خبرنامه گویا - ابوالفضل محققی در این یادداشت، با لحنی صریح و انتقادی به «اپوزیسیون عصبی» میتازد؛ جریانی که بگفته او بهجای استقبال از تجمع مونیخ در حمایت از رضا پهلوی، سرگرم کوچکنمایی و «متراژ کردن زمین» است. او این رفتار را نشانه شکاف نسلی و اسارت بخشی از اپوزیسیون در کلیشههای ایدئولوژیک و ضدامریکایی گذشته میداند.
به باور نویسنده، کینهتوزی و خودبزرگبینی برخی فعالان به جایی رسیده که در برابر جنایات رژیم سکوت میکنند اما برای تخریب چهرههای مورد حمایت مردم فعالاند. با این حال، محققی بر یک راه تأکید میکند: ناامید نشدن و پافشاری بر اتحاد عمل.
:::
اپوزیسیونی عصبی که خطکش بهدست، تجمع مردم در مونیخ را متراژ میکند
ابوالفضل محققی
مبارز راه آزادی هستی؟
به خود اعتقاد داری، به راه خود و درستی اندیشه خود؟
بهعنوان یک ایرانی، نه از تو، از خود سؤال میکنم: آزادی در لحظه کنونی برای هر ایرانی وطنپرست چه مفهومی دارد؟ آیا میتواند مفهومی جز مبارزه با جمهوری اسلامی را در ذهن متبادر کند؟
آیا میتوان جز اتفاقنظر بر سرنگون کردن این حکومت، که قادر است در عرض تنها دو روز متجاوز از پنجاه هزار انسان را که تنها جرمشان آزادیخواهی بود قتلعام کند، دم از آزادیخواهی زد؟
آیا نخستین قانون آزادی و آزادیخواهی حق انتخاب نیست؟ آیا مهمترین وظیفه یک مبارز، زمانی که دشمن با تمامی قوا غرق در سلاح مقابل مردم بیدفاعی که خواهان یک زندگی ساده، یک نفس آرامبخش بدون هراس از سایه حکومت اسلامی و امیدوار شدن به آینده روشن و امیدبخش است، چیزی جز تجمیع تمامی نیروهای خواهان این سرنگونی در صفی مشترک نیست؟
بهطور روشن مینویسم: ایستادن در این صف، اگر به نیروی خود و به توانمندی خود اعتقاد داری، بهمعنای حل شدن در این اتحاد بزرگ نیست، بلکه انتخابی خردمندانه است با حفظ استقلال فکری و سازمانی خود، بر اساس منافع همان مردمی که در لحظه کنونی سرنگونی این حکومت جانی و کودککش را فریاد میزنند.
اگر آزادیخواه بهمعنی عمیق کلمه هستی، بایستی که در عمل این پایبندی خود به مردم، به میهن، به هزاران کشتهشده راه آزادی که هنوز خونهای گرمشان در شهرها جاری است نشان دهی.
باور نمیکنم آزادگی و روح آزادیخواهانه کسانی را که در این لحظه تاریخی، بهجای جستوجوی راهی جهت نزدیکی، همصدایی و یافتن راههای سالم برای گفتوگو و خوشحال شدن از تجمع دویستوپنجاه هزار نفری حامیان شاهزاده رضا پهلوی، که در واقع نشانه بزرگی از اراده مردم در مبارزه با جمهوری اسلامی است، مانند کودکان لجوج به متراژ زمین در میدان مونیخ میپردازند و تلاش میکنند که تا میتوانند از میزان جماعت بکاهند، بیآنکه فکر کنند نتیجه این کاستن خندهدار به نفع چه کسانی تمام میشود.
باور نمیکنم ادعای کسانی را که دم از رهایی وطن میزنند، دل بر کشتهشدگان روزهای اخیر میسوزانند، اما با عملشان خواست و شعار آنها را به سخره میگیرند.
این چه نوع آزادگی است که تو را، بهخاطر اینکه تا دیروز با آنها بودی و امروز بهخاطر اینکه شعار مرگ بر آمریکا نمیدهی و از میلیونها مردمی که به حمایت از شخص شاهزاده رضا پهلوی به میدان آمدهاند حمایت میکنی، چنین بیملاحظه تقبیح میکنند؟
از اینکه برای شرکتکنندگان انتخابی رسانه بیبیسی، که هدفی جز تخریب شخص شاهزاده پهلوی و حمایت موذیانه از رژیم ملایان ندارند، کف نمیزنی، مورد هجوم واقع میشوی.
کسانی که کریستین امانپور را، که شمشیر از رو بسته به چالش با شخص رضا پهلوی آمده بود، مورد تحسین قرار میدهند.
برای اثبات زنستیز بودن شخص شاه، در مردهریگ گذشته دنبال سندی میگردند که در آن شاه آشپزی مردان را بر آشپزی زنان ترجیح داده.
دفاع تو از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را فریفته شدن به تبلیغات تلویزیون اینترنشنال نسبت میدهند، حال آنکه میدانی هر تکتک این نفیکنندگان و برچسبزنندگان تمامی اطلاعات خود را از این رسانه میگیرند و برای ظاهر شدن در صفحه آن لهله میزنند.
کسانی که یک کتاب از هانا آرنت میخوانند و با همان یک کتاب، خواندهنخوانده، فهمیده یا نفهمیده، عقل کل شده، قلم بهدست گرفته و نسخه برای جامعه مینویسند؛ حال آنکه از نیاز امروز جامعه ایران و چرایی خواست مردمی که خواهان بازگشت به دوران پهلوی هستند بیخبرند و آن را بازگشتی ارتجاعی قلمداد میکنند.
کسانی که میزان حسادت و خودبزرگبینی آنها در مقیاسی است که حتی بر سخنان فردی چون تقی رحمانی، که شلیک جانیان تفنگبهدست به جوانان و نوجوانان وطن را دفاع از خودشان ارزیابی میکند، واکنشی نشان نمیدهند، ولو اینکه نرگس محمدی آن را تقبیح کند.
این دسته از اپوزیسیون که حال اکثریت از مرز هفتادسالگی عبور کردهاند، مشکل که گوش به نیوش جامعه دهند؛ مشکل بپذیرند ائتلافی را که اکثریت قریب به اتفاق آن را نسل جوانی تشکیل دهد که درکشان از شعار زن، زندگی، آزادی زمین تا آسمان با برداشت آنها از این شعار فاصله دارد؛ نسلی که نه سر جنگ با آمریکا و اسرائیل دارد و نه مانند او غرق در اوهامی است که هنوز مبارزه با پسر شاه را، که مردم حمایتش میکنند، مقدم بر مبارزه با جمهوری اسلامی بداند و تداوم رژیم را بر سرنگونی آن ترجیح دهد.
مردمانی اکثراً سختکینهای که اگر شخص رضا پهلوی دست خود به عسل آغشته کند و در دهانشان بگذارد، خواهند گفت دست بکش که تلخی آن ما را گشت! کاری مشکل، اما که بایستی ناامید نشد و با سخنی شیرین و دستی عسلین از همگامی و اتحاد عمل برای سرنگونی گفت. این تنها راه پایبندان به منافع کشور و مردم است.
ابوالفضل محققی

جنجال ارسال پرده کعبه برای، مجرم جنسی آمریکایی
















