابد. ما از غبارِ تردیدها عبور خواهیم کرد و ایران را دوباره خواهیم ساخت.
فخری

















