از خیابانهای ایران تا سیاست تهدیدِ بیاقدام در جهان
آنچه امروز در ایران میگذرد، نه فقدان شجاعت اجتماعی است و نه کمبود خشم یا عاملیت. جامعه بارها نشان داده که میتواند برخیزد و هزینه بدهد.
بحران، جای دیگری است:
سنگهای بزرگ، اهداف مبهم و سیاستِ تعلیقی--در داخل و خارج.
در داخل، کنش اجتماعی گسترده شکل میگیرد، اما بهدلیل فقدان پروژهٔ دموکراتیک نهادمحور، به نشانه نمیخورد.
«همهچیز، همین حالا، بدون نقشه» جای سیاست را گرفته است. نتیجه: فرسایش، بازتولید اقتدار، و واگذاری میدان به پوپولیسم.
در خارج، همین منطقِ سنگِ بزرگ حاکم است و تکرار میشود، اما بهای سنگین و تاریخی آن را ما مردم ایران با خون خود، مجدداً و مجدداً و مجدداً میپردازیم...
--اینبار در قامت سیاست بینالملل. سیاست و دیپلماسی جهانی به تهدیدهای بزرگِ بیاقدام فروکاسته شدهاند. دونالد ترامپ نمونهٔ بارز این الگوست:
تهدیدهای پرسروصدا که دائماً به «فردا» حواله میشوند؛ همزمان، سخن از مذاکره و معامله با جلادان میراند و بدینطریق دو طرف را تشویق میکند:
مردم را تشویق به قیام و شهامتِ بیدفاع میکند و به جلادان پیامهای آشکار و پنهان برای مذاکره و معامله میدهد.
در پیامهایی که از فرهنگ دمکراتیک ترامپ نشأت میگیرند، به مردم میگوید «نهادهای حکومتی را بگیرید»
(که بسیاری با مغالطه کامل ترجمه میکنند)
اما بیآنکه بگوید چگونه، با کدام سازوکار، و با چه تضمینهایی میتوان نهادهای حکومتی را از جلادان و تروریستهای ج.ا گرفت!
این، سیاست نیست؛ این مسئولیت و آیندهنگری و واقعنگری و پراگماتیسم نیست، بلکه همان پوپولیسم است؛ یعنی انتقال مسئولیت به بیپناهترین بازیگران.
گفتنِ «بگیرید» بدون نقشهٔ راه، بدون نقشهٔ گذار، بدون حمایت نهادی و بدون تضمینهای حفاظتی، یعنی هلدادن مردم به دهان اژدهای بیرحم وحشی--و سپس عقبنشینی به پشت تریبونِ تهدید.
همین الگو در رفتار اروپا و نهادهای بینالمللی نیز دیده میشود:
بیانیههای بزرگ، نگرانیهای بزرگ، اما فقدان اقدامهای مرحلهبندیشده، قابلراستیآزمایی و متعهد به دموکراسی. نتیجه، تقویت همان خلأ سیاسی است که پوپولیسم--داخلی و خارجی--از آن تغذیه میکند.
اگر واقعاً دغدغهٔ جان مردم و گذار دموکراتیک وجود دارد، راهش جمع سنگهای کوچکِ دقیق است، نه شعار بزرگ:
گفتوگوی مستقیم و شفاف با نیروهای دموکراسیخواه که انجمن کارشناسان کانال پوپولیسم میتواند معرفی کند؛
ترسیم نقشهٔ راه گذار با نقاط عطف، تضمینها و مسئولیتهای مشخص؛
فشار حقوقی و سیاسی و حتی نظامیِ هدفمند و حقیقی بر ناقضان، نه معاملههای مبهم و پشتپرده با آنها؛
و حمایت نهادی از ترجمهٔ عاملیت اجتماعی به سیاست دموکراتیک.
«سنگ بزرگ، علامت نزدن است»
وقتی اهداف بزرگ و مبهماند، هیچ نشانهٔ دقیقی زده نمیشود؛
وقتی سیاست و دموکراسی به تعلیق میرود، تهدید جای آن را میگیرد؛
و وقتی جهان به مردم میگوید «خودتان بکنید» اما راه، پشتیبانی و امکاناتی به تنها نیروهای واقعاً دموکراتیک نمیدهد، نتیجه گذار نیست، بلکه تکرار فاجعه است.
نتیجه، حتی قویتر و جریتر شدن جلادان و تروریستهایی است که حکومت ایران را طی نزدیک به نیم قرن قبضه کردهاند.
مردم ایران بنا بر کلیه عوامل و شاخصهای پوپولیسم، امروز «بهترین» قربانیان پوپولیسم ایرانی و جهانی هستند؛ رسالت ما دموکراسیخواهان در چنین شرایطی به همین میزان بزرگ است.
ایران امروز به رؤیا و تهدیدِ بیشتر نیاز ندارد؛
به سیاست دموکراتیک دقیق، مرحلهبندیشده و پاسخگو نیاز دارد.
مهرزاد نکوروحزند

















