دموکراسی و مشکل همکاری با مخالفان
اسماعیل نوری علا - خبرنامه گویا
برخی از اهل قلم در مطالب خود چنین نظر می دهند که مخالفین گوناگون رژيم اسلامی، بحای دست زدن به عملی «دموکراتیک» و اتخاد علیه این رژیم، بجان هم افتاده اند. ورخی از آنها نیز علت این وضع را در وجود ریشههای تمامیتخواهی در میان مخالفان دانسته اند. اما این نظریات مرا بی اختیار به یاد شعار خمینی گچستک می اندازد که عموم مخالفان رژیم پادشاهی را به نوعی تمامیت خواهی پنهان شده در پساپشت نظریه«همه با هم» دعوت می کرد.
اگر، در آن سال های اول انقلاب، این دعوت با رفتن مجاهدین به پاریس و تشکیل شورای ملی مقاومتی که این بار با شراکت اکثریت مخالفان رژيم اسلامی شکل گرفته بود مطرح می شد هنوز قابل فهمیدن بود. هرچند که هم خمینی، پس از قطعی شدن پیروزی اش، آن «همه» را یکجا درو کرد، و هم این «شورا»، به علت یکه تازی ها و خیانت های رهبری اش از هم فرو پاشید. در نتیجه می توان از خود پرسید که چرا، 45 سال بعد، ما هنوز در فکر اجرائی کردن همان فرمول منحوس «همه با هم» هستیم؟
اساساً من نمی دانم این فکر از کجا مطرح و به یقین تبدیل شده است که «ائتلاف گسترده و متکثر مخالفان رژيم اسلامی موجب جذب توده های مردم و مآلاً انحلال آن خواهد شد» و اساساً ه شدت نسبت به صحت عملی این نظر مشکوکم و، راست اش را بگویم، امید من آن است که «همه با هم»ی که در آن تجزیه طلب و اسلامیست و کمونیست و ملی - مذهبی با لیبرال های سکولار دموکرات گرد هم می آیند هرگز بوجود نیاید. همچنین امید دارم که بخش اعظم گروه ها بسیار متنوع موجود در میان ملت ایران (که اقلیتی از آن را البته همین تجزیه طلب ها و اسلامیست ها و کمونیست ها و ملی - مذهبی ها تشکیل می دهند) به این نتیجه رسیده باشد که پیشنهاد «همه با هم»، از جانب هر که باشد، همیشه برای فریب دادن او مطرح می شود و صلاح و فلاح او در آن است که بتواند، برای پرهیز از تمامیت خواهی استبدادی بعدی، گزینه ها را جدا جدا بشناسد و از میان آنها آنی را که با خواست او توافق بیشتری دارد انتخاب کند.
در راستای این شناخت و انتخاب، مثلاً، خود من، بعنوان به عنوان یک ایرانی تبعیدی، با تحربه کردن و دریافتن خطری که «همه با هم» در گذشته برای وطن از دست داده ام داشته، قبل از هر کاری، کوشش کرده ام که بدانم که خود دقیقا چه می خواهم و، در راستای دست یافتن به آنچه می خواهم، با چه شخص و گروهی می توانم همراه شوم.
احزاء فکر من چنین بوده اند:
- من به «ملت مداری ویژهء ایرانی (که یا ناسیونالیسم هیتلری زمین تا آسمان تفاوت دارد) اعتقاد دارم و آن را در کنار هیج مذهب و ایدئولوژی نمی گذارم و به همین سبب با «ملی - مذهبی ها»، از هر قماشی، زمینهء فکری و عملی مشترکی ندارم.
- من به حفظ تمامیت ارضی کشورم باور دارم و معتقدم «خودگردانی استان ها» امری بر حق و ضد تبعیض است اما مطالبهء «خودمختاری» (همراه با خواست «حق تعیین سرنوشت») عین فراهم کردن مقدمات برای تجزیه ایران است، و من نمی خواهم با تجزیه طلبان همکاری کنم.
- من یک سکولار دموکراتم؛ و معتقدم که هیچ دین و مذهب و ایدئولوژی تمامیت خواهی نباید به قدرت سیاسی دست پیدا کند. در نتیحه، سازمان محاهدین خلق، که بر پرچم شان نوشته که مجاهدین بر همهء مبارزان «افضل» هستند و نام حکومت دلخواه شان هم «جمهوری دموکراتیک اسلامی» است و اعضاء اش هم در هر فرصتی به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازند مطلوب من نیست.
- من خود را یک لیبرال هواخواه اعلامیهء جهان گستر حقوق بشر می دانم و با هر کس که دنبال دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت کارگری و مخالف مفاد اعلامیه مزبور باشد مخالفت دارم.
- و در محموع با هر کس که مرا به همکاری با این گروه ها بخواند و فرمول «همه با هم» را در اشکال مختلف ارائه دهد همفکر نیستم.
آنگاه، با تکیه بر همین چند موضع گیری روشن، چون بر می گردم و نحله های مختلف موجود در مطرح کرده آدمی به نام شاهزاده رضا پهلوی است.
من می دانم که او از زهدان مادر با همین عقاید به دنیا نیامده و قطعاً برای پادشاه بودن ساخته و پرداخته شده و دو الگوی پدر بزرگ و پدر خود را در تربیت خویش پیش رو داشته است. اما دیده ام که او، از وقوع جنبش سبز به این طرف، رفته رفته به «واقعیت» بیش از «سرنوشت تعیین شده» علاقمندی نشان داده و بالاخره هم به این نتیجه رسیده است که می تواند با هرکس که فقط این چند عقیده را داشته باشد همکاری کند:
- حق تعیین سرنوشت از آن جمهور (اکثریت) ملت ایران است
- جمهوریت ساختار حکومت جه شکل نهائی حکومت پادشاهی یا جمهوری ، امری واجب است
- تمامیت ارضی ایران خدشه ناپذیر است
- حکومت آینده ایران باید سکولار دموکرات باشد
- قانون سکولار دموکرات آینده باید مبتنی بر مفاد اعلامیهء جهان گستر حقوق بشر باشد.
و دانسته ام که نوع رژيم دو ریاستی این مسئله را ممکن می سازد؛ چرا که در این ساختار، کشورمان علاوه بر صدراعظم یا نخست وزیر - که مسئول مدیریت روزمره امور اجرائی است - می تواند رئیسی (چه با نام شاه و چه با عنوان رئیس جمهور) داشته باشد که، بدون دخالت در امور جاری کشور، تداوم تاریخی و فرهنگی و نمادین ملک و ملت را تضمین و در سطح جهان نمایندگی کند و در صورت وجود اختلاف مابین قوای مختلف کشور حلال مشکلات باشد.
اما این نکته را هم همیشه دانسته بودم که، تا وقتی همین عقاید مورد موافقت اعلام شدهء میلیون ها مبارز ایرانی نباشد، شرایط برای پذیرفتن رهبر شدن شاهزاده در امر مبارزه با رژيم کافی نخواهد بود. و حال می بینم که او، تنها پس از اینکه از پشتیانی این جمعیت میلیونی مطمئن شد، قدم به پیش نهاده و خواست آنها برای رهبری را (در دوران گذار به استقرار سکولار دموکراسی) پذیرفته است.
بدین سان می بینم که شرایط مطرح شده از جانب شاهزاده رضا پهلوی (بعنوان «حداقل هائی برای همکاری») بیشترین تطابق را با خواست های من (و امثال من) دارد و استقبال میلیونی ملت ایران هم به ما می گوید که برای برانداختن رژيم اسلامی دیگر نیازی به فرمول «همه با هم» نیست و، بدون اعتناء به داد و قال عده ای تجزیه طلب و مذهبی و کمونست (که در ملغمه ای عحیب با یکدیگر همصدا شده اند!) می توان به کنفرانس مونیخ رفت و به او و باورهایش متصل شد.
اما هنوز یک نکته باقی است:
- من منکر آن نیستیم که بخشی از ملت متکثر و گوناگون ایران را مجاهدین، فدائیان، انواع کمونیست ها و مذهبی ها تشکیل می دهند که هر یک آلترناتیو خود را یا ساخته اند و یا می سازند.
- باور دارم که لازم است که از این «تعدد آلترناتیو» استقبال کرد چرا که ملت ایران، بدور از نفوذ نظریهء نادرست «همه با هم»، در برابر خود گزینه های متعددی را دارد و می تواند آگاهانه انتخاب نهائی را انجام دهد
- البته با این ملاحظه: هر که در این رقابت پیروز شد حق نخواهد داشت در نابود سازی گزینه های دیگر اقدام کند بلکه، دولت موقت وظیفه دارد که با در دست داشتن یک قانون اساسی سکولار دموکرات، از همه آنها بخواهد تا احزاب سیاسی خود را شکل دهند و، در ظل آزادی مندرج در اندیشهء سکولار دموکراسی، رقابت را بصورت ارائهء برنامه و شرکت در انتخابات های آزاد و منصفانه اجرائی کنند.
- و آشکار است که مسئولیت نهائی هم با ملتی است که، برای دوره هائی کوتاه سرنوشت خود را به دست یکی از این برنامه ها می دهد؛ و هرگاه که از نتایح کار آن گزینه ناراضی بود فرصت خواهد داشت که برنامه های حزب دیگری را - باز برای مدتی محدود - به انتخاب و اجرا بگذارد.
- از نظر من، این ملاحظات همگی ریشه در دموکراسی دارند.

آیندهفروشی اپوزیسیون با نام دموکراسی؟
















