در حالی که شمار قربانیان سرکوب در ایران به سرعت رو به افزایش است، فیگارو مینویسد آمریکا میان مذاکره و اقدام نظامی سرگردان مانده و اروپاییها ترجیح دادهاند سکوت کنند: تردیدهایی که به باور این روزنامه، مستقیماً به زیان معترضان ایرانی و کشته شدن دهها هزار تن از آنان تمام شده است
ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه
نشریه فیگارو، روزنامه صبح پاریس، در تحلیلی مفصل مینویسد: در حالی که شمار قربانیان سرکوب در ایران لحظهبهلحظه افزایش مییابد، ایالات متحد آمریکا میان دیپلماسی و اقدام نظامی سرگردان است و اروپاییها، به تعبیر این روزنامه، «نگاه خود را از صحنه برگرداندهاند». پرسشی که فیگارو بیپرده مطرح میکند، تلخ و سرنوشتساز است: «آیا ایرانیان بار دیگر قربانی حفظ یک توازن خیالی خواهند شد؟»
پس از حملات اسرائیل و آمریکا در خرداد گذشته به تأسیسات هستهای ایران و سپس تهدیدهای بیسرانجام مداخله نظامی در هفتههای اخیر، نشانههای یک بحران مهارنشده بیش از پیش نمایان شده است. دونالد ترامپ با اعلام حرکت یک «آرمادا»ی آمریکایی بهسوی خلیج فارس گفت: این اقدام «برای هر احتمالی» است. همزمان، برخی پروازهای تجاری در منطقه لغو شد و تهران اعلام کرد «انگشتش روی ماشه است».
اما درست در همین نقطه، تناقض اصلی خود را نشان میدهد: در حالی که فضای منطقه بهشدت امنیتی شده، واشنگتن و تهران همزمان از احتمال ازسرگیری مذاکرات هستهای سخن میگویند. آمریکا خواهان آن است که جمهوری اسلامی «از غنیسازی اورانیوم دست بکشد» و ایران، به نوشته فیگارو، «مانند همیشه از سال ۲۰۰۳، میکوشد زمان بخرد؛ به امید روزهای بهتر و شاید رئیسجمهوری دیگر در آمریکا».
«اینبار واقعاً مردم باور کرده بودند»
به باور نویسنده مقاله فیگارو، قربانیان اصلی این تردیدها، معترضان ایرانیاند: مردمی که «با شجاعتی عظیم، با چهرهای آشکار و بدون پنهانشدن» علیه «دیکتاتوری اسلامگرا» به خیابان آمدند. فیگارو مینویسد: «آنها بار دیگر از سوی غرب رها شدند. اما اینبار، اما آنان واقعاً پشتیبانی غرب را باور کرده بودند.»
👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه
این امید، مستقیماً از سخنان رئیسجمهوری آمریکا تغذیه میشد. دونالد ترامپ خطاب به معترضان گفته بود: «به اعتراض ادامه دهید. نهادهای خود را به دست بگیرید. کمکهای زیادی در راه است.» با این حال، «حملاتی که بسیاری انتظارش را میکشیدند، هرگز رخ نداد». فیگارو این عقبنشینی را با تصمیم باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ مقایسه میکند: زمانی که پس از عبور رژیم سوریه از «خط قرمز» استفاده از سلاح شیمیایی، واشنگتن در واپسین لحظه از اقدام نظامی صرفنظر کرد.
سرکوبی بیسابقه، سکوتی سنگین
فیگارو در ادامه، مواضع رئیسجمهوری آمریکا را نهتنها متناقض، بلکه سردرگم توصیف میکند. دونالد ترامپ ابتدا مدعی شد که «ملاها دیگر معترضان را نمیکشند»، سپس گفت «رژیم باید تغییر کند». اما آنچه در میدان رخ داد، چیز دیگری بود. به نوشته فیگارو، «سرکوب، قتل و شکنجه به سطحی رسیده که پیش از این هرگز دیده نشده بود».
این روزنامه به نقل از منابع معتبر مینویسد: «اکنون از بیش از ۳۰ هزار کشته در عرض دو روز سخن گفته میشود»، آماری که هنوز نهایی نیست. حتی گزارشهایی از «تجاوزهای گروهی در زندانها بهدست مأموران رژیم، بسیجیها و سپاه پاسداران» مطرح شده است. نویسنده مقاله با مقایسهای تکاندهنده یادآور میشود: «در سوریه، ۱۸۰ هزار غیرنظامی طی چهار سال کشته شدند. در غزه، مرگ فلسطینیها زیر بمبارانها موجی از خشم جهانی برانگیخت. اما در ایران، رنج جوانانی تشنه آزادی و دموکراسی، پژواکی بهمراتب ضعیفتر دارد.»
فیگارو در جمعبندی صریح مینویسد: «گویی ایرانیان قربانی توافقی نانوشته و موهوم شدهاند؛ قربانیشده بر محراب محاسبات راهبردی منطقهای و بینالمللی.» فیگارو در عین حال توضیح میدهد که خودداری آمریکا از اقدام نظامی، از نگاه کاخ سفید، بیمنطق هم نیست. دونالد ترامپ بارها عراق، افغانستان و لیبی را مثال زده است : کشورهایی که بهگفته او «پس از مداخله نظامی، به آشوب فروغلتیدند». او حاضر است «ضربه هوایی بزند، اما کوتاه و محدود»، چنانکه در ونزوئلا کوشید مادورو را کنار بزند.
اما به نوشته فیگارو، «الگوی ونزوئلا--حتی در نسخه تعدیلشده--در تهران قابل تکرار نیست». حمایت نظامی از «جمعیتی بیسلاح»، بدون همراهی بخشی از ارتش، عملاً ناممکن است و «در جریان خیزش اخیر، هیچ نشانهای از ریزش در دستگاه امنیتی رژیم دیده نشد». در همین چارچوب، دنیس سیترینوویچ، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی، هشدار میدهد: «هیچ اپوزیسیون سازمانیافته و آماده حکمرانیای وجود ندارد.» به گفته او، حذف علی خامنهای لزوماً به فروپاشی رژیم نمیانجامد و حتی «ترور رهبر میتواند به رادیکالتر شدن درگیری و تقویت سپاه پاسداران بینجامد». او نتیجه میگیرد: «بدون راهبردی واقعبینانه برای پس از بحران، مداخله نظامی خطر گرفتار شدن در یک باتلاق راهبردی را در پی دارد.»
محاسبات کشورهای عربی : ترس از بیثباتی و هراس از دموکراسی
فیگارو مینویسد رئیسجمهوری آمریکا همچنین «به سخنان متحدان منطقهای خود گوش سپرده است». اسرائیل به این جمعبندی رسیده که حملات محدود مورد بحث «برای سرنگونی رژیم کافی نیستند» و در عین حال، «خطر واکنش تلافیجویانه ایران بیش از حد بالاست».
متحدان عرب و مسلمان آمریکا نیز ملاحظات مشابهی دارند. کشورهای حاشیه خلیج فارس نگران حملات تلافیجویانه علیه تأسیسات راهبردی خود هستند و بیش از همه، از بستهشدن تنگه هرمز-گلوگاه حیاتی نفت جهان-بیم دارند. فیگارو یادآوری میکند که عربستان سعودی، رقیب دیرینه سنیِ ایران شیعه، سالهاست دیگر خواهان سقوط رژیم ایران نیست و با تهران به نوعی «زیست مسالمتآمیز حداقلی» دست یافته است. به نوشته این روزنامه، خودکامگان منطقه نهفقط از جنگ، بلکه از دموکراسی میترسند: «هیچیک از این رژیمها خواهان ظهور یک دموکراسی ۹۰ میلیون نفری در خاورمیانه نیستند»؛ الگویی که میتواند به تهدیدی جدی برای نظمهای اقتدارگرا بدل شود.
فیگارو این منطق را جهانی میداند. به باور نویسنده، جلوگیری از استقرار یک دموکراسی لیبرال، همان انگیزهای است که ولادیمیر پوتین را به حمله به اوکراین سوق داد. در نشست داووس، ولودیمیر زلنسکی تنها رهبر جهانی بود که آشکارا از «رهاشدن ایرانیان» انتقاد کرد و گفت: «اگر این رژیم زنده بماند، پیامی روشن به همه مستبدان میفرستد: اگر به اندازه کافی آدم بکشید، در قدرت خواهید ماند.» به نوشته فیگارو، زلنسکی «خوب میداند درباره چه سخن میگوید».
اروپا و «خطایی اخلاقی»
فیگارو سپس به نقش اروپا میپردازد، نقشی که از نگاه این روزنامه چیزی جز احتیاط فلجکننده نیست. حتی در فرانسه- با وجود شناخت عمیق دیپلماتها از سازوکار رژیم ایران- «ترجیح با خویشتنداری» بوده است. بیش از صد روشنفکر در یادداشتی در نشریه اکسپرس این رویکرد را «خطایی اخلاقی» خوانده و نوشتند: «پنهانشدن پشت پیچیدگی توازنهای منطقهای برای توجیه بیعملی، هم خطای اخلاقی است و هم سوءبرداشت حقوقی. بیعملی یک انتخاب است، و آنچه امروز انجام میشود، در تاریخ ثبت خواهد شد.»
آونگ تصمیم
در پایان، فیگارو تأکید میکند که اگرچه یک حمله نظامی تازه میتواند پیامدهایی ویرانگر داشته باشد، بهای بیعملی نیز «به هزاران قربانی دیگر منجر میشود». برخی دیپلماتهای اروپایی حتی سقوط جمهوری اسلامی را با فرو ریختن دیوار برلین مقایسه میکنند؛ رخدادی که میتوانست موازنه قدرت در خاورمیانه را دگرگون کند. ولی پرسش نهایی همچنان باقی است: «کفه ترازو در روزهای آینده به کدام طرف سنگینی خواهد کرد؟» و مهمتر از آن: «دونالد ترامپ در نهایت کدام مسیر را برخواهد گزید؟»
در مطلبی جداگانه هفتهنامۀ فرانسوی «نوول ابسرواتور» مینویسد : رئیسجمهوری آمریکا اکنون در تلهای سیاسی و راهبردی گرفتار شده است: اگر حمله کند، ممکن است دست رژیم ایران را برای سرکوبی حتی خشنتر باز بگذارد و اگر حمله نکند، به تعبیر نوول ابسرواتور، «کسانی را که خود به خیابانها فراخوانده، به حال خود رها کرده است... در نهایت خون هزاران ایرانی بر دستان او باقی خواهد ماند.»
این نشریه میافزاید دامنه فشاری که ترامپ بدون توسل به اقدام نظامی میتواند اعمال کند، محدود است. اما پرسش اصلی پابرجاست: بدون مداخله نظامی، چه امتیازی میتوان گرفت؟ کنار رفتن علی خامنهای؟ «تغییر چهرهها، چیزی را عوض نمیکند؛ جابهجایی عمامهها، ماهیت نظام را تغییر نمیدهد.» نوول ابسرواتور حتی از سناریویی سخن میگوید که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود: کودتای نظامی. اما بلافاصله هشدار میدهد که «تبدیل یک تئوکراسی به حکومت نظامیان، نجاتبخش معترضان نخواهد بود». بهزعم این نشریه، هر مسیری که پیش روی واشنگتن قرار دارد، یا به تقویت سرکوب میانجامد یا به رهاشدگی بیشتر مردمی که بهای اصلی این بنبست را میپردازند.

















