آیا حضور گسترده مردم در خیابانها و تداوم آن، به تنهایی میتواند به پیروزی مردم و سرنگونی رژیم منجر شود؟
پاسخ به این پرسش، نیازمند فاصله گرفتن از هیجان و نزدیک شدن به تحلیل واقع گرایانه است. تجربه تاریخی انقلابها نشان میدهد که هیچ انقلابی صرفاً با حضور در«خیابان» پیروز نشده، بلکه پیروزی حاصل هم زمان شدن مجموعه ای از عوامل کلیدی است. در این چارچوب، میتوان از هشت فکت تعیین کننده برای پیروزی هر انقلاب سخن گفت؛
۱- بحران مشروعیت سیاسی (شرط پایه)
جمهوری اسلامی سالهاست مشروعیت خود را در میان بخش بزرگی از جامعه ایران از دست داده است. فاصله عمیق میان حاکمیت و مردم، بیاعتمادی عمومی و رد گسترده روایت رسمی، این رژیم را در یک بحران مزمن مشروعیت قرار داده است؛ بحرانی که در همه تجربههای تاریخی، یکی از پیش شرط های اصلی فروپاشی قدرت سیاسی به شمار میرود.
۲- نارضایتی مادی گسترده (اقتصاد و معیشت)
عمق بحران اقتصادی به حدی رسیده که حتی محافظه کارترین اقشار جامعه ــ بازاریان و کاسبان، که به طور سنتی از حامیان روحانیت حاکم بودهاند ــ به صف معترضان پیوسته اند. آغاز و تداوم اعتراضات از سوی این لایه اجتماعی، ار یک سو نشانه ای روشن از فروپاشی پیوندهای سنتی رژیم با پایگاه های قدیمی خود و از سوی دیگر نشانگر فروپاشی جدی و شاید غیر قابل برگشت اقتصاد ویران شده ایران است.
۳- شکاف و ریزش در هرم قدرت و ماشین سرکوب (شرط تعیینکننده)
با وجود گسترش اعتراضات، هنوز شاهد شکاف معنادار در سطوح بالای قدرت یا ریزش تعیینکننده در نیروهای سرکوب نیستیم. نارضایتیهای پراکنده در بدنه وجود دارد، اما این نارضایتی هنوز به سطحی نرسیده که انسجام ماشین سرکوب را درهم بشکند، یا به میلیونی شدن و بیهزینه تر اعتراضات بینجامد. این عامل، همچنان یکی از حلقه های مفقوده مسیر سرنگونی است. امتناع نیروهای سرکوبگر از سرکوب معترضان، از یک طرف ادامه اعتراضات را کم هزینه تر می سازد و از طرف دیگر با ورود بخش های محافظه کارتر جامعه به اعتراضات و شکل گیری تجمعات میلیونی، گام های سریع تری به سوی سرنگونی برداشته می شود.
۴- مشارکت توده ای پایدار (نه صرفاً انفجار کوتاه مدت)
هرچند مشارکت تودهای در سالهای اخیر تداوم داشته، اما در مقاطعی از تداوم و تراکم لازم برای سرنگونی برخوردار نبوده است. طولانی ترین موج اعتراضات از سال ۱۳۹۶ تاکنون، جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود که با وجود گستردگی بی سابقه و دست آوردهای کم نظیر اما نهایتا بدون تحقق هدف نهایی که سرنگونی بود، به پایان رسید. جنبش کنونی وارد چهارده اُمین روز خود شده و امید میرود که این بار تا مرحله سرنگونی ادامه یابد.
۵- سازماندهی حداقلی (حتی بدون رهبری کاریزماتیک)
اگرچه جنبش اعتراضی ایران فاقد ساختار سازمانی متمرکز با رهبری کاریزماتیک است، اما در سطح میدانی از حداقلی از سازمان دهی برخوردار بوده است؛ هماهنگیهای محلی، فراخوانها، تکرار الگوهای کنش جمعی و بازتولید سریع اعتراضات، نشانه هایی از این سازمان یافتگی حداقلیاند.
هرچند ادامه انقلاب و وصول پیروزی الزاما نیازمند وجود رهبری کاریزماتیک نیست اما گردآمدن بخش بزرگ تر جامعه حول یک رهبری واحد می تواند آهنگ رسیدن به پیروزی را تندتر و آسان تر نماید. در جنبش اعتراضی حاضر برای اولین بار مردم بر اساس فراخوان از پیش سازماندهی شده به خیابان آمدند و بخش بزرگی از این معترضین, آلترناتیو مورد قبول خود را فریاد زدند و این اعتراضات را از این منظر برخوردار از سازماندهی و رهبری مرحله گذار ساختند. معرفی آلترناتیوهای دیگر از طرف بخش های دیگری از معترضین در صورتی کمک کننده و انگیزاننده است که منجر به دو دستگی و یا چند دستگی نشود. امری که با توجه به حیله ها و ترفندهای دستگاه سرکوبگر، غیر ممکن به نظر می آید و موجب رودرویی معترضین و انحراف مسیر انقلاب خواهد شد.
۶- فلج شدن کارکردهای حیاتی حکومت ( موثر و تعیین کننده اما در شرایط کنونی دور از دسترس)
یکی از شروط تعیینکننده پیروزی انقلابها، ناتوان شدن حکومت در اداره امور روزمره است. اعتصاب های سراسری، اختلال در حمل ونقل، انرژی، آموزش، بازار و تولید، ابزارهایی هستند که میتوانند قدرت حکومت را فلج کنند. در جنبش کنونی، این عامل هنوز به صورت گسترده و معنا دار محقق نشده و فشار اصلی فعلاً از سوی بازاریان اعمال میشود.
۷- افق بدیل (حتی مبهم)
داشتن بدیلی برای آینده از عوامل موثر در شرکت مردم برای سرنگونی است. شدت جنایات، ویرانگری و ناکارآمدی جمهوری اسلامی به حدی است که بخش بزرگی از جامعه، حتی بدون داشتن تصویری دقیق از آینده پس از سرنگونی و با داشتن بدیلی مبهم، خواهان پایان این نظام هستند. در این مرحله تاریخی، نفرت از وضع موجود و میل به پایان آن، خود به نیروی محرکه بدل شده است.
۸- بیطرفی یا فشار خارجی (عامل کمکی، نه اصلی؛ اما مهم و گاه تعیینکننده)
مواضع اخیر برخی بازیگران بینالمللی ــ از تهدید صریح دونالد ترامپ علیه نیروهای سرکوب گرفته تا درخواست اتحادیه اروپا برای توقف خشونت ــ روزنههایی از امید ایجاد کرده است. هرچند این مواضع هنوز به اقدامات عملی منجر نشدهاند، اما در صورت تبدیل شدن به فشارهای واقعی و بازدارنده، میتوانند مسیر پیروزی را به طور چشمگیری هموار کنند.
حلقه های مفقوده کدام اند؟
نگاهی به این هشت عامل نشان میدهد که جنبش مردم ایران بیشترین شرایط لازم برای پیروزی انقلاب را داراست، اما همچنان از کمبود سه عامل کلیدی برای رسیدن به نقطه برگشت ناپذیر سرنگونی رنج میبرد؛
- فلج شدن کارکردهای حیاتی حکومت
- شکاف و ریزش معنادار در نیروهای سرکوب
- حمایت جدی، عملی و کارساز بینالمللی
حضور پررنگ و همزمان حداقل یکی از این عوامل، در کنار شرایط موجود، میتواند به سرنگونی کوتاه مدت رژیم منجر شود.
سناریوهای محتمل؛
با توجه به ایدئولوژیک بودن بخش بزرگی از نیروهای سرکوب و وابستگی مادی و معنوی آنها به ساختار قدرت، انتظار ریزش پرشتاب و گسترده در کوتاه مدت چندان واقع بینانه نیست. هرچند اگر چنین ریزشی رخ دهد، میتواند معادله قدرت را به سرعت تغییر دهد.
در مقابل، اعتصابهای یکپارچه و میلیونی اقشار خدمات رسان و تعطیلی مراکز درآمدزای کلیدی مانند پالایشگاهها، پتروشیمیها، صنایع مادر، آموزش، حمل ونقل و خدمات شهری، میتواند در میان مدت رژیم را به نقطه فروپاشی برساند. چیزی که در افق نزدیک نمی توان به آن امید بست و حداقل تا این لحظه تحقق آن دور از دسترس است.
در نهایت، حمایت بینالمللی مؤثر و بازدارنده میتواند با عقب راندن نیروهای سرکوب و کاهش هزینه حضور خیابانی، ترس عمومی را بشکند و زمینه مشارکت میلیونی را فراهم آورد؛ مسیری که در آن سرنگونی رژیم در کوتاه مدت قابل تصور خواهد بود. با توجه به کمتر قابل وصول بودن دو عامل تعیین کننده دیگر، عامل حمایت و فشارهای خارجی در چشم انداز آینده قابل وصول تر است. هرچند این امرنیزعلیرغم وعده جدی ترامپ و امیدواری بخش بزرگی از مردم، تا این لحظه محقق شدنی به نظر نمی رسد.
تحلیل مرحله کنونی انقلاب ایران نشان میدهد که مسئله اصلی، نه فقدان شجاعت اجتماعی و نه نبود اعتراض، بلکه نابرابری ساختاری در توازن قدرت است. جامعه ایران، معترض، زنده، فعال و مقاوم است، اما همچنان با ساختاری مواجه است که توان مهار و فرسایش این کنشها را دارد.
ایران امروز در نقطهای تاریخی ایستاده است؛
یا با یک تغییر کیفی در توازن قوا به گذار سیاسی خواهد رسید،
یا در صورت تداوم شرایط موجود، وارد دورهای فرسایشی با هزینههای انسانی و اجتماعی سنگین تر خواهد شد.
بنابراین حمایت گسترده و معنادار جامعه جهانی به ویژه ورود جدی و فعال آمریکا و کشورهای آزاد اروپایی در مختل و بی اثرکردن ماشین جنگی رژیم، راه رسیدن مردم به آزادی را ممکن، کم هزینه و پرسرعت خواهد ساخت.

















