منتقدان چپگرای آقای رضا پهلوی از «تراژدی ایرانی» مینویسند و غرق شگفتی شدهاند که چرا و چگونه عدهای از جمهوریخواهان از جنبشی که رهبری آن در دست شاهزاده رضا پهلوی هست حمایت میکنند. آیا تعجبی دارد که یک جمهوریخواه که به دموکراسی و رای مردمی باور دارد از کسی حمایت کند که هدفش ایجاد انتخابات آزاد است تا مردم بتوانند نظام آیندهی ایران را با رای خود انتخاب کنند؟ هیچ تضادی بین جمهوریخواه بودن و حمایت از چنین جنبشی که برای نخستین بار در ۴۷ سال توانسته بخش بزرگی از مردم ایران را در داخل و برون مرزهای ایران بر علیه نظام سرکوبگر اسلامی بسیج کند وجود ندارد.
این دوستان چپگرا یادشان رفته که بعضی از چپهای دو آتشه چادر نماز بر سر میانداختند و پشت سر آخوندهایی مانند باهنر نماز جماعت میخواندند؛ آیا اتحاد چپگرایانِ به قول آخوندها «الحادی» از روحانیت واپسگرا و نماز خواندن پشت سر آنها عجیبتر است یا حمایت از جنبشی که توانسته رژیم ضدبشری اسلامی را به پرتگاه سقوط بکشاند؟
اگر حمایت جمهوریخواهان از این جنبش «تراژدی ایرانی» است نماز خواندن مارکسیستهای ایرانی پشت سر آخوندهای واپسگرا را باید کمدی-تراژدی خواند، حالا از شاخ و شانه کشیدن دُن کیشوتوار آنها برای نظام جهانی و ادعای زیر و رو شدن قریبالوقوع این نظام به دست چپ و سپاه اسلام که از زمان مرحوم احسان طبری تا امروز بارها و بارها تکرار شده میگذریم که سالهاست بعد جدیدی به این کمدی داده است!
در حال حاضر بخش مهمی از «تراژدی ایرانی» که رفقا در مورد آن انشانویسی میکنند همین «تراژدی اپوزیسیون» است که باید آن را به اپوزیسیون واقعی و شبه اپوزیسیون تقسیم کرد. اپوزیسیون واقعی کسانی هستند که اولویت اصلی آنان همیشه به زیر کشیدن نظام سرکوبگر اسلامی و برقراری رفراندوم آزاد و منصفانه بوده است. اگر از رهبری گروههایی مانند سازمانهای استالینیست و مجاهدین خلق که دنبال ایجاد نوع دیگری از دیکتاتوری هستند بگذریم به باور این قلم تلاش هر کس که تاکنون قدم موثری علیه حکومت اسلامی برداشته شایستهی قدردانی است.
شبهاپوزیسیون افراد و گروههایی هستند که خود را جزو اپوزیسیون میخوانند اما یا در حال ستیز با آمریکا هستند و یا با پادشاهیخواهان و فقط برای حفظ ظاهر است که گاهی انتقادهای رقیقی به جمهوری اسلامی میکنند. این افراد باید خود را «اپوزیسیون استکبار جهانی» بخوانند و نه اپوزیسیون حکومت اسلامی. اگر وضع بخشی از اپوزیسیون واقعی تراژیک است وضع شبه اپوزیسیون کمیک-تراژیک است چون آنها از هر کجا که میآغازند سر از نوشتههای ضدپهلوی و شعارهای «ضد استکباری» در میآورند.
برخی از دشواریهای افسوس برانگیزی که گریبانگیر بخشهایی از مخالفان حکومت اسلامی بوده است را سالهاست که به چشم دیدهایم. بخش نه چندان کوچکی از اپوزیسیون قادر به ارائه آلترناتیو نیست و به جای یک روش مثبت ایجابی دست به روشهای سلبی میزند. ناتوانی از ارائه راهحل برای شکست حکومت اسلامی و یک گزینهی قابل اعتماد برای جانشینی آن باعث میشود که این دسته دست به کارشکنی بزنند و انرژی خود را فقط صرف خردهگیری به دیگرانی کنند که دارند خط سازشناپذیر مبارزه با حکومت تمامیتخواه ولایت فقیه را پیش میبرند.
بخش معتنابهی از اپوزیسیون که خود را چپ میخواند بخاطر «استکبار»ستیزی و اسراییلستیزی عملن در کمپ جمهوری اسلامی قرار دارد. این همسنگری شوربختانه مانع از آن شده که چپ بتواند مبارزه قاطعی علیه جمهوری اسلامی پیش ببرد و هم انرژی خودش را هدر داده و هم به کارشکنی در راه دیگرانی که مصمم به براندازی جمهوری اسلامی هستند دست زده است.
بخش نه چندان کوچکی از جمهوریخواهان در این سالها جمهوری خواهی را از منظر اصلاحطلبی و سامانهی مورد نظر خود را نظامی در دنباله و در نتیجهی استحالهی نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند و به این فکر نکردند که روزی که مردم جان به لب رسیده ایران نظام اسلامی را در تمامیت آن پشت سر بگذارند آنها را هم پشت سر خواهند گذاشت. رو آوردن دستکم بخشی از مردم به آقای رضا پهلوی نتیجهی مستقیم اشتباه این گروه از جمهوریخواهان سازشکار است که اگر از لحاظ ایدئولوژیک در خط اصلاحطلبی نبودند از لحاظ سیاسی به آن گردن نهادند و یا فریب وعدههای توخالی ملیمذهبیها را خوردند و یا بخاطر منافع دیگر دل به استحالهی نظام اصلاحناپذیر ولایت فقیه بستند.
تراژدی واقعی اینجاست که هموندان بخشهایی از اپوزیسیون در این ۴۷ سال طولانی نتوانستند متحد شوند و یک آلترناتیو شایسته برای جایگزینی حکومت اسلامی ارائه دهند و تنها چیزی که توانسته آنها را به هم نزدیک کند ضدیت با رقیبی است که توانسته برای نخستین بار بخش بزرگی از مردم را در درون و بیرون ایران بسیج کند.
یجج
تاریخدان هنر و استاد پیشین هنرهای زیبا در دانشگاههای مریلند و کالیفرنیا

نکتههایی در باره سخنان آقای مهتدی، کوروش گلنام















