Tuesday, Feb 24, 2026

صفحه نخست » آخرین سلفی با چشمی که خون می‌بارید

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت قتل «احمد عشیری» است؛ مرد جوانی که به خنده‌هایش در خانواده شهره و به حد نهایت دلباخته همسرش بود.

مریم دهکردی - ایران وایر

اولین عکسی که از «احمد عشیری» در فضای مجازی منتشر شد آخرین سلفی اوست. از گوشه چشمش خونابه می‌آید. دور سرش را با شالی گل‌دار که احتمالا در میانه قیامت ۱۸دی۱۴۰۴ در خیابان به او رسانده‌اند بسته. چشم‌ها کاسه خون از خشم و درد توامان و رخ به رخ لنز چشم دوخته به ما؛ ناظران آینده.

lastselfie.jpg«احمد عشیری» ۳۴ساله، یکی از کشته‌شدگان اعتراضات ۱۹دی۱۴۰۴ در دزفول است؛ شهری که در ورودی‌هایش نوشته‌اند: «با وضو وارد شوید» چرا که در جنگ میان ایران و عراق، هزاران زن و مرد و کودک در خیابان‌هایش کشته شدند و زیر آوار ویرانی از جنگ جان دادند.

فرد آگاهی که با ایران‌وایر گفتگو کرده است می‌گوید: «احمد ۱۸دی هم در اعتراضات شرکت داشت. در شلوغی‌های ۱۸دی به سر و چشمش ساچمه خورد. اگر آن‌شب بینایی‌اش را از دست می‌داد شاید ۱۹دی نمی‌رفت و کشته نمی‌شد.»

حجم رنج و اندوه از آنچه می‌دانیم برای بازماندگان بیشتر است. تصویر کنید آدمی را که آرزو می‌کرد عزیزش مانده بود حتی به قیمت نبودن نور بینایی‌اش.

احمد عشیری اما سر آن نداشت که در خانه بماند‌: « احمد شیفته همسرش بود. همسر خیلی جوان و مهربانش که به معنای واقعی عزادار از دست رفتن اوست. احمد به تازگی با دسترنج و زحمت خودش ماشینی خریده بود. صبح ۱۹دی هوای دزفول خیلی خوب بود. مادر و همسرش را با ماشین بیرون برد و ناهار را با هم در دل طبیعت خوردند. وقتی برگشت بدون هیچ کارت شناسایی، کیف پول یا هر چیز اضافه‌ای با قصد حضور در تجمع رفت. دم رفتن تسبیح پدرش را برداشت. کلید خانه‌شان را به آن آویخت و به گردنش انداخت.»

دزفول شهریست که هرچقدر هم شلوغ و پرجمعیت شده باشد آدم‌ها در آن با هم غریبه نیستند. برای همین وقتی حوالی ده شب تک تیرانداز در خم خیابانی در حالی که روی زمین دراز کشیده به سوی احمد شلیک کرد کسانی در اطرافش بودند که او را بشناسند و برای خانواده‌اش خبر ببرند: «احمد با موتور رفته بود بیرون. به او خبر داده بودند یکی دیگر از نزدیکان ما کشته شده. پسر جوانی به اسم علی عشیری که با تیر از پشت کشته شد. فقط ۲۰ سالش بود. احمد داشته به بیمارستانی که او را برده بودند می‌رفته که تک‌تیرانداز تیر جنگی به پهلوی او شلیک کرد. تیری که از سمت دیگر بدنش خارج شد و باعث شد احمد در دم کشته شود.»

ویدیویی از صحنه کشته‌شدن احمد عشیری در اختیار ایران‌وایر قرار گرفته است که صورت او را غرق در خون نشان می‌دهد: «ما وقتی ویدیو را دیدیم فکر کردیم تیر به صورت احمد خورده اما شاهدان عینی گفتند بعد از تیر خوردن خون بالا آورد.»

تکرار یک جنایت که پیشتر در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دیده شده بود. مامورها وقتی کسی هدف می‌گرفتند دورش حلقه می‌زدند و اجازه نمی‌دادند کسی به او نزدیک شود مگر زمانی که یقین کنند که جان داده و دیگر راه نجاتی برایش نیست: « اصلا نمی‌دانم اسمشان را باید چه بگذارم. مامورها دورش حلقه زدند و فقط وقتی مطمئن شدند مرده رفتند. مردم عادی احمد را با ماشینی که صاحبش بیچاره خیلی هم ترسیده بود اما به هر شکلی بود راضی‌اش کردند به بیمارستان رساندند.»

سرگردانی خانواده برای گرفتن نشانی از احمد

اطلاعات از تیرخوردن و انتقال احمد عشیری به خانواده‌اش می‌رسد: «مردم که شاهد بودند خبر دادند. چند روز خیلی سخت همسر جوانش، والدین و بقیه اعضای خانواده دنبال نشانی از او بودند. به آن‌ها نمی‌گفتند احمد مرده است یا زنده. هرچه درمانگاه و بیمارستان بود، سردخانه و پزشکی قانونی شهر را زیر پا گذاشتند. حتی می‌گفتند یک‌سری از کشته‌های دزفول را برده‌اند اهواز بعد از طریق اثر انگشت‌شان به خانواده‌های اطلاع داده بودند. در فهرست دستگیرشده‌ها هم نبود. »چند روز بعد تصویری از احمد به پدرش نشان می‌دهند: «از طریق روابطی که داشتند بالاخره یک عکس بدون اینکه صورتش معلوم باشد به پدر احمد دادند که او را شناسایی کنند. حال روحی خیلی بدی داشت اما از روی لباس‌ها نمی‌تواند تشخیص بدهد چون یادش نمی‌آید چه به تن داشته اما یک لحظه نگاهش می‌افتد به تسبیح خودش دور گردن احمد. از همین‌جا تشخیصش دادند.»

روز ۲۴دی به خانواده احمد می‌گویند بیایید برای تحویل پیکر: «خانواده خودش را برای خاکسپاری آماده کرد. به آن‌ها گفته بودند ساعت ۱بعد از ظهر پیکر را تحویل می‌دهند. مادر احمد به جز او فرزند دیگری هم دارد که وقتی هفت ساله بود از دنیا رفت. یک قبر دو طبقه در بهشت آباد دزفول داشتند. مامورها نمی‌گذاشتند خانواده احمد او را در آنجا به خاک بسپارند اما مادر احمد گفت من قبر بچه‌ام را باز کرده‌ام و باید هر دو پسرم پیش هم آرام بگیرند. برای همین آن روز پیکر تحویل داده نشد.»

اصرار مادر احمد به بار می‌نشیند. مامورها ۲۵دی پیکر را به خانواده او تحویل دادند و بدون حضور فامیل تنها با حضور تعداد اندکی از نزدیکان او را به خاک سپردند. مامورها بسیار خانواده را تهدید کردند. مجلس خاکسپاری را هم به شدت کنترل کردند.»

چهل روز بعد؛ فشارهای امنیتی همچنان تداوم داشت

زن جوانی در ویدیوهای رسیده به ایران وایر از مراسم چهلم احمد عشیری سراپا سیاه‌پوش به سر و صورتش می‌زند. او همسر احمد است. مادری رنج‌دیده دست‌های زن جوان را می‌گیرد و تلاش می‌کند آرامش کند. زن‌ها کل می‌کشند و او صورت می‌خراشد.

رنج این خانواده سوگوار دل‌سوخته اما برای قاتلان اهمیتی ندارد. آن‌ها برای برگزاری مراسم چهلم نیز تحت فشار شدید نیروهای امنیتی بودند.

فرد آگاهی که با ایران‌وایر گفتگو کرده است می‌گوید: «خانواده‌اش می‌خواستند همان عکس سلفی آخرش را روی تیشرت‌های سیاه چاپ کنند و بپوشند. اما مامورها به شدت نسبت به این تصویر حساسیت دارند برای چاپش رو قبر و هرجای دیگری هم تهدیدشان کردند. حتی مامور فرستادند به چاپخانه که جلوی این‌کار را بگیرند.»

این فرد آگاه می‌گوید: «همسر داغدیده احمد و خانواده‌اش را به شدت تهدید کرده‌اند. پدرش را بردند و به او گفتند به دخترت بگو سکوت کند و کاری برای چهلم نکند وگرنه ما حکم جلبش را داریم و بازداشتش می‌کنیم.»

احمد عشیری را بسیارانی دوست داشتند. به گفته نزدیکانش، دوست و آشنا به اندازه خانواده و حتی بیشتر غم فقدانش را به دل دارند: «عاشق همسرش بود. پر از شور و نشاط زندگی بود. انقدر خنده‌رو بود که وقتی اسمش را می‌بری همه در فامیل او را با خنده‌هایش به یاد می‌آورند. دست و دلباز بود و به همسرش می‌گفت باید از زندگی و هرچه داریم لذت ببریم کی می‌داند فردا چه خواهد شد.»



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy