جمهوری اسلامی در تمام پنج دهه حضور خود نشان داده است که وصلهی ناجوری برای دمکراسی و صلح جهانی است؛ حکومتی که از همان ابتدا با گروگانگیری دیپلماتها با دنیا سخن گفت.
این نظام از همان دهه هشتاد میلادی با ایجاد حزبالله در لبنان و جهاد اسلامی در فلسطین به دنبال ایجاد هستههای تنشآفرین و جلوگیری از یک صلح پایدار در منطقه بود و تنها سه دهه زمان لازم داشت تا رد پایش در تمام ناامنیهای خاورمیانه و فجایعی چون قتلعام در سوریه و یمن باز شود. این حکومت در جریان گروگانگیری، جنگ ۸ ساله، و تحریمهای شورای امنیت نشان داد که زبان دیپلماسی و بازی برد-برد را نمیشناسد و فقط وقتی پای "حرف زور" در میان " سنبهی طرف مقابل پرزور" باشد، کوتاه میآید.
چنانکه در جریان گروگانگیری، تمام پیشنهادات دولت کارتر را رد کرد تا در نهایت با ضربالاجل خفتبار ریگان و بدون گرفتن هیچگونه امتیازی، گروگانها را تحویل دهد.
چنانکه در زمان جنگ نیز تمام پیشنهادات صلح و دریافت غرامت کامل از عراق را رد کرد و جنگی را که سال ۶۱ میتوانست تمام شود، شش سال دیگر با توهم "راه قدس از کربلا میگذرد" ادامه داد تا باز هم در نهایت، وقتی ارتش فروپاشید و جبههها از نیروهای مردمی خالی شد و ارتش صدام بار دیگر به پشت دروازههای اهواز و آبادان رسید، با خفت و بدون گرفتن هیچ امتیازی مجبور به نوشیدن جام زهر قطعنامه ۵۹۸ شود.
چنانکه تمام تحریمها را "کاغذپاره" خواند و فقط وقتی پرونده ایران به شورای امنیت آمد و بوی تزلزلِ بقا به مشامش رسید، کوتاه آمد.
ما مردم ایران البته درک میکنیم که برای هر کشوری منافع ملیاش در اولویت قرار دارد و وجود یک ایران ضعیف و درماندهی اقتصادی، از جهات زیادی حالتی ایدهآل برای بسیاری از کشورهای همسایه، دنیا و حتی برای آمریکا و اسرائیل بوده است. اما حتی اگر نسبت به "ماشین کشتاری" که جمهوری اسلامی علیه مردم خود به راه انداخته است بیتوجه باشید (که نمونههای آن را در سالهای ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و امسال در کف خیابانها میبینیم)؛ اگر در مورد اخبار قتلعام حدود ۱۲۰۰۰ نفر ناشی از سرکوب حکومت طی ده روز اخیر که امروز از طریق رسانهها منتشر شد بیاعتنا باشید و حتی اگر برایتان اهمیت نداشته باشد که در صورت به سرانجام نرسیدن این اعتراضات، جمهوری اسلامی دست به چه کشتاری خواهد زد و چه طنابهای بیشماری در بیدادگاههای خود تدارک خواهد دید، بیایید و لحظهای به اولویتهای استراتژیک خود نظر کنید.
باید بپذیرید توازن شکنندهای که طی چهار دهه اخیر به نوعی برقرار بود و تنشآفرینیهای جمهوری اسلامی را با نفعهای وجودیاش جبران میکرد، حداقل از زمان جنگ اوکراین به بعد بههم خورده است. جمهوری اسلامی عملاً به کارت بازی پوتین برای امتیازگیری و نوکر حلقهبهگوش او بدل شده و تنها کشوری بوده که در جنگ اوکراین کنار روسیه و در برابر غرب و اتحادیه اروپا ایستاده است. این کشور دیگر نمیتواند صرفاً یک کشور ضعیف و تحریمی با چاشنی تنشآفرینی برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات آمریکا و اسرائیل در منطقه باشد؛ اکنون ایران به یک مشکل امنیتی بزرگ تبدیل شده است.
چنانکه آمریکا و اسرائیل و در پشت دست آنها تمام اتحادیه اروپا، ناچار به سرمایهگذاری آشکار و نهان در لبنان، فلسطین و سوریه برای بریدن دستهای نیابتی نظام اسلامی و حتی پرداخت هزینه برای ورود به یک جنگ کوتاهمدت جهت نابود کردن تأسیسات اتمی، موشکی و حمله به مقامات نظامی رتبه اول آن شدهاند.
پرداختِ هزینههای گزافی که باید اذعان نمود در تمام پنج دهه اخیر بیسابقه بوده است و این تازه اول ماجرا است و تا سرِ این اژدهای هفتسر در تهران سالم و این نظام برقرار است، این تنشها با شدت بیشتری ادامه خواهد داشت.
این نظام نشان داده با دیپلماسی و زبان خوش میانهای ندارد و تداوم حضور جمهوری اسلامی مترادف با تداوم و تشدید ناامنی، آشوب و بنیادگرایی در کل خاورمیانه است. این نظام، حکومتی است که بر سر میز مذاکره وعدههای فراوان میدهد، اما پس از گذشتن خرش از "پل بقا"، به تأسی از رهبر بنیانگذارش خدعه میکند و اساساً از دروغگویی و پیمانشکنی به عنوان یک تاکتیک مذاکراتی در مذاکرات استفاده میکند.
بنابراین، این نظام ثابت کرده است که تنها "زبان زور" را میفهمد. شما نیز حتی اگر برای حقوق بشر و دمکراسی در ایران ارزشی قائل نیستید، نگران خود و آیندهی خاورمیانهای پرآشوب باشید و "آزموده را دوباره نیازمایید"
بابک خطی

وطندار و بیوطن، ابوالفضل محققی















