وقتی شعور جای خود را به اخلاق بدهد، اخلاق نیز از معنا تهی میشود و به ژست فرو میکاهد. اخلاقِ بیشعور نه قطبنماست و نه داور، صرفاً پوششی است برای شانه خالی کردن از مسئولیت. شعور اخلاقی آن است که بداند وقتی جان انسانها در میان است، درخواست کمک از هر کجا و از هر کس، اخلاقی است. بی اخلاقی یعنی ناتوانی را فضیلت کنی و درخواست کمک از بیرون را جرم اخلاقی بشماری! آنجا که شعار اخلاقی جانشین شعور اخلاقی شود، اخلاق دیگر معیار نیست، پوشش است، اکسیر میشود تا منافع ای را برجسته کند و منافع ای را نبیند.
نمیخواهم با مثالهای تاریخی از کمک فرانسه به انقلاب آمریکا تا حمایت قدرتهای اروپایی از استقلال یونان یا انقلابهای آمریکای لاتین در قرون گذشته، برای کمک بیرونی در انقلاب ایران "مشروعیت" بتراشم، مسئله من نه سابقهٔ تاریخی است و نه کارآمدی سیاسی، پرسش من برخاسته از شعور اخلاقی است: وجدان اخلاقیِ آگاه ایرانی کجاست و بر چه ایستاده است؟ آنگاه که بعنوان مثال، منافع امریکا را در یک ضربه زدن به نیروی سرکوب می بیند و همزمان در نفع آن برای مردم ایران، کور و کر می شود.
کمک بیرونی نه در نفس خود تماماً نجات است و نه خیانت. معیارِ، نسبت آن با اراده و مسئولیت مردم است. هر جا که انسانیت، مسئولیت و عاملیت مردم قربانی رژیمی پلید چون جمهوری اسلامی شود، آنها حق دارند از جهان و از کشوری کمک بطلبند. چنین کمکی، شامل منافع دو طرف است و شعور اخلاقی یعنی همین. وقتی حکومتی که در کشتار و قساوت، روی هیتلر را سفید کرده و صفیرِ گلوله جنگیاش سینه مردم را میشکافد، وقتی این وضعیت چیزی جز جنگ سازمانیافته نیروهای مسلحِ پاسداران اسلام علیه مردمی بیسلاح و بیدفاع نیست، و وقتی خودِ ما در دفاع از این مردم، در ضعف مفرط بسر میبریم و عملاً کاری از دست مان برنمی آید، حیرتانگیز است که درخواستِ کمک بیرونی برای درهمکوبیدن ماشین کشتار و سرکوب را "بیاخلاقی"بنامیم، تا ناتوانی خویش را با زبانِ اخلاق توجیه کرده باشیم.
اخلاق میتواند به پناهگاه درماندگی و سپر عافیت طلبی بدل شود اما آنگاه دیگر اخلاق آگاه نیست، اخلاق نماست. اخلاق آنجا آغاز میشود که ضعف به فضیلت جلوه نکند و ناتوانی به اصل اخلاقی القاء نگردد. اگر قرار است در برابر قتل عریان، دست بسته بایستیم، دستکم نباید آن را وجدان بنامیم. در شرایطی که انقلاب ایران زیر آتش سرکوب سازمان یافته قرار گرفته و مردمی بی سلاح و بی دفاع، آماج ماشین کشتار شدهاند، کمک بیرونی نه تنها می تواند اخلاقی باشد، بلکه امتناع از آن و منکر آن شدن می تواند صورتبندی دیگری از بی مسئولیتی اخلاقی باشد. مسئله این است که این کمک در خدمت متوقف کردن کشتار و بازگرداندن امکان کنش مستقل به مردم است، و نه ابزاری برای کنترل ارادهٔ آنها. اخلاق در چنین وضعیتی بی طرفی انتزاعی نیست و یعنی، ترجیح جان انسان بر وسواسی بیهوده. آنجا که قدرت سرکوب بی مهار است و جامعه از دفاع مؤثر محروم، کمک بیرونی اگر شفاف، محدود و پاسخگو باشد، میتواند نه نقض اخلاق، بلکه آخرین امکان اخلاقی برای ایستادن در برابر جنایت تلقی شود.

وطندار و بیوطن، ابوالفضل محققی

سنگ بزرگ، علامت نزدن است، مهرزاد نکوروحزند















