این یادداشت تقدیم میگردد به آسیبدیدگان چشمی، مبارزان، خانوادههای دادخواه و بازماندگان جانباختگان راه آزادی که راویان جنایت شدند...
وقتی حکومتی به نیروهایش «حکم تیر خلاص» میدهد، دیگر با یک خطای امنیتی یا سرکوب مقطعی طرف نیستیم؛ با تصمیمی آگاهانه برای کشتن شهروندان مواجهایم. حکم تیر خلاص، اعلام رسمی این واقعیت است که جان معترض هیچ ارزشی ندارد و مرگ، ابزار ادارهی جامعه شده است.
اعتراضات ۱۴۰۴ با چنین منطقی پاسخ داده شد؛ منطقی که بنا بر گزارشها، به کشتهشدن دهها هزار ایرانی انجامید و نشان داد جمهوری اسلامی وارد مرحلهای عریانتر از خشونت شده است.
پیش از جنبش زن زندگی آزادی و آبان خونین۹۸ زندانیان سیاسی سابق و خانوادههای دادخواه بارها و با شجاعت از جنایتهای جمهوری اسلامی گفته بودند؛ از زندان، شکنجه، اعدام و سرکوب. اما این روایتها یا نادیده گرفته شدند یا عمداً به حاشیه رانده شدند.
پس آبان۹۸ و جنبش مهسا شهادت راویان نه بهصورت پراکنده، بلکه بهشکلی رسمی، گسترده و جهانی به مرکز توجه افکار عمومی جهان راه یافت و به یک روایت مسلط بدل شد.
این افشاگریها، نقطهای بود که جمهوری اسلامی برای نخستینبار با قدرت روایت قربانیانِ زنده روبهرو شد.
آسیبدیدگان، بهویژه آسیبدیدگان چشمی، به شاهدانی زنده بدل شدند که حقیقت را با بدنهای خود حمل کردند. آنان در سراسر جهان ایستادند و جنایت را روایت کردند؛ و همین، بزرگترین شکست جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی بود.
این حکومت، یک نظام ایدئولوژیکِ مبتنی بر روایت است؛ اما نه روایت حقیقت، بلکه روایتِ مهندسیشده. سالهاست با بازتولید افسانههای مذهبی، چون کربلا و دوگانهی حسین و یزید، کوشیده است شهروندان ایران را نه با عقل و واقعیت، بلکه با قصه، سوگواری و احساسات کنترل کند.
جمهوری اسلامی بهخوبی میداند روایت چگونه افکار عمومی را میسازد و مشروعیت جعلی تولید میکند. و از همان جایی ضربه خورد که خود دههها از آن تغذیه کرده بود: روایت.
راویان شجاع جنبشهای پیشین، اجازه ندادند حکومت در مجامع جهانی مانور دهد. آنها با شهادتهای روشن، مستند و انسانی، جمهوری اسلامی را «سنگ روی یخ» کردند؛ چهرهای که دیگر با هیچ روضه سیاسی، هیچ نمایش دیپلماتیک و هیچ پروپاگاندای رسانهای قابل بزککردن نبود. حقیقت گفته شد و جهان شنید و حکومت فهمید که روایتِ زنده، خطرناکتر از هر تجمع خیابانی است.
اما تجربهی این شکست، به تغییر تاکتیک انجامید.
در اعتراضات ۱۴۰۴، همان حکم تیر خلاص که در ابتدا صادر شد، به یک راهبرد کامل تبدیل شد:
حذف شاهد
شواهد و گزارشها نشان میدهد که مجروحان از بیمارستانها ربوده شدند و تلاش سازمانیافتهای شکل گرفت تا حتیالمقدور آسیبدیدهای باقی نماند. در خیابان، هدف صرفاً متفرقکردن جمعیت نبود؛ هدف، کشتن بود. حکم تیر خلاص یعنی شلیک برای خاموشکردن، نه برای ترساندن. اینبار رژیم میخواست نهفقط معترض را، که روایت را از ریشه قطع کند.
منطق این خشونت، عریان و بیپرده است:
راوی یعنی خطر.
آسیبدیده یعنی سند.
شاهد زنده یعنی فروپاشی روایت رسمی.
آنچه «تیر خلاص» نامیده میشود، فقط یک عمل فردی یا میدانی نیست؛ تصمیمی سیاسی برای جلوگیری از شهادت و روایت است. تلاشی حسابشده برای پاککردن رد خون، پیش از آنکه به کلمه تبدیل شود؛ پیش از آنکه در دادگاه افکار عمومی و وجدان جهانی ثبت گردد. حکومتی که حکم تیر خلاص میدهد، پیشاپیش میداند حقیقت اگر زنده بماند، نابودش خواهد کرد.
جمهوری اسلامی ایرانیان را سالهاست وادار به عزاداری برای روایتی از ۱۴۰۰ سال پیش میکند؛ تاسوعا و عاشورا، سوگواری برای حسین و ۷۲ تن یارانش، روایتی که نه شاهد معاصر دارد، نه سند تاریخی روشن، و نه معلوم است چه اندازهاش واقعیت و چه اندازهاش افسانه. اما همین روایت مبهم، تبدیل شده به صنعت. آخوندهای دوزاری بر منبر میروند، از کربلا با قطعیت حرف میزنند، دروغها را چنان روایت میکنند که انگار خودشان شاهد واقعه بودهاند، و از این روایت پول، قدرت و نفوذ میسازند.
اما روایت شاهدان واقعی چه؟
روایت چشمهایی که آسیب دیدند؟
روایت خانوادههایی که فرزندانشان با حکم تیر از آنها گرفته شد؟
روایت هزاران جان ازدسترفته در ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی و بهویژه در اعتراضات ۱۴۰۴؟
این روایتها برای جمهوری اسلامی نه پول دارد، نه منفعت، نه مشروعیت. برای همین باید خاموش شود.
برای همین شاهد باید حذف شود. برای همین حکم تیر صادر میشود.
تناقض همینجاست:
حکومتی که از مرگِ افسانهای قرنها پیش نان میخورد، از روایت خونِ تازه میترسد.
حکومتی که مردم را به سوگواری اجباری میکشاند، تاب شنیدن صدای خانوادههای داغدار امروز را ندارد.
جمهوری اسلامی دریافته است که در عصر ارتباطات، جنایتِ روایتشده هرگز فراموش نمیشود. از همین رو، استراتژیاش روشن است:
انکار نه، بلکه نابودی امکان شهادت.
اما تاریخ بارها نشان داده است:
روایت را نمیتوان برای همیشه کشت.
اگر شاهدی نماند، حافظه میماند.
اگر صدا خاموش شود، حقیقت راه دیگری برای گفتن خود پیدا میکند.
و این همان جایی است که هر حکومتِ روایتمحورِ دروغین، سرانجام فرو میریزد.
سپیده حجامی

















