والنتاین ۱۴۰۴ علی خامنه ای قلب های قرمز را سیاه کرد!
فرزانه روستایی
امسال مصادف است با دو اتفاق مهم برای ایرانیان. برگزاری راهپیمایی های بزرگ و قدرت نمایی ایرانیان خارج از کشور برای نشان دادن وحدت مردم ایرانیان و معرفی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار. اتفاق دوم روز قلب هاست که امسال با جنایت ج ا و سپاه به خونین ترین والنتاین تاریخ ایران تبدیل شد.
در جریان جنگ بوسنی، ۱۹ ماه می سال ۱۹۹۳ یک دختر و پسر عاشق و معشوق که یکی صرب بود و دیگری مسلمان پس از یک سال که در شهر سارایوو در حاصره صرب ها بودند تصمبم گرفتند تا از روی پل Vrbanja Bridge عبور کنند و خود را به جای امن تری برسانند. بُشکو برکی (Boško Brkić) و «آدمیرا اِسِمیش» (Admira Ismić) هنگام عبور از پل گرفتار تک تیراندازها شدند.
در آن روز آفتابی بهاری هوا کاملا صاف بود و صدای هیچ تیری نمی آمد. مدت ها بود کسی از روی پل رد نشده بود چون هم صرب ها و هم مسلمان ها با تک تیرانداز پل را می پاییدند. اول بوشکو هدف گلولهی تک تیرانداز قرار گرفت و نقش زمین شد. آدمیرا چند قدم جلوتر یا کنارش ایستاد، به سمتش برگشت و تلاش کرد کمکش کند.چند لحظه بعد، آدمیرا هم با شلیک گلوله کشته شد.
پیکر این عاشق و معشوق روزها در همان جا روی پل زیر آفتاب ماند و هیچ یک از طرفهای درگیر حاضر نبودند زیر آتش تک تیراندازها جلو بروند و اجساد را منتقل کنند. تصویر دو بدن در آغوش هم روی پل به نماد بیرحمی محاصره تبدیل شد و این عاشق و معشوق در رسانهها به «رومئو و ژولیت سارایوو» معروف شد.
تک تیراندازهای صرب بی شرف ایران حداقل سه عاشق و معشوق را در کنار هم به گلوله بستند و نقش زمین کردند.
پرویز منصوری و منصوره حیدری در بوشهر و در کنار هم کشته شدند.در تهرانپارس مریم و مجید صالحی در کار هم کشته شدند.در همدان مرتضی ذم پوش و سمیه رضایی نیز در کنار هم با گلوله جنگی کشته شدند. اما در کرج بیژن مصطفوی پدر، زهرا بنی عامری مادر، و دانیال مصطفوی فرزند نوجوان هر سه در کنار هم کشته شدند تا ثابت شود ماموران جمهوری اسلامی که مانند صرب ها در مکتب روسها تلمذ کرده اند چیزی از خشونت صرب های بوسنی کم ندارد. به همین دلیل، علی خامنه ای و سران سپاه نیز اگر دستگیر شوند سرنوشتی بهتر از اسلوبودان میلوسویچ و رادوان کارادزیچ فرماندهان سیاسی و نظامی صرب نخواهند داشت.
اما بدتر از زوج های جوانی که در کنار هم به خون غلطیدند دهها خانوار شامل پدر و فرزند، دو برادر، مادر و فرزند و دو پسر عمو کم نبودند که در روزهای ۱۷ و ۱۸ دی از سوی آخوندهای شیطان پرست جاوید نام شدند.
آنها که نماینده برده خداهای شیطانی مانند بعل هستند و مجسمه او را در روز ۲۲ بهمن آتش زدند تا معجزه او دهان بگشاید ار رهبران جنایتکار صرب جنایتکارترند. آنها مخالفان خود را در جنگ کشتند، اما این ها زن و بچه و آدم های کاملا معمولی را در خیابان و در میان تظاهرات آرام و مسالمت آمیز به گلوله بستند.
والنتاین امسال یا روز قلب های جوانان ایرانی سیاه پوش است و بوی خون می دهد. به همین دلیل،
جامعهای که سوگش قفل شده و راهی برای سوگواریِ عمومی و دادخواهی ندارد به تدریج خشمگین میشود. خشمی که وقتی عدالت دست نیافتنی دیده شود، از مطالبه به سمت مجازات فوری و قاطع میلغزد.
وقتی این میل به مجازات و نیز بسته شدن همه افق ها و امیدها برای تغییر بک جا جمع شود، یک آرزوی سیاسی متولد میشود که «جنگ» نام دارد برای اینکه همه چیز را با یک صورت حساب تسویه کند. منطق دردناک جنگ وقتی در می گیرد دیگر به فاجعهی انسانی نمی اندیشد، بلکه به «پایان فوری تحقیر، فرسایش و سرکوب طولانی» تمرکز می کند؛ یعنی پاککننده و پایان دهنده وضعیتی که دیکتاتور و اطرافیان خونخوارش همه راهها را تعریف و هدایت می کردند.
اینجاست که چرایی اروتیک شدن ادبیات مردم روشن می شود. و اینکه چرا ملت و بخصوص جوانان در ادبیات پس از این سرکوب های خونین آمده است که: خدا به موشک ها و بمب های ترامپ که قرار است بر سر سرکوبگران فرود می آید برکت بدهد!
***

مرده زنده شد؟















