ویژه خبرنامه گویا
اگر کسی واقعاً میخواهد مردم خیابانها را تسخیر کنند، نخستین و بنیادیترین اصل، تأکید روشن و بیابهام بر خشونتپرهیزی است؛ حتی در شرایطی که نیروهای سرکوب به خشونت متوسل میشوند. تجربههای تاریخی و واقعیتهای اجتماعی نشان میدهد که خشونت، هرچند آغازگر آن معمولاً حکومت و نیروهای انتظامی یا لباسشخصیهای وابسته به آن هستند، اما پاسخ دادن خشونت با خشونت و تخریب یا آتش زدن اماکن، بیش از آنکه به سود معترضان باشد، به نفع ماشین سرکوب تمام میشود.
واضح است که در اغلب جنبشهای اعتراضی، این نیروهای حکومتیاند که آغازگر خشونت هستند. با این حال، رمز پیروزی مبارزهی مردم، عدم پاسخ خشونت با خشونت است. چراکه خیابان زمانی به قدرت بزرگ مردم تبدیل میشود که تصویر مقاومت مدنی باشد، نه تخریب برخی اماکن یا خشونت متقابل. البته پرواضح است که موارد خشونت از سوی مردم نسبت به خشونت حکومت بسیار کمتر بوده است.
گسترش مشارکت اجتماعی
نخستین نتیجهی تأکید بر عدم خشونت، گسترش دایرهی مشارکت است. وقتی اصل بر خشونتپرهیزی باشد، اقشار بیشتری جرأت و انگیزهی حضور پیدا میکنند: زنان، سالمندان، خانوادهها، طبقهی متوسط و حتی کسانی که معترضاند اما از درگیری و خونریزی هراس دارند. بر این اساس، خیابانِ خشونتپرهیز، خیابانی فراگیر است.
افزایش حمایت جهانی
دومین پیامد مهم، افزایش و بهبود حمایت جهانی است. افکار عمومی جهان، رسانهها و حتی نهادهای سیاسی بینالمللی نسبت به جنبشهای غیرخشونتآمیز همدلی بیشتری نشان میدهند. مبارزهای که تصویر آن، مردمِ بیسلاح در برابر سرکوب عریان باشد، بهمراتب مشروعتر و قابل دفاعتر از جنبشی است که به خشونت متقابل کشیده میشود. حکومتها میتوانند خشونت را توجیه کنند، اما سرکوبِ خشونتپرهیزی را بهسختی.
شکاف در دستگاه سرکوب
سومین و شاید مهمترین اثر خشونتپرهیزی، تأثیر آن بر درون دستگاه سرکوب است. وقتی معترضان خشونت نمیکنند، بخشی از نیروهای سرکوبگر ـ بهویژه سربازان، نیروهای وظیفه و حتی برخی مأموران انتظامی ـ دچار تردید میشوند. شکاف روانی و اخلاقی در صف سرکوب از همینجا آغاز میشود. تردید، نافرمانی و در نهایت ریزش نیرو، محصول مواجهه با مردمی است که مقاومت میکنند اما خشونت نمیورزند. این روند خود به افزایش احساس امنیت، امید به آینده، جرأت و اعتمادبهنفس مردم در خیابان میانجامد و چرخهی حضور را تقویت میکند.
در ایران، بهدلیل سرکوبها و مشکلات انباشتهشده در عرصههای مختلف طی دهههای گذشته، تظاهرات خیابانی اگر هم در ابتدا موضوعات مشخصی مانند اعتراض به گرانی، تقلب در انتخابات یا حجاب اجباری را مدنظر داشته است، بهسرعت رادیکال میشود، خواهان سرنگونی میگردد، رأس نظام را نشانه میگیرد، دامنهاش بهتدریج محدودتر میشود و نهایتاً سرکوب میگردد. از شعار دانشجویان در تیر ۷۸ در روزهای پایانی گرفته تا جنبش سبز، ۹۶، ۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱، همگی همین روند را طی کردهاند. جنبش اعتراضی کنونی نیز که با اعتراض به گرانیها و افزایش قیمت دلار آغاز شد، تا بدینجا همین مسیر رادیکال شدن را پیموده است.
با این حال، نکتهی کلیدی «دیسیپلین یا نظم مبارزات خشونتپرهیز» کمتر در سخنان چهرههای سیاسی یا بیانیههای فعالان سیاسی و مدنی مورد تأکید قرار میگیرد. حاکمان مورد خطاب قرار میگیرند، اما خطاب به مردم یا معترضان ـ در جهت افزایش شانس موفقیت حرکت آنها ـ کمتر سخنی گفته میشود. بهعنوان نمونه، در سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی، اگرچه بر ضرورت تسخیر خیابان توسط مردم تأکید میشود، اما تأکید روشن، مداوم و هدایتگر بر خشونتپرهیزیِ فعالِ مردم ـ بهعنوان شرط موفقیت اعتراض خیابانی ـ دیده نمیشود. این سکوت یا ابهام میتواند هزینهساز باشد. اینکه حکومت آغازکنندهی خشونت است، چیزی از این واقعیت نمیکاهد که پاسخ متقابل به خشونت نیروهای سرکوبگر، نهایتاً به تشدید خشونت دامن میزند و شانس موفقیت حرکتهای اعتراضی را کاهش میدهد.
برخی فکر میکنند عمل خشونتآمیز فقط عملِ شروعکنندهی خشونت است و اگر تظاهرکنندگان مقابلهبهمثل کنند یا جایی را به آتش بکشند، چون شروعکننده نبودهاند، پس واکنششان خشونت محسوب نمیشود. البته مردم عموماً و معمولاً به خشونت نیروهای حکومتی پاسخ نمیدهند، اما همان موارد محدود خشونت یا تخریب نیز مسئلهساز میشود؛ چراکه علاوه بر تشدید دامنهی خشونت، بهانه به دست حکومت و نیروهای سرکوبگر میدهد تا تظاهرات را اغتشاش و همهی مردم معترض را اغتشاشگر بنامند. از سوی دیگر، طرح خواستهای حداقلی و مقاومت حداکثری امکان موفقیت بیشتری از خواستههای حداکثری دارد که در شرایط سرکوب، خشونت و محدود بودن حضور مردم، ناگزیر به مقاومت حداقلی میانجامد.
تجربهی انقلاب ایران نیز، با همهی تفاوتهای تاریخی و سیاسیاش، شاهدی روشن بر این منطق است. رهبر آن انقلاب بهطور جدی مراقب بود که جنبش به خشونت سازمانیافته کشیده نشود. او علیرغم تمایل نیروهای رادیکال و چریکی برای دادن فرمان مبارزهی مسلحانه یا جهاد، تا زمان موعود در شب ۲۱ بهمن فرمان مقابله با نظامیان نداد. در بسیاری از تظاهراتهای انقلاب ۵۷، مردم به سربازانی که در خیابانها و میادین مستقر بودند گل میدادند؛ کنشی نمادین و مؤثر که ماشین سرکوب را از درون تضعیف میکرد و در آن شکاف میانداخت.
در نهایت، برای آنکه در کشوری ۹۰ میلیونی انقلاب کرد یا نظام را با اتکا به نیروی مردم سرنگون ساخت، باید جمعیتی بسیار بیشتر از آنچه امروز شاهد هستیم در پایتخت و شهرهای عمدهی کشور به خیابانها بیایند.
خشونتپرهیزی نه نشانهی ضعف، بلکه شکلی از قدرت هوشمندانهی مردم و نیروهای سیاسی است؛ قدرتی با حقانیت و برد بالا که حکومتها از آن میترسند و سرکوبگران تاب تحملش را ندارند.

















