Wednesday, Mar 11, 2026

صفحه نخست » زیرساخت واقعی ایران جوانانی بودند که دیگر بازنگشتند، امیر جاوید

javid.jpgهر بار که سخن از بحران و آینده ایران به میان می‌آید، گروهی با لحنی دلسوزانه هشدار می‌دهند که «مراقب زیرساخت‌های کشور باشید». از جاده‌ها سخن می‌گویند، از نیروگاه‌ها، از پالایشگاه‌ها، از ساختمان‌ها و کارخانه‌ها. گویی بزرگ‌ترین سرمایه یک ملت تنها دیوارها و سازه‌ها و ماشین‌آلات است.

اما در میان این همه نگرانی برای بتن و آهن، یک پرسش اساسی تقریباً هیچ‌گاه مطرح نمی‌شود:

زیرساخت واقعی یک کشور چیست؟

آیا زیرساخت یک ملت تنها پل‌ها و جاده‌ها و ساختمان‌هاست؟

یا چیزی بسیار عمیق‌تر و ارزشمندتر؟

اگر صادق باشیم، باید بپذیریم که زیرساخت واقعی هر کشور پیش از هر چیز انسان‌های آن کشور هستند. جوانانی که رؤیا دارند، دانشجویانی که آینده را می‌سازند، کارگرانی که با دست‌هایشان کشور را آباد می‌کنند، و دختران و پسرانی که امید فردای یک ملت‌اند.

ملت‌ها با انسان‌ها ساخته می‌شوند، نه با ساختمان‌ها.

یک کارخانه اگر ویران شود می‌توان آن را دوباره ساخت.

یک پل اگر فرو بریزد می‌توان آن را از نو بنا کرد.

یک نیروگاه اگر از کار بیفتد می‌توان آن را دوباره راه‌اندازی کرد.

اما وقتی یک جوان کشته می‌شود،

وقتی یک زندگی خاموش می‌شود،

وقتی یک رؤیا برای همیشه دفن می‌شود،

آن را دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند بازسازی کند.

نسلِ خاموش‌شده

در این سرزمین نسلی بزرگ شد که آرزوی بزرگی نداشت؛ فقط می‌خواست زندگی کند.

نه به دنبال قدرت بود،

نه به دنبال ثروت‌های افسانه‌ای،

نه به دنبال جنگ.

آرزوی بسیاری از آنان تنها یک زندگی ساده و شرافتمندانه بود: درس خواندن، کار کردن، تشکیل خانواده و ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و کشورشان.

اما برای بسیاری از آنان، زندگی خیلی زود پایان یافت.

نام بسیاری از این جوانان شاید هرگز در کتاب‌های رسمی نوشته نشود. شاید خیابانی به نامشان نشود و شاید تصویرشان از حافظه عمومی پاک شود. اما حقیقتی که نمی‌توان آن را انکار کرد این است که آنان وجود داشتند؛ آنان انسان بودند؛ و آنان می‌توانستند آینده این سرزمین باشند.

سرمایه‌ای که از دست رفت

وقتی از «سرمایه ملی» سخن می‌گوییم، ذهن بسیاری از مردم به سوی منابع طبیعی می‌رود: نفت، گاز، معادن و کارخانه‌ها. اما حقیقت ساده‌ای وجود دارد که گاه عمداً نادیده گرفته می‌شود: بزرگ‌ترین سرمایه هر کشور مردم آن کشورند.

یک کشور حتی بدون منابع طبیعی می‌تواند پیشرفت کند اگر مردم آزاد، خلاق و امیدوار داشته باشد. اما کشوری که نسل جوانش زخمی، سرخورده یا نابود شده باشد، حتی با بزرگ‌ترین منابع طبیعی نیز نمی‌تواند آینده‌ای روشن بسازد.

هر جوانی که از دست می‌رود تنها یک انسان نیست که از میان می‌رود؛

یک پزشک بالقوه از میان می‌رود،

یک مهندس از میان می‌رود،

یک معلم از میان می‌رود،

یک هنرمند از میان می‌رود،

یک کارآفرین از میان می‌رود.

در حقیقت بخشی از آینده کشور از میان می‌رود.

زیرساخت‌هایی که دیده نمی‌شوند

وقتی یک جوان کشته می‌شود، تنها یک زندگی پایان نمی‌یابد؛ یک مسیر، یک امید و یک امکان برای ساختن آینده نیز خاموش می‌شود.

وقتی کسی برای همیشه نابینا می‌شود،

وقتی کسی برای همیشه فلج می‌شود،

وقتی کسی ناچار می‌شود وطن خود را ترک کند،

در واقع بخشی از زیرساخت انسانی کشور از میان رفته است.

این‌ها زیرساخت‌هایی هستند که در نقشه‌های مهندسی دیده نمی‌شوند و در آمارهای اقتصادی نیز به‌سختی ثبت می‌شوند. اما اثر آن‌ها بسیار عمیق‌تر از هر ساختمان و کارخانه‌ای است.

کشوری که نسل جوانش زخمی باشد،

کشوری که امید در آن تضعیف شده باشد،

کشوری که مردمش احساس کنند آینده از آن‌ها گرفته شده است،

چنین کشوری حتی اگر پر از برج‌ها و کارخانه‌ها باشد، باز هم دچار بحران خواهد بود.

سکوت دیروز، فریاد امروز

اما در این میان نکته‌ای وجود دارد که نمی‌توان از آن چشم پوشید.

همان کسانی که امروز با صدای بلند درباره «نابودی زیرساخت‌ها» سخن می‌گویند، در بسیاری از سال‌های گذشته سکوت کرده بودند. هنگامی که جان انسان‌ها گرفته می‌شد، هنگامی که جوانان کشته می‌شدند، هنگامی که بسیاری از خانواده‌ها داغدار می‌شدند، صدای این نگرانی‌ها چندان شنیده نمی‌شد.

در آن روزها کمتر کسی از «زیرساخت‌های انسانی» سخن می‌گفت. کمتر کسی می‌پرسید که با از دست رفتن این جوانان چه بر سر آینده کشور خواهد آمد. کمتر کسی هشدار می‌داد که از میان رفتن نسل‌های یک ملت بزرگ‌ترین ویرانی برای یک کشور است.

اما امروز ناگهان برخی با لحنی آکنده از نگرانی درباره ساختمان‌ها و تأسیسات سخن می‌گویند.

این پرسش ناگزیر مطرح می‌شود:

چرا هنگامی که جان انسان‌ها از میان می‌رفت، این همه حساسیت دیده نمی‌شد؟

چرا هنگامی که جوانان کشته می‌شدند، چنین نگرانی‌هایی برای «زیرساخت‌ها» مطرح نبود؟

اگر قرار است درباره آینده ایران سخن بگوییم، نخست باید صادق باشیم. نمی‌توان از ویرانی ساختمان‌ها سخن گفت اما درباره از دست رفتن انسان‌ها سکوت کرد.

درد خاموش خانواده‌ها

پشت هر عدد، یک خانواده وجود دارد.

مادری که هنوز اتاق فرزندش را دست نخورده نگه داشته است.

پدری که هنوز صدای خنده‌های فرزندش را در ذهنش می‌شنود.

خواهری یا برادری که هنوز باور نکرده زندگی چگونه می‌تواند ناگهان دگرگون شود.

این دردها در آمارها ثبت نمی‌شوند. هیچ گزارشی نمی‌تواند نشان دهد که یک مادر چگونه شب‌ها بیدار می‌ماند و به عکس فرزندش نگاه می‌کند. هیچ عددی نمی‌تواند نشان دهد که یک پدر چگونه سکوت می‌کند تا اندوهش دیده نشود.

اما این دردها واقعی‌اند و در حافظه یک ملت باقی می‌مانند.

امیدی که هنوز زنده است

با وجود همه این دردها، هنوز چیزی در این سرزمین زنده است: امید.

در دل همین جامعه هنوز کسانی هستند که باور دارند ایران می‌تواند آینده‌ای بهتر داشته باشد.

دانشجویانی که هنوز درس می‌خوانند،

پزشکانی که هنوز جان انسان‌ها را نجات می‌دهند،

معلمانی که هنوز نسل بعدی را آموزش می‌دهند،

و کارگرانی که هنوز با تلاش خود کشور را سرپا نگه داشته‌اند.

اگر روزی شرایطی فراهم شود که مردم بتوانند آزادانه درباره آینده خود تصمیم بگیرند، همین مردم قادر خواهند بود کشور را از نو بسازند.

ایران دوباره ساخته خواهد شد

تاریخ ایران سرشار از ویرانی و دوباره‌ساختن است. این سرزمین بارها با بحران‌های بزرگ روبه‌رو شده، اما هر بار دوباره برخاسته است.

چرا؟

زیرا مردم آن زنده مانده‌اند.

زیرا فرهنگ آن زنده مانده است.

زیرا امید در آن هرگز کاملاً خاموش نشده است.

یک ملت می‌تواند شهرهای ویران شده را دوباره بسازد، کارخانه‌ها را دوباره راه‌اندازی کند و جاده‌ها و پل‌ها را از نو بنا کند.

اما پیش از همه این‌ها باید یک حقیقت را پذیرفت:

بزرگ‌ترین زیرساخت ایران مردم ایران‌اند.

سخن پایانی

پس هرگاه سخن از زیرساخت‌های کشور به میان می‌آید، پیش از هر چیز باید به یاد جوانانی باشیم که دیگر در میان ما نیستند؛ جوانانی که می‌توانستند آینده این سرزمین را بسازند.

پل‌ها و جاده‌ها را می‌توان دوباره ساخت.

کارخانه‌ها را می‌توان دوباره بنا کرد.

شهرها را می‌توان دوباره آباد کرد.

اما جان انسان‌ها تکرار نمی‌شود.

ایران زمانی دوباره شکوفا خواهد شد که ارزش جان انسان‌ها بالاتر از هر چیز دیگری قرار گیرد؛ زمانی که بزرگ‌ترین سرمایه این سرزمین، یعنی مردم آن، بتوانند در امنیت، آزادی و امید زندگی کنند.

زیرا حقیقتی ساده وجود دارد که نباید فراموش شود:

زیرساخت واقعی ایران نه ساختمان‌ها، بلکه انسان‌هایی هستند که آینده این سرزمین را می‌سازند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy