متنی که در ادامه میخوانید، نامهای سرگشاده از دکتر غلامرضا مؤمن، داروساز و جانباز جنگ، است که از داخل ایران برای انتشار به «خبرنامه گویا» ارسال شده است. نویسنده با آگاهی کامل از خطرات شخصی و امنیتی، خواستار انتشار عمومی نامه است تا صدای شهروندان تحت سرکوب به جامعه جهانی برسد. هدف این نامه، افشای فضای رعب حاکم، هشدار نسبت به خطر جنگ، و بیان مستقیم پیامدهای ادامه مسیر کنونی برای کشور، خطاب به علی خامنهای است.
***
نامهای از یک شهروند ایرانی
به آقای خامنهای،
میخواهم به شما نصیحتی خیرخواهانه بکنم. امید وارم قبل از شروع جنگ نامه من را پخش کنند. با شروع جنگ، نصیحت من دیگر موضوعیت ندارد. ای کاش راهی وجود داشت که این نامه را شخصاً به دست شما میرساندم یا آن را در رادیو و تلویزیون رسمی کشور منتشر می کردم.
پیش از هر نصیحتی، اجازه بدهید اندکی از خودم بگویم.
من در سالهای نخست دبیرستان به جبههٔ جنگ رفتم و ۲۵ درصد جانبازی دارم. در سال ۱۳۶۸، از طریق سهمیهٔ ایثارگران، در دکتری داروسازی پذیرفته شدم. همسری دارم معلم بازنشسته و دو پسر؛ آریوبرزن و سورنا. پسر بزرگم کارگردان سینماست و دکتری فلسفهٔ هنر دارد، و پسر دومم هجدهساله و از نسل جوان امروز است.
چند سالیست با چند بیماری مزمن زندگی میکنم. بهندرت از خانه بیرون میروم؛ جز برای خرید سیگار که غالباً همسرم زحمتش را میکشد. با داروهای اعصاب و مسکن قوی سرپا ماندهام؛ که اخیراً دسترسی به آن هم یک شبه قطع شد.
در این روزهای سرد، که خانوادهها در جستوجوی زنده یا کشتهٔ فرزندان و پاره های تن شأن سرگردانند، من هم نگران پسرانم هستم. هر بار که یکی از آنها از خانه بیرون میرود، دلشوره رهایم نمیکند. میترسم هر لحظه چکمهای به خود اجازه دهد، بیاجازهٔ من و خدا و قانون، وارد خانهام شود، زن و فرزندانم را تا مرز مرگ بترساند، جسم بیمار مرا با شوکر و باتوم روی پلههای سرد بکشد و حرمت انسانیام را به تمامی لگدمال کند.
کاش شما هم برای من مینوشتید، مرا نصیحت می کردید و می گفتید که این روزها، با این همه کشته چه حسوحالی دارید، تا من هم آن را میخواندم.
اما نصیحت من به شما:
برخلاف تصور شما که گمان میکنید از این بحران نیز مانند بحرانهای پیشین عبور میکنید، تجربهٔ زیستهٔ پنجاهونه سالهٔ من میگوید که این پایان یک مسیر است. با اینحال، حتی در این پایان نیز یک دوراهی وجود دارد.
یادآوری میکنم که مسئولیت مستقیم هر جنگی که در پیش است، بر عهدهٔ شخص شماست؛ حتی اگر بخشی از مردم، از سر استیصال، آرزوی وقوع آن را کرده باشند. من، بهعنوان یک شهروند خیرخواه، به شما توصیه میکنم پیش از آنکه این شمارش معکوسِ روزها و ساعتها به صفر برسد، بهجای تحمیل ویرانی و فلاکت بر مردم و بر خودتان، قدرت را بهطور مسالمتآمیز واگذار کنید و کشور را ترک نمایید.
مردم قادر به بخشیدن شما نیستند، اما شما هنوز میتوانید بروید. هنوز میتوانید چند صباحی زندگی را از پنجرهای غیر از قدرت مطلقه تجربه کنید. این توصیه را از سر شناخت درد میگویم. ارتکاب چنین ماجراجویی ایدئولوژیک، از سوی انسانی بالای هشتاد سال که احتمالاً با بیماریهای جسمی نیز دستبهگریبان است، عاقلانه نیست.
واگذاری قدرت به مادر ستار بهشتی
با سوگند به خیرخواهی، پیشنهاد میکنم قدرت را به یکی از چهرههای مورد اعتماد جنبش دادخواهی بسپارید تا او آن را به نمایندگان واقعی مردم منتقل کند. من مادر زندهیاد ستار بهشتی را پیشنهاد میکنم؛ زنی که سرمایهٔ اخلاقیاش نزد جامعه شناختهشده است. او میتواند بلافاصله قدرت را به شورایی از فعالان مدنی و سیاسی تفویض کند. در این صورت، دستکم ویرانی ایران به کارنامهٔ تاریخی شما افزوده نخواهد شد.
آقای خامنهای،
به عنوان یک جانباز و یک دکتر داروساز خانه نشین شده بعلت آزار و اذیت های عوامل شما، بعنوان کسی که بیش از دو دهه با اقشار مختلف جامعه در ارتباط بوده ام، شما را نصیحت میکنم که به این راه خروج عمل کنید، بعدها هنوز فرصت خواهید داشت دنیا را از پنجرهای دیگر، غیر از قدرت مطلقه، ببینید. من این نصیحت را ثبت بایگانی تاریخ دی ماه می کنم تا سندی باشد بر نصیحت هایی که می توانستند کشوری را از ویرانی نجات دهند ولی ...
غلامرضا مومن
داروساز خانهنشین
از شهر مشهد، ایران
دوازدهم بهمن ۱۴۰۴
من بعلت بیماری، قادر به حضور در هیچ دادگاه و یا احضار تلفنی نخواهم بود. با پای خود به جایی نمی روم، مگر با کشان کشان بردنم بر زمین سخت.

پیام غیرمستقیم سینا ولی الله به گلشیفته فراهانی؟
















