
هادی خرسندی - ویژه خبرنامه گویا
.
یکی بود، یکی نبود
زیر گنبد کبود
پیرزن تیر خورده بود
پیرمرد تیر خورده بود
.
این خانم آموزگار
اون آقا مغازه دار
این جوان دنبال کار
همه تیر خورده بودند
.
خانمی دنبال دخترش میگشت
«ستاره مون رفته بود تظاهرات»
.
این آقا در میون جنازه ها
پسرش گم شده بود
فیلمشو دیده بودیم
.
کجایی سپهر بابا کجائی؟
نه سپهر اینجا نیست
ستاره م اونجا نیست
.
یک ستاره، یک سپهر
ده ستاره، ده سپهر
صد ستاره، صد سپهر
ده هزار
بیست هزار
سی هزار
چهل هزار
پنجاه هزار
.
همه دخترا ستاره
همه پسرا سپهر
همه ی زنا ستاره
همه ی مردا سپهر
زن حامله ستاره
مرد شصت ساله سپهر
.
این جوان گلوله خورده به سرش
در کجا؟
روی تخت کلینیک!
در حال پانسمان پاش!
.
نرسه جیغ کشیده بود
دکتره داد زده بود
پاسداره گفته خفه
دوست دارین دوتائیتونو بفرستم پیش اون؟
.
زار و زار گریه میکردن دکترا
همه شون زار میزدن پرستارا
.
چش شده این دختره؟
شاهرگشو تیغ کشیدن
وسط تظاهرات؟
نه. رفته بود گل بخره، تولد مادرشه
مادرش خبر داره؟
مادرش کشته شده.
.
آقا این عکسو ببین
میتونی لطف کنی جنازه شو پیدا کنی؟
نامزدمه
من چشام ساچمه ایه، دید ندارم
.
آقا من بیشتر ازین پول ندارم!
-نمیشه .... بیشتر ازینا تیر زدیم
تازه نصفشو آوردیم تو حساب
پول ندین، جنازه نیست!
.
یکی بود یکی نبود
زیر اون گنبد خون
پیرمرد نشسته بود
رکورد جنایتو شکسته بود
نور اسلام تو چشاش
قرآن زرکوب روی پاش
.
سردارای قُپه دار دور و برش
به یاد سفّاک ترین آدمکش روی زمین:
عکس منحوس خودش بالا سرش!.
یکی بود
پنجاه هزار نفر نبود.
---------------------
هادی ۱۳ بهمن
------------
***
















