Friday, Jan 23, 2026

صفحه نخست » شورش ستمدیدگان در مقابل غارتگران، احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgاقتصاد سیاسی خیزش ملی ایرانیان - خیزش عدالت‌محور علیه نظم رانتی-الیگارشیک داخلی و فراملی

خیزش ملی ایرانیان را می‌توان به‌مثابه یک جنبش عدالت‌محورِ بازتوزیعی فهم کرد؛ جنبشی که پرسش محوری آن نه «کدام سیاست؟» و نه «کدام دولت؟»، بلکه این پرسش بنیادین است که چرا ثروت، قدرت، منزلت و حتی امنیت اجتماعی، به‌صورت سیستماتیک در اختیار اقلیتی رانتی، سرسپرده به گفتمان ولایی و وابسته به بیرون از جامعه قرار گرفته است؟

از این منظر، خیزش‌های اعتراضی سال‌های اخیر ـ از ۱۳۹۶ تا امروز ـ رویدادهایی پراکنده و مقطعی نیستند، بلکه پیش‌لرزه‌های بحرانی ساختاری‌اند که در طول چهار دهه، در الگوی انباشت و توزیع منابع انباشته شده است.

رژیم ولایی به‌مثابه نظام اقتصاد رانتی-الیگارشیک گفتمان ولایی

در چارچوب اقتصاد سیاسی، رژیم ولایی ـ همان‌گونه که از ماهیت آن برمی‌آید ـ را می‌توان به‌دقت به‌عنوان یک نظام اقتصاد رانتی-الیگارشیک مبتنی بر گفتمان ولایی توصیف کرد. در این الگو، منابع اصلی ثروت ملی، از جمله نفت و گاز، معادن، زمین‌های عمومی، گمرک، ارز ترجیحی، نظام بانکی و سیاست ارزی، نه از مسیر سازوکارهای شفاف بازار و نه از طریق تصمیم‌گیری دموکراتیک، بلکه از دل شبکه‌های غیرشفاف قدرت توزیع می‌شوند.

در نتیجه، این منابع به جای آن‌که محرک توسعه اجتماعی باشند، به ابزار بازتولید قدرت سیاسی و تثبیت سرسپردگی نهادی بدل شده‌اند.

الیگارشی مرکب داخلی - معماری قدرت و غارت

هسته گفتمان ولایی: حوزویان حکومتی و بیت رهبری

این لایه، انحصار مشروعیت دینی، کنترل نهایی تصمیم‌گیری‌های کلان و تعیین حدود مجاز اقتصاد و سیاست را در اختیار دارد و نقش ضامن بقای نظم رانتیِ مبتنی بر گفتمان ولایی را ایفا می‌کند.

هسته نظامی-اقتصادی: سپاه پاسداران

سپاه و شبکه‌های وابسته به آن، کنترل پروژه‌های عظیم عمرانی (به‌ویژه از طریق قرارگاه خاتم‌الانبیا)، حضور گسترده در حوزه انرژی، پتروشیمی، مخابرات، بنادر و لجستیک، و نفوذ عمیق در تجارت خارجی و سازوکارهای دور زدن تحریم‌ها را در دست دارند. در اینجا با پدیده نظامی‌سازی اقتصاد مواجه‌ایم؛ وضعیتی که در آن ابزار قهر، مستقیماً به ابزار انباشت سرمایه تبدیل شده است.

دیوانسالاری رانتی و بخش خصوصی وابسته

بخش‌هایی از دولت و آنچه «بخش خصوصی» نامیده می‌شود، بدون دسترسی به رانت، مجوزهای ویژه و اتصال به شبکه‌های فوق، اساساً توان بقا ندارند. این ساختار، رقابت، نوآوری و تولید مولد را از درون تهی کرده است.

پیوندهای فراملی - الیگارشی داخلی در شبکه غارت جهانی

الیگارشی داخلی ایران در پیوندی ساختاری با شبکه‌های خارجی عمل می‌کند.

روسیه

همکاری‌های نظامی، تهاتر و تجارت غیرشفاف، فروش نفت با تخفیف‌های سنگین و دور زدن تحریم‌ها، همگی عمدتاً به نفع اقلیت حاکم صورت می‌گیرند، نه جامعه.

چین

قراردادهای بلندمدت و نامتوازن ـ از جمله توافق ۲۵ ساله ـ خرید نفت ارزان، پروژه‌های زیرساختی مبتنی بر بدهی و انتقال ارزش از پیرامون به مرکز، ویژگی اصلی این رابطه است.

امیرنشین‌های خلیج فارس (به‌ویژه قطر)

این کشورها نقش کانال‌های پول‌شویی، سرمایه‌گذاری‌های دوگانه، انتقال ارز و کالا و تثبیت اقتصاد زیرزمینی تحریم‌محور را ایفا می‌کنند.

این پیوندها نه ضد‌امپریالیستی‌اند و نه توسعه‌گرا، بلکه نمونه‌ای از ادغام الیگارشی داخلی در سرمایه‌داری اقتدارگرای جهانی به‌شمار می‌روند.

پیامدهای توزیع رانتی - فروپاشی طبقه متوسط و بحران بقا

حاصل این نظم، انتقال بخش بزرگی از ثروت ملی به خارج، مصرف منابع در پروژه‌های امنیتی-گفتمان ولایی، نابودی طبقه متوسط شهری و روستایی، تعمیق شکاف طبقاتی ـ به‌گونه‌ای که ۸۰ تا ۹۰ درصد جامعه در فقر یا در آستانه آن قرار گرفته‌اند ـ و رانتی‌شدن منزلت اجتماعی است. در چنین ساختاری، تحرک و صعود اجتماعی بدون اتصال به حلقه‌های قدرت تقریباً ناممکن شده است.

خیزش ملی به‌مثابه جنبش بازتوزیعی عدالت‌محور

خیزش ملی ایرانیان را باید در امتداد سنت تاریخی جنبش‌های بازتوزیعی تحلیل کرد؛ جنبش‌هایی که در واکنش به تمرکز افراطی ثروت، انسداد کانال‌های نمایندگی و حذف اکثریت جامعه از «کیک ملی» شکل می‌گیرند. این خیزش دیگر معترض به یک دولت یا یک رئیس‌جمهور خاص نیست، بلکه منطق انباشت و توزیع چهار دهه گذشته را به چالش می‌کشد.

از این منظر، اعتراض‌های ۱۴۰۱، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ و آنچه پس از آن‌ها می‌آید، نه نقطه پایان، بلکه پیش‌درآمد یک گسست ساختاری عمیق‌تر هستند.

سرکوب به‌عنوان آخرین ابزار حکمرانی

در شرایطی که بازتوزیع ناممکن شده، اصلاحات نهادی مسدود است و مشروعیت فروپاشیده، سرکوب ـ چه سخت و چه نرم ـ به تنها ابزار حفظ نظم نابرابر تبدیل می‌شود. با این حال، همین سرکوب به‌طور دیالکتیکی، خشم اجتماعی را انباشته‌تر و خیزش‌های بعدی را رادیکال‌تر می‌کند.

نتیجه‌گیری

مسئله ایران کمبود منابع نیست، بلکه ساختار مالکیت و توزیع آن‌هاست. تا زمانی که الیگارشی رانتی-گفتمان ولایی پابرجا بماند، شبکه‌های داخلی و خارجی غارت فعال باشند و عدالت توزیعی به تعویق بیفتد، هیچ اصلاح ظاهری‌ای قادر به مهار بحران نخواهد بود. راه‌حل نه در جابه‌جایی چهره‌ها، بلکه در دگرگونی بنیادین الگوی انباشت و توزیع منابع ملی نهفته است؛ دگرگونی‌ای که بدون فروپاشی یا سرنگونی این شبکه الیگارشیک ممکن نخواهد شد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy