مانیفست عبور از میراث شوم ۵۷
وقاحت شاگرد مکتب سعید طوسی و محرم اسرار رضا ثقتی، جوجه دلقک پایداریچی، در صداوسیمای سایکوپات سپاه، (که میخواست با ادرارش آب زمزم را «خطخطی» کند و با کسب شهرت، استخوانی از سفرهی ۵۷ سهم ببرد) در برگزاری مسابقهی چهارگزینهای برای اجساد جانباختگان قتلعام شده توسط نایب امام زمان، نشاندهندهی رسیدن رژیم به نقطهٔ بازگشتناپذیر فروپاشی هنجاری است.
آنچه در این صحنهپردازی وقیحانه رخ داد، تبلور عینی ابتذال شر در معنای عمیق پدیدارشناختی آن است. جایی که با پیشنهاد دستگاه بستنیساز برای نگهداری پیکر مطهر قهرمانان در خون غلتیدهی وطن، امر تراژیک و عظیم مرگ، با روزمرگی سخیف ابزارآلات صنعتی برای عادیسازی جنایت ترکیب میشود تا فرآیند اشیاءانگاری تام محقق گردد.
این کنش، یک اشتباه رسانهای نیست، یک راهبرد ترور روانی پسا-مرگ است که با حذف بعد انسانی قربانیان، با هدف ایجاد حس بیپناهی مطلق در کالبد جامعه و سرشدگی عاطفی در لایههای خاکستری طراحی شده است. حاکمیت با این اقدام، به شکل رسمی اعلام میکند که از مرز انسانبودگی عبور کرده و هرگونه انتظار اخلاقی از چنین موجودیتی، محصول یک سوءتفاهم معرفتشناختی است.
اگر در دههی ۶۰، دستگاه ایدئولوژیک بر خوان بهشتی و سفرهٔ ضیافت شهادت تأکید میورزید تا برای کالبد بیجان، شأنی استعلایی خلق کند، حالا این نظام به مرحلهای از تهیشدگی معنایی رسیده که دیگر توان بازتولید آن روایتهای اسطورهای را ندارد. سقوط از ملکوت به یخچال صنعتی، محصول ناگزیر حاکمیتی است که در اثر فرسایش مشروعیت، مجبور به مدیریت صنعتی وحشت شده است.
در این پارادایم، پیکر معترض نه به عنوان یک شهید یا حتی یک دشمن صاحبحق، بلکه به عنوان پسماند بیولوژیکِ فرآیند سرکوب نگریسته میشود که باید در یک چرخهی ابتذال، بیاهمیت جلوه داده شود. این همان نقطهای است که در آن، ماشین قدرت برای بقای خود، مجبور به انهدام آخرین پیوندهای تمدنی میان حاکم و رعیت میگردد؛ امری که بازگشت به وضعیت طبیعی هابزی و نبرد همگان علیه همگان را گریزناپذیر میسازد.
ارزیابی مبتلایان به کور-رنگی سیاسی که تنها منطق تضرع و سیاست التماسی را میشناسند و چشمان خویش را بر واقعیت صلب میدان بستهاند و در لحظهی انفجار اتمی تروما در قلب جامعه، همچنان به دنبال محاسبهی هزینه-فایده و توزیع درصد مسئولیت طرفین با دقت «یک دهم درصد» هستند، از نکبت جدید درخت زقوم اسلام سیاسی چیست؟ حاصلش جز پافشاری بر ایفای نقش یک حسابدار وحشتزده که در میانهی یک کشتار جمعی، به دنبال تراز کردن دفتر معایب طرفین است، نیست.
رژیم نه برای جان مردم ارزش قائل است، نه به جنازهیشان حرمت میگذارد. همزمان، بار دیگر خدای دههی شصت از زبان رهبر قاتل دروغگویی که کارگزارانش او را «نازنین» خطاب میکنند، سخن گفته و اعتراضات میلیونی مردمی را کودتا نامیده تا برای پاکسازی نهایی توجیه حقوقی بتراشد.
در پارادایم قدرت، واژهی کودتا بار معنایی نظامی دارد. توصیف اعتراضات مردمی به عنوان کودتا، تبیینکنندهی انسداد زبانی قدرت است و این به معنای آن است که از این پس، هرگونه مواجهه با مردم، نه به مثابه پلیس در برابر شهروند، بلکه به مثابه قدرت نظامی در برابر متخاصم خواهد بود.
این تغییر واژگانی، زیربنای لازم برای اعدامهای دستهجمعی و استفاده از سلاحهای سنگین در شهرها را فراهم میکند. رژیم با این دو کنش (مسابقهی تلویزیونی و برچسب کودتا)، در حال تکمیل پازل غیریتسازی مطلق از ملت است؛ ملتی که دیگر شهروند نیستند. یا کودتاچیاند که باید سرکوب شوند، یا سوژههایی فریزری که تنها برای تکمیل ظرفیت اشغال فضای سردخانههای صنعتی اعتبار دارند.
پدرکشی نمادین بهاره هدایت اقدامی ضروری بود تا به فسیل شدگان هشدار دهد وقتی حاکمیت موجودیت فیزیکی مردم را هدف گرفته، دیگر بحث بر سر رفراندوم یا اصلاح رویهای نیست. ماهیت نبرد از لایهی سیاسی به لایهی بیولوژیک جهش کرده است.
ما امروز نه در حال مبارزه برای یک صندوق رأی، بلکه در حال نبردی وجودی برای حق نفس کشیدن و داشتن یک «گور محترمانه» هستیم. در مواجهه با یک بمب انسانی سایکوپاتیک، سخن گفتن از راهحلهایی در چارچوب پوسیدهی قانون، به مثابه پیشنهاد گفتگو با یک جانی زنجیرهایِ در حال قطعهقطعه کردنِ یک قربانی است.
ایران پسا-دیماه صحنهی یک گسست از کهنالگوی پدر انقلابی است که در آن سرمایهی اخلاقی موسوی و همقطارانش (کسب شده به پشتوانهی ۲۵ خرداد ۸۸ و در پی مقاومت در برابر خامنهای)، به دلیل اصرار بر حفظ پیوندهای تبارشناختی با ریشههای این جنون ساختاری، به بخشی از بدهی سمی تاریخ معاصر تغییر ماهیت داده است.
موسوی زمانی توانست میان وفاداری به تبار انقلاب ۵۷ و مطالبات دموکراتیک طبقهی متوسط یک سازهی هویتی مشترک بنا کند. اما جنایت دیماه و متعاقب آن، تعیین مصداق تروریستی بازوی نظامی ولایت توسط اتحادیهی اروپا، منجر به تغییر فاز بنیادین در فیزیک قدرت ایران شد که اعتبار این پارادایم را به طور کامل مخدوش نمود.
جامعه، بهویژه نسل نوخاسته، در فرآیند آواربرداری از حافظهی تاریخی خویش، به این نتیجهی قطعی رسیده که راهحل نمیتواند از بطن «ریشهی بحران» زاده شود. جامعه از لایهی نیاز به میانجی عبور کرده و وارد لایهی جراحی نهاییِ ساختار شده است.
اکنون تنها دو نیرو تعیینکنندهاند:
-
ماشهی تروریستی سپاه که مرگ مردم را دستمایه سرگرمی میکند
-
کهنالگوی نجات در قالب پادشاهی ملی و بازگشتگرای پهلوی که به عنوان سنگر بازگشت به نرمالیزاسیون انسانی شناخته میشود
جز این هرگونه تلاش برای احیای راه سوم، به معنی جادهصافکنی برای استراتژی خونریز رژیم است.
شاه و مرکز ثقل قدرت اجتماعی
شعار جاوید شاه که در خیابانهای صدها شهر سر داده شد، یک کنش راهبردی تودهای برای یافتن لنگرگاه ثبات در برابر آنتروپی خونین سپاه بود. میرحسین موسوی با لکنت معرفتی-زبانی در برابر واقعیت پادشاهیخواهیِ خیابان و اصرار بر مدلهای مردهی مشارکت سیاسی، از جابجایی مرکز ثقل قدرت اجتماعی از اصلاحطلبان به شاهزاده رضا پهلوی غفلت کرد و نخواست بفهمد که توده در شرایط فروپاشی، به دنبال پناهگاه میگردد.
جامعهای که تمامی سازههای مدرن خود (از احزاب تا نهادهای مدنی) را زیر چرخهای زرهپوشهای ولایی منهدم شده میبیند، به سمت تنها نمادی حرکت میکند که واجد تداوم تاریخی و اعتبار پیشا-تروماتیک است.
پادشاهیخواهی در ایران پسا-دیماه، نه یک آرزوی بازگشت به گذشته، بلکه پروژهی راهبردی برای آینده جهت بازسازی اقتدار فروپاشیدهٔ دولت است. توده درک کرده است که در برابر ویروسی که قصد نابودی میزبان را دارد، تنها یک سیستم ایمنی مقتدر و متمرکز میتواند بقا را تضمین کند.
از این رو، هرگونه تلاش برای بازتولید الگوهای آنارشیستی و متکثر توزیع قدرت (که میراث ساختاری ۵۷یهاست)، در حکم تزریق سم به ارگانیسمی است که یگانه راه بقای خود را در بازگشت به اقتدار متمرکز ملی بازشناخته است.
حاملان بار ژنتیکی ۵۷ با ندیدن این واقعیت عریان، خود را به قعر زبالهدان فراموشی میاندازند و گرفتار بنبست زمانی، فرجامشان حضور در موزهی سیاسی است. در شطرنج نوین ایران، تاج از سر هر کسی که بخواهد با دیوانهی درون اتاق چانهزنی کند، افتاده است.
این سکتهی راهبردی، موسوی را به مورخ سوگوار یک آرمان شکستخورده تبدیل کرد که تاجش را در گرداب تنفر تاریخی از ایدئولوژیهای انقلابی باخت.
سروش سرخوش
تحلیلگر استراتژیک و روانکاو فرهنگی
آرشیو تحلیلها در توییتر: https://x.com/sarkhosh1341
















