Wednesday, Feb 4, 2026

صفحه نخست » هنر؛ تنها سلاحی که از شلیک باز نمی‌ماند، عزت مصلی‌نژاد

Ezat_Mossallanejad.jpgنقش هنر و ادبیات در التیام آسیب‌های جمعی

جامعهٔ ایران پس از خشونت عریان سرکوب‌های اخیر، در وضعیتی عمیق از شوک و بهت به سر می‌برد. به‌سختی می‌توان خانواده‌ای را یافت که داغ‌دار نباشد. دوستان، خویشاوندان، همسایگان--تقریباً همه سوگوار عزیزی هستند. در این لحظهٔ اندوهِ جمعی، ضروری است که ایرانیانِ در تبعید، به‌جای فرو رفتن در جدل‌های بی‌پایان و بحث‌های خطابیِ سترون، اولویت را به همبستگی فوری و حمایت عملی از افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده بدهند.

در مقاله‌ای پیشین، دربارهٔ پیامدهای آسیبِ جمعی و راه‌های کاهش آن سخن گفتم. در این نوشته، به نقش هنر و ادبیات در درمان زخم‌هایی می‌پردازم که آسیب جمعی بر جای می‌گذارد. از رهگذر بیان هنری و ادبی، بازماندگان می‌توانند تنش‌های درونی را تخلیه کنند، به رنج‌های نهفته در ژرفای جان صدا ببخشند، توانِ کنارآمدن را تقویت کنند و به تاب‌آوری و خودآگاهی دست یابند. و شاید فراتر از همه، هنر به آنان اطمینان بخشد که تنها نیستند.

هنر و ادبیات همچون آینه‌هایی‌اند که درد و درماندگی را بازمی‌تابانند، اما هم‌زمان امید، خیال، کرامت و مقاومت را نیز. هنر و ادبیات وضعیت انسانی را روشن می‌کنند و همدلی دیگران را برمی‌انگیزند. در سراسر تاریخ، جوامعی که با آسیب‌های گسترده روبه‌رو بوده‌اند، برای بقا، مقاومت و یادآوری، به بیان خلاق تکیه کرده‌اند.

نمونه‌های تاریخیِ التیام از رهگذر هنر

یهودیان بیش از ۲۵۰۰ سال است که آسیب‌های جمعیِ مکرر را از سر گذرانده‌اند و با درهم‌تنیدنِ ایمان دینی، شعر، آیین و حافظه، سازوکارهای فرهنگیِ بقا را پرورانده‌اند. تجربه‌های ویرانی غالباً در قالب شعر آیینی و مناسک جمعی در کنیسه‌ها بیان شده است. نمونه‌ای کلاسیک از این سنت، کتاب مراثی است. از طریق «پیوتیم»، «سِلیحوت» و «کینوت»، جوامع یهودی سوگ را صورت‌بندی می‌کنند، قربانیان را گرامی می‌دارند و امکانِ فاجعه‌های آینده را به مواجهه می‌گیرند. چنان‌که دیوید روسکیس یادآور می‌شود: "حافظه، سوگواری و فاجعه در تار و پودِ زندگی سنتیِ یهود تنیده شده‌اند:

بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱، ارمنیان، آشوریان و مسیحیانِ یونانی‌تبار در امپراتوری عثمانی قربانی نسل‌کشی شدند. هنر و ادبیات به ابزارهای درمان، مقاومت و پاسداشتِ فرهنگ بدل گشتند. در شعر «کوچک»، شاعر ارمنی گِوُرگ امین رنج تاریخی را به کرامت و غرور دگرگون می‌کند:

آری، ما کوچکیم...
کوچک، آری--
ای جهان، ما را فشردی
و به الماس بدل کردی
کوچک،
ما را پراکندی،
چون ستارگان.
ما همه‌جا در میدان دیدِ توییم.

به‌همین‌سان، شاعر ارمنی زهراد (زاره یالدیزچیان) پایداری و مقاومت را فرا می‌خواند:

من مشعلی گوچکم
آنگاه که ستارگانِ آسمانِ اندوهناکِ پاییز
به باد خاموش شوند،
بگذار خاموش شوند--
من خواهم سوخت.

در خلال جنگ جهانی دوم، حدود ۱۲۰ هزار ژاپنی-آمریکایی در اردوگاه‌های مختلف زندانی شدند. آن‌جا هنر و شعر به ابزارهای بازسازیِ کرامت و هویت در میانهٔ تحقیر بدل شد. با طراحی، نقاشی و هایکو، زندانیان هم تاب‌آوری را تصدیق کردند و هم امید را:

از پنجرهٔ یأس
شاید آسمان--
همیشه فردایی هست.

حتی در دلِ بیابان
چهار فصل دیده می‌شود،
دل‌فریب در پیراهنِ شبِ پشمی

مقاومت، تئاتر و تخیل سیاسی

نمایشنامه‌نویس و شاعر آلمانی برتولت برشت نمونه‌ای برجسته از به‌کارگیری هنر به‌مثابهٔ مقاومت در برابر آسیب جمعی است. برشت که به‌دست رژیم نازی به تبعید رانده شد، زندگی خود را وقف افشای فاشیسم و بسیج آگاهیِ انتقادی کرد. او به‌درستی نوشت: «هنر آینه‌ای برای بازتاب واقعیت نیست، چکشی است برای شکل‌دادن به آن." تئاتر حماسی برشت، دست‌کاریِ عاطفی و پایان‌ شسته رُفته و آرام‌بخش نمایش را رد می‌کرد. این تئاتر با تناقض‌های حل‌نشده، روایت‌های غیرخطی و فاصله‌گذاری انتقادی، مخاطب را به اندیشیدن فرامی‌خوانْد نه مصرفِ منفعلانه. نفوذ برشت جهانی شد، به‌ویژه در میان جوامع پناهجو و آسیب‌دیده.

با الهام از برشت، نمایشگر و نظریه‌پرداز برزیلی آگوستو بوال "تئاتر ستمدیدگان" را پروراند؛ شکلی مشارکتی از تئاتر خیابانی که به جوامع امکان می‌دهد بی‌عدالتی را واکاوی کنند و بدیل‌ها را تصور نمایند. در این قالب، تماشاگران به کنشگران بدل می‌شوند، مستقیماً مداخله می‌کنند و سرانجام‌های تازه پیشنهاد می‌دهند--و تئاتر به میدانِ درمان جمعی و عاملیت سیاسی تبدیل می‌شود.

ادبیات؛ بقا و حافظه

نویسندهٔ اروگوئه‌ای مائوریسیو روسنکوف در رمانِی مربوط به زندکی ‌ خود تحت عنوان "نامه‌هایی که هرگز نرسید" به آسیبِ چندلایهٔ جمعی پرداخت. او که هم فرزندِ بازماندگانِ هولوکاست بود و هم زندانیِ سیاسیِ دیکتاتوری نظامیِ اروگوئه، از طریق حافظه و تخیل، فاجعه‌های تاریخی را به هم پیوند زد. با وجودِ بیش سیزده سال حبس (که یازده سال آن در انفرادی گذشت)، او کرامت خویش را با روایت‌گری حفظ کرد. به‌گفتهٔ ایلان استاوانس، آثار روسنکوف نسل‌ها، جغرافیاها و آسیب‌ها را به هم متصل می‌کند و بقا را از رهگذر کلمات تأیید می‌نماید.

به‌همین‌سان، ادواردو گالیانو در"حافظهٔ آتش" رنج جمعیِ آمریکای لاتین را ترسیم می‌کند و هم‌زمان امید را می‌پرورد:

درختِ زندگی می‌داند که هرچه پیش آید،
موسیقیِ گرمِ گرداگردش هرگز از حرکت بازنمی‌ایستد.

مقاومت فرهنگیِ فلسطینی

نویسندگان و شاعران فلسطینی دیرزمانی است که ادبیات را به‌مثابهٔ شکلی از مقاومت و درمان به کار گرفته‌اند. چهره‌هایی چون محمود درویش و نزار قبانی سلبِ مالکیت از مردم فلسطین را به عصیانِ شاعرانه بدل کردند:

این‌جا، بر دامنه‌های تپه‌ها.
ما آن می‌کنیم که زندانیان می‌کنند
و بیکاران:
امید می‌کاریم.

هنر و ادبیات مقاومت فلسطینی، به‌ویژه برای جوانانی که زیر فشارِ آسیبِ همگانیث می‌زیند، تسلی و نیرو می‌آفرینند.

طنز، حافظه و مقاومت ایرانی

طنز و تاریخ شفاهی نقشی حیاتی در مواجهه با آسیب جمعی دارند. طنز در پیِ انتقام شخصی نیست، بلکه دگرگونیِ اجتماعی را می‌جوید؛ هم‌زمان که استبداد را می‌شکند، کرامت را بازمی‌سازد. قرن‌هاست که نویسندگان ایرانی از طنز برای افشای بی‌عدالتی و به‌سخره‌گرفتنِ مستبدان بهره برده‌اند. اما امروز، استبداد در ایران چنان به افراط رسیده که خودِ نمادپردازی نیز از بازنماییِ واقعیت بازمی‌ماند. هیچ استعاره‌ای برای توصیفِ خشونتِ خون‌آلودِ رژیم بسنده نمی‌نماید؛ حتی خشن‌ترین جانوران درنده نیز قیاسی نارسا هستند. به عنوان مثال اگر کسی خامنه ای را افعی، کفتار یا گرگ بنامد، این ددان به مراتب از او دل رحم ترند. در این خلأ، داستان‌گوییِ جمعی و تاریخ شفاهی به ابزارهایی ضروری برای پل‌زدن میان تجربه و بیان بدل می‌شوند.

جوانان ایرانی پیشاپیش به رَپ، فولکلور، طنز، ترانه‌های هجوآمیز و روایت‌گری دیجیتال روی آورده‌اند تا آسیب را پردازش کنند و در برابر سرکوب بایستند. این صورت‌های خلاق نه‌تنها درمان‌گرند، بلکه حاملِ دگرگونی‌های بلندمدت نیز هستند. هرچند برخی هنرمندان به میراثِ کهنِ سکولارِ ایران به‌عنوان پناهگاهی در برابر خشونتِ دینی رجوع کرده‌اند، این گرایش نباید به حذفِ سهمِ غنیِ اقلیت‌های ملی و دینیِ ایران بینجامد.

قدرت داستان‌گویی

هانس کریستین اندرسن گفته بود بهترین قصه‌ها آن‌هایی‌اند که از خودِ زندگی می‌گویند. در روزگارِ آسیبِ فراگیر، نویسندگان و هنرمندان باید به سوگ صدا بدهند، انسانیت را بازگردانند و حافظه را حفظ کنند. روایت‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخند--مانند داستان پدری که به‌جای تحویل‌گرفتنِ پیکرِ فرزندش، جانِ جوانی زخمی را نجات داد--لنگرهای اخلاقی‌اند. آن‌ها یادآور می‌شوند که حتی در میانهٔ سبعیتی ناگفتنی، می‌توان انسانیت را نجات داد.

بازماندگان ایرانیِ زندان و شکنجه سال‌هاست که رنج خود و دیگران را در خاطرات و پژوهش‌ها ثبت کرده‌اند. این تلاش‌ها باید ادامه یابد. حتی اگر رژیمی تمامیت‌خواه همه‌چیز را مصادره کند، نمی‌تواند تخیل را خاموش سازد. نویسندگان، موسیقی‌دانان و هنرمندان مسئولیت دارند رنج فردی را به حافظهٔ جمعی بدل کنند--تا زندگیِ هر قربانی حرمت یابد و به یاد سپرده شود.

گفتار واپسین

از رهگذر هنر و ادبیات است که دردِ خصوصی معنای جمعی می‌یابد و به مخاطبی جهانی می‌رسد؛ بیان خلاق، مقاومت سیاسی را ممکن می‌سازد، حافظه را حفظ می‌کند و امید را بازمی‌گرداند. جامعه‌ای که از امید تهی شود، در خطرِ از دست‌دادنِ هویت خویش است.

هنرمندان و نویسندگان شاهدان‌اند. آثارشان می‌تواند جوامعِ درهم‌شکسته زیر فشارِ سرکوب را التیام بخشد، خلأهای برآمده از سانسور و سکوت را پر کند و نسل‌های آینده را در چشم‌اندازهای حافظه راهنمایی نماید. رژیم ایران از شکاف و تفرقه نیرو می‌گیرد؛ هنر و ادبیات می‌توانند وحدت، آگاهی و کرامت را بازگردانند. قدرت رهایی‌بخش و درمان‌گرِ آن‌ها--اکنون بیش از هر زمان--ضروری و بی‌بدیل است.

تورنتو سوم فوریه 2026



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy