Monday, Jan 5, 2026

صفحه نخست » رسانه و معمای گفتمان سیاسی: از انقلاب ۵۷ تا اعتراضات امروز ایران، اسماعیل لیاقت

liaghat.jpgدر پنجاه سال گذشته، سیاست در ایران بیش از آن‌که میدان واقعیت باشد، میدان روایت بوده است. از روزهایی که مردم تصویرهای اسطوره‌ای را باور می‌کردند تا امروز که رسانه‌های فراملی و شبکه‌های اجتماعی هر لحظه حقیقت را جابه‌جا می‌کنند، همیشه روایت‌ها بوده‌اند که مسیر سیاست را تعیین کرده‌اند. جامعهٔ ایران در هر دوره‌ای با پرسشی اساسی روبه‌رو بوده: در میان این همه تصویر و صدا و ادعا، حقیقت کجاست و چه کسی آن را تعریف می‌کند؟
در انقلاب ۵۷، حقیقت از دل اسطوره ساخته شد. جامعهٔ خسته و ملتهب دنبال نشانه‌ای می‌گشت و شبکه‌های سنتی مذهبی این نیاز را به‌خوبی فهمیدند. شایعه‌ها و تصویرهای نمادین تنها دروغ نبودند؛ سازوکارهایی بودند برای ایجاد معنا و جهت‌گیری. امروز ابزارها تغییر کرده‌اند، اما سازوکار همان است: تصویر جای واقعیت را می‌گیرد و روایت جای تحلیل را.
در سال‌های اخیر، رسانه‌های فراملی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دادن به ادراک سیاسی مردم داشته‌اند. این رسانه‌ها تنها گزارش نمی‌دهند؛ روایت می‌سازند. با انتخاب و حذف، با برجسته‌سازی و کم‌رنگ‌سازی، با زبان احساسی و دوگانه‌سازی، واقعیت را در قالبی تازه به مخاطب عرضه می‌کنند. برخی از این رسانه‌ها حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند و برخی دیگر بیشتر بر هیجان و قطبی‌سازی تکیه دارند، اما در نهایت همهٔ آن‌ها در شکل‌دهی به ادراک سیاسی ایرانیان نقش دارند--هرکدام از مسیر و با اهداف متفاوت.
در این میان، تحلیل‌های هیجانی نقشی اساسی در هدایت ذهن مخاطب دارند. هیجان، میان‌بُر ذهن است؛ وقتی رسانه از واژه‌هایی مثل «فوری»، «تسخیر»، «پیروزی»، «لحظهٔ آخر» استفاده می‌کند، ذهن از حالت تحلیلی به حالت واکنشی می‌رود. در این حالت، قضاوت ساده می‌شود: «خوب/بد»، «قهرمان/خائن»، «ما/آن‌ها». هیجان پیچیدگی را حذف می‌کند و روایت آماده را جایگزین واقعیت می‌سازد. مخاطب احساس می‌کند «می‌فهمد»، در حالی که در واقع «واکنش نشان می‌دهد». این سازوکار، یکی از ابزارهای اصلی رسانه‌ها برای شکل‌دهی به ادراک سیاسی است.

در کنار این، شکل تازه‌ای از روایت‌سازی نیز در سال‌های اخیر رواج یافته است: روایت‌هایی که با زبان حماسی و قطعی، وضعیت را «انقلابی»، «سرنوشت‌ساز» یا «در آستانهٔ دگرگونی بزرگ» تصویر می‌کنند و برای این تصویر، قهرمان‌هایی می‌سازند که گاه با شخصیت‌های تاریخی جهانی مقایسه می‌شوند. این نوع روایت‌ها، بیش از آن‌که بر تحلیل تکیه کنند، بر هیجان و اسطوره‌سازی استوارند. در چنین روایت‌هایی، یک چهرهٔ نمادین به‌عنوان «تنها راه‌حل» یا «تنها شانس» معرفی می‌شود و پیچیدگی‌های واقعی جامعه، تاریخ و سیاست به سود یک تصویر ساده‌شده کنار گذاشته می‌شود. این سازوکار بخشی از همان فرآیند هدایت ذهن از مسیر هیجان است؛ فرآیندی که در آن، روایت جای واقعیت را می‌گیرد و احساس جای تحلیل را.
اعتراضات معاصر ایران، به‌ویژه از ۱۴۰۱ به بعد، نشان داد که جامعهٔ ایران در مرحله‌ای تازه قرار گرفته است. اعتراضات گسترده‌اند اما پراکنده، پرانرژی‌اند اما بی‌ساختار، شجاعانه‌اند اما بدون مرکزیت. سرکوب شدید، امکان شکل‌گیری رهبری ارگانیک را از بین برده است. هرکس بخواهد شبکه‌ای بسازد، پیش از آن‌که شناخته شود حذف می‌شود. اعتراضات لحظه‌ای و واکنشی‌اند و این لحظه‌ای بودن، فرصت شکل‌گیری تجربهٔ مشترک و تداوم لازم برای ظهور رهبران میدانی را از بین می‌برد. جامعه نیز بر سر نوع رهبری توافق ندارد؛ بخشی رهبری کاریزماتیک می‌خواهد، بخشی شورایی، بخشی افقی و بخشی اصلاً رهبری نمی‌خواهد.
در چنین خلأیی، رسانه‌ها به‌طور طبیعی نقش «سازندهٔ رهبری» را برعهده می‌گیرند. آن‌ها چهره‌هایی را برجسته می‌کنند که «روایت‌پذیر» باشند؛ چهره‌هایی که تصویر آماده دارند، نماد دارند، تاریخ دارند و حضورشان برای رسانه کم‌هزینه است. این برجسته‌سازی از دل میدان نمی‌آید؛ از دل روایت رسانه‌ای ساخته می‌شود.
در این میان، حمایت سیاستمداران خارجی نیز به بخشی از روایت رسانه‌ای تبدیل می‌شود. رسانه‌ها معمولاً این حمایت‌ها را برجسته می‌کنند، نه به‌عنوان تحلیل، بلکه به‌عنوان سوخت هیجانی. مخاطب در لحظهٔ بحران، حمایت خارجی را نشانهٔ «اهمیت» یا «پیروزی» می‌بیند؛ این یک سازوکار روان‌شناختی است، نه تحلیلی. واقعیت سیاسی معمولاً پیچیده‌تر از آن چیزی است که در روایت رسانه‌ای بازتاب می‌یابد، اما هیجان رسانه‌ای این پیچیدگی را حذف می‌کند و حمایت خارجی را به «نشانهٔ قطعی تغییر» تبدیل می‌کند. این نیز بخشی از همان فرآیند ساده‌سازی و احساس‌سازی است که رسانه‌ها برای جهت‌دهی به ادراک عمومی به کار می‌گیرند.
اما این روند پیامد مهمی دارد: واژگونی مشروعیت. در حالی که فعالان میدانی--کسانی که در ایران هستند، هزینه می‌دهند، زندان می‌روند و مشروعیت‌شان از دل مردم می‌آید--باید سرمایهٔ جنبش باشند، در فضای هواداری رهبری نمادین به‌عنوان تهدید تلقی می‌شوند. حمله به چهره‌های مدنی و حقوق بشری نمونه‌های روشن این پدیده‌اند. این افراد نه رقیب سیاسی‌اند و نه مدعی قدرت؛ تنها جرمشان این است که مشروعیت‌شان از میدان واقعی می‌آید، نه از روایت رسانه‌ای. همین کافی است تا بخشی از هواداران رهبری نمادین آن‌ها را «خطر» ببینند.
این تعارض میان رهبری نمادین و رهبری ارگانیک، یکی از مهم‌ترین چالش‌های گفتمان سیاسی امروز ایران است. رسانه‌ها با قدرتی که در تولید روایت دارند، می‌توانند چهره‌ای را به مرکز صحنه بیاورند و چهره‌ای دیگر را حذف کنند. اما حذف فعالان میدانی، حذف حقیقت میدان است. حذف کسانی است که هزینهٔ واقعی می‌دهند و ریشه در جامعه دارند. حذف آن‌ها یعنی قطع ارتباط جنبش با زمین، با مردم، با تجربهٔ زیسته.
در چنین شرایطی، تنها راه فهم واقعیت، بازگشت به «چشم مرکب» است؛ نگاهی که هم آنچه را نشان داده می‌شود می‌بیند و هم آنچه را پنهان می‌شود. نگاهی که روایت را می‌خواند اما سکوت‌ها را هم می‌شنود. نگاهی که تصویر را می‌بیند اما حذف‌ها را هم تشخیص می‌دهد. بدون این نگاه، گفتمان سیاسی ایران همچنان در چرخهٔ اسطوره‌سازی، قطبی‌سازی و جابه‌جایی حقیقت گرفتار خواهد ماند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy