مهدی پرپنچی - جمهوری اسلامی در سه سال گذشته، دستکم پنج شکست بزرگ را تجربه کرده است؛ شکستهایی که هر کدام بهتنهایی میتواند برای یک نظام سیاسی مرگبار باشد.
مرگبار یعنی نه لزوماً فروپاشی فوری، بلکه فرسایش تصاعدی مشروعیت و فرو ریختن روایتهایی که یک حکومت با آنها خود را توضیح میدهد، توجیه میکند، اطاعت تولید میکند و در نتیجه، حکمرانی میکند.
۱) فروپاشی حجاب اجباری حجاب برای جمهوری اسلامی صرفاً یک قانون نبود؛ یک «دیوار برلین» ایدئولوژیک بود. نظام با آن نشان میداد هنوز میتواند ارادهاش را به بدن و زندگی روزمره مردم تحمیل کند. وقتی این دیوار فرو ریخت، فقط یک نماد سقوط نکرد؛ توان تحمیل حکومت و اعتبار «اقتدار» در سطح خیابان و جامعه فرسوده شد.
۲) شکست منطقهای و فروپاشی روایت محور مقاومت از دست رفتن سوریه، حذف حسن نصرالله و تضعیف شدید حزبالله و دیگر نیروهای نیابتی، ستون اصلی روایت قدرت خارجی نظام را لرزاند. جمهوری اسلامی سالها با زبان «تسلط بر چهار پایتخت منطقه»، «هلال شیعی» و «عمق راهبردی» از خود تصویر یک قدرتِ در حال پیشروی ساخته بود.
وقتی سوریه از دست رفت و نیابتیها ضربه کاری خوردند، روشن شد که این تصویر، بیش از آنکه واقعیت باشد، یک توهم پرهزینه بود.
۳) شکست در جنگ ۱۲ روزه و نابودی افسانه بازدارندگی حمله اسرائیل، فرو ریختن افسانه پدافند هوایی، ضربه دیدن برنامه موشکی، و بمباران تأسیسات هستهای که قرار بود پشتوانه بازدارندگی باشد، شکاف میان تبلیغات و واقعیت را عریانتر کرد. مهمتر از خودِ درگیری، پیامد روایتسوز آن بود: مردم ایران و منطقه دیدند آن هیبتِ «قدرت برتر» و آن تصورِ «شکستناپذیر بودن جمهوری اسلامی» چقدر دروغین و شکننده است.
۴) برآمدن شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان آلترناتیوی جدی جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته، مهمترین پروژه امنیتی-سیاسیاش را روی جلوگیری از شکلگیری آلترناتیو بنا کرده بود؛ تا این تصور را تثبیت کند که «هیچ آیندهای بیرون از جمهوری اسلامی وجود ندارد». تثبیت شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان یک قطب سیاسی مؤثر، با پایگاه اجتماعی نیرومند در داخل، دقیقاً همان پروژه نیمقرنی را نشانه رفت: شکسته شدن انحصار «آینده».
۵) بزرگترین کشتار تاریخ معاصر این شکست از جنس نظامی یا منطقهای نیست؛ از جنس شکست فاحش در اداره جامعه است. حکومتی که هنوز سرمایه مشروعیت دارد، برای کنترل خیابان مجبور به قتلعام در مقیاس دهها هزار نفر نمیشود. توسل به کشتار یعنی نظام دیگر توان اقناع ندارد و از حکمرانی عبور کرده و وارد فاز «بقا» شده است: توحش عریان و تولید وحشت به جای مشروعیت. جمع این شکستها یعنی فروپاشیِ همزمانِ چند روایتِ بنیادین؛ روایت «توان تحمیل» در داخل، روایت «قدرت برتر» در منطقه، و روایت «بیبدیل بودن» در آینده سیاسی ایران.
واقعیت این است که امروز جمهوری اسلامی بیش از آنکه حکمرانی کند، برای دوام خود میکوشد. و وقتی یک حکومت به ورشکستگی روایت میرسد، وقتی دیگر قصهای ندارد که مردم باور کنند، ممکن است مدتی با زور بماند، اما توان اداره پایدار جامعه را از دست داده و رفتنی است.
جمهوری اسلامی تا همین اواخر همزمان دو چیز را میفروخت: اینکه میتواند در داخل ارادهاش را تحمیل کند، و اینکه در خارج دست بالا را دارد. امروز هر دو ستون فرو ریختهاند و دستانش در هر دو جبهه بالا رفته است. ماجرای سوریه برای جمهوری اسلامی، یادآور شکست شوروی در افغانستان است. یک پروژه پرهزینه که قرار بود نماد قدرت باشد، به نقطهای تبدیل شد که ضعفهای ساختاری نظام را برملا کرد. هزینه این شکست، بلافاصله به داخل منتقل شد.
در چنین لحظههایی، شکست فقط یک واقعه نیست؛ یک پیام است؛ پیامی به جامعه، به نخبگان، و به بدنه حکومت که «سقف» کوتاهتر از چیزی است که گفته میشد. شوروی در افغانستان فقط یک جنگ را نباخت؛ تصویر «امپراتوریِ پیشرونده» را باخت. جمهوری اسلامی هم در سوریه و در جنگ ۱۲ روزه، صرفاً یک عرصه را از دست نداد؛ دو سرمایهگذاری راهبردی چند دههایاش را بیاعتبار کرد: نخست پروژه نیابتیها که قرار بود عمق دفاعی و استراتژیک بسازد و تهدید را دور نگه دارد؛ و دیگری پروژه هستهای که نظام سالها روی آن بهعنوان عامل بازدارنده، سرمایهگذاری هنگفت کرده بود تا این پیام را بدهد که هزینه ضربه زدن به تهران غیرقابل تحمل است.
وقتی نیابتیها فرسوده و پراکنده شدند و بازدارندگی هستهای/امنیتی، کارکردِ روایتساز خود را از دست داد، حکومت نه فقط ابزار، بلکه «داستانِ قدرت» را هم باخت. حکومتها همیشه از همینجا وارد سراشیبی میشوند: لحظهای که جامعه میفهمد آنچه سالها «قطعی و تغییرناپذیر» معرفی میشد، شکستنی است و آیتالله لخت است. کاتالیزورِ حمله خارجی جهانِ خارج محاسبات خودش را دارد.
وقتی یک حکومتِ یاغی همزمان از نظر اقتصادی فرسوده میشود، در منطقه عقب رانده میشود، و در داخل برای کنترل جامعه به خشونت عریان متوسل میشود، برای بازیگران خارجی یک پیام روشن دارد: پنجرهای از آسیبپذیری باز شده است. از منظر تحلیلی، بعید است آمریکا و اسرائیل چنین فرصت تاریخیای را به سادگی نادیده بگیرند. اما حتی اگر هیچ حمله خارجی رخ ندهد، مسئله اصلی جای دیگری است.
آنچه جمهوری اسلامی را به نقطه پایان نزدیک میکند، صرفاً تهدید بیرونی نیست؛ ورشکستگی روایت و فرسایش اقتدار درونی است. حمله خارجی اگر اتفاق بیفتد، میتواند شتابدهنده باشد؛ اما موتورِ اصلی، همین شکستهای دومینووار است که نظام را از «حکومتکردن» به «دوام آوردن» رسانده است.

تجمع اعتراضی مقابل محل کار پسر معصومه ابتکار

محسن تنابنده عزادار شد















