مردم ایران با شجاعتی کمنظیر به خیابانها آمدند و برای این حضور آگاهانه و جسورانه، بهایی سنگین و فراتر از تصور پرداخت کردند. حاکمیت با خشونتی عریان و بیسابقه حمامی از خون به راه انداخت و جان دست کم ۱۲ هزار انسان شیفته آزادی را پرپر کرد. حقیقتی تلخ که مسئولیت اخلاقی همه ما را بیش از هر زمان دیگری سنگین میکند. مسئولیت حمایت و پاسداری از خون های پاکی که بر زمین ریخت و جانهایی که منتظر چوبه های دار هستند و زخمی هایی که با مرگ دست وپنجه نرم می کنند.
در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که نیروهای مخالف حکومت، فارغ از اختلاف نظرهای سیاسی، در کنار مردم بایستند و تمام تمرکز خود را بر افشای جنایات حکومت و تقویت همبستگی ملی بگذارند. اما متأسفانه، آنچه از سوی بخشی از اپوزیسیون - و خوشبختانه بخش کوچکی- دیده میشود، عبور آشکار از این مسئولیت تاریخی است.
بهجای نشانه رفتن عامل اصلی کشتار- یعنی ماشین سرکوب جمهوری اسلامی- برخی انگشت اتهام را بهسوی صدایی نشانه رفته اند که مردم را برای حضور در خیابان فراخوانده است. گویی مسئله نه گلوله هایی بوده که سینه فریادکنندگان آزادی را نشانه گرفته بلکه فراخونی بوده که آنها را به خیابان ها کشانده. این نوع برخورد، صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست؛ عبور از خطوط قرمز اخلاقی و انسانی است. نتیجه چنین رویکردی، به خون شویی جنایت، جابهجایی مسئولیت و پاک کردن رد پای قاتل خواهد انجامید.
از چهرههای سرسپرده و دلبسته به حاکمیت خارج کشور - کسانی که یا با انکار صدور دستور تیر، قربانیان را «لهشدگان زیر دستوپا» مینامند، یا با فرافکنی، مسئولیت کشتار را به گردن اسرائیل ومجاهدین میاندازند- میتوان و باید گذشت. جایگاه آنان روشن است: حتی به اندازه یک بند انگشت نیز در جبهه مردم قرار ندارند و سراپا در خدمت روایت و بقای رژیمی هستند که دستش بیش از همیشه به خون آلوده است.
اما سخن اصلی خطاب به کسانی است که در صف مقابل جمهوری اسلامی و در کنار مردم هستند، ولی در عمل، از سرِ خصومت با فرد یا جریانی خاص، به نقطه ای میرسند که بقای این رژیم را بر حضور آن فرد یا جریان ترجیح میدهند. اینجاست که مرزها مخدوش میشود و نقد، ناخواسته یا آگاهانه، به ابزاری برای استمرار همان حاکمیتی بدل میگردد که مردم برای پایان دادنش جان میدهند
وقتی قربانی به جای جلاد مورد بازخواست قرار میگیرد، دقیقاً همان جایی است که روایت حاکمیت تقویت میشود. این همان نقطهای است که تفرقه، ناآگاهانه یا آگاهانه، در خدمت اهداف رژیم قرار میگیرد. رژیمی که همواره از شکاف، چندصدایی مخرب و جنگ روایتها برای ادامه بقا استفاده کرده است.
در حالی که مردم ایران زیر شدید ترین سرکوبها قرار دارند، جامعه جهانی در حال واکنش، محکومیت و بررسی راههای حمایت مؤثر است. حتی زمزمههایی از اقدامات قاطع آمریکا برای مهار ماشین سرکوب شنیده میشود. در چنین لحظه حساسی، هر سخن و کنشی که به تضعیف امید، اتحاد و اعتماد مردم منجر شود، عملاً آب ریختن به آسیاب حکومت است.
مردم ایران خسته اند، زخمیاند، اما هنوز ایستادهاند. آنچه میتواند آنان را زمینگیر کند، نه فقط گلوله، که ناامیدی و دل زدگی ناشی از تفرقه و دعواهای فرسایشی است. اپوزیسیون، اگر خود را نماینده رنج و خواست مردم میداند، باید بداند که امروز زمان تسویه حساب سیاسی نیست؛ زمان ایستادن در کنار مردم است.
تاریخ درباره این روزها قضاوت خواهد کرد؛
درباره آنان که در کنار مردم ایستادند و به خاطر مردم حتی از علاقه مندیهای فردی و گروهیشان گذشتند،
و آنان که، دانسته یا نادانسته، با طرح مسائل حاشیه ای و تفرقه افکنانه، مردم را ناامید و زمین گیر کردند.
امروز، بیش از هر زمان دیگر،
وحدت یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.

















