
احمد باطبی در شبکه اکس نوشت: مسئله خود قتل نیست، مسئله وجدانِ قاتل است که باید با قرآن و مفاهیم دینی سازوکاری برای آن پیدا کرد که بتوان گفت «من نکشتم، خدا غربال کرد.»
این دقیقاً کاری است که حسامالدین حائریزاده یزدی (از حامیان جمهوری اسلامی، کسی که خود را مدرس «مشق استراتژی» با «قواعد قرآنی» میکند)
در این ویدئو انجام میدهد: او صحنهی اعتراض خیابانی را «میدان جنگ» مینامد، کشتنِ معترض را مفروض میگیرد، و به جای اینکه دربارهی حرمت جان و مسئولیت انسانی حرف بزند، روی «نیتِ قاتل» تمرکز میکند. او به نیروهای سرکوب میگوید: بعد از کشتن، حق نداری از نفرت و عصبانیت روی پیکر بیجان لگد بزنی؛ نه از سرِ دلسوزی برای قربانی، بلکه چون اگر نفرت داشته باشی «رگههایی از شرک» در قلبت هست و «توحیدت اشکال دارد».
یعنی پیام واقعی این است: بکش، اما با قلبِ «پاک» و نیتِ «الهی». بعد، برای اینکه معترض دیگر «شهروند» نباشد، او زبانِ انسانزدایی را وارد میکند: جامعه را به «حق و باطل» و «پاک و ناپاک» تقسیم میکند، از «حلالزاده و حرامزاده» حرف میزند و میگوید این «معرکهها» برای جدا کردنِ آدمهاست.
نتیجه روشن است: وقتی طرف مقابل ذاتاً «آلوده» معرفی شد، حذفش دیگر جنایت دیده نمیشود؛ «پالایش» جا زده میشود. در مرحله بعد، خشونت را به «نقشهی خدا» وصل میکند: میگوید این فتنه و کشتار، صحنهی «آزمون» است تا معلوم شود چه کسی مؤمن است؛ و با مفاهیمی مثل «گزینش شهدا» و «تمییز خبیث از طیب» مرگ و خون را به پروژهی معنوی تبدیل میکند.
در این روایت، هر گلوله نه تصمیم یک انسان، بلکه جزء یک «طرح مقدس» معرفی میشود. و اینجا نقطهی خطرناکتر است: او عامل سرکوب را از مسئولیت جدا میکند. میگوید برد و باخت شما چیزی را «برای خدا» تغییر نمیدهد، شما فقط «باشید».
یعنی سرباز قرار است خودش را قاتل نبیند؛ ابزار ببیند. ابزار هم شرم نمیکند، تردید نمیکند، شب راحت میخوابد. این فقط پروپاگاندای سیاسی نیست. این مهندسی اعتقادی برای تولید خشونتِ بیعذابوجدان است: اعتراض را جنگ میکند، شهروند را دشمن میکند، قتل را «وظیفه» میکند، و مسئولیت را از دستِ انسان برمیدارد و میگذارد روی دوش «طرح الهی».