پیامدها برای بازدارندگی استراتژیک در خاورمیانه
جنگ مستقیم ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل علیه رژیم ایران که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، با موج گستردهای از حملات موشکی بالستیک و پهپادی رژیم ایران علیه اسرائیل و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس همراه بود. با این حال، دادههای میدانی نشان میدهد که از حدود ۵ تا ۷ مارس، حجم این حملات به شکل چشمگیری کاهش یافت و در برخی دستهها بیش از ۹۰ درصد افت کرد. این نوشته با تکیه بر دادههای عملیاتی و گزارشهای تحلیلی منتشر شده توسط مراکز پژوهشی و رسانههای بینالمللی، استدلال میکند که این کاهش عمدتاً نتیجه ترکیب دو مکانیسم کلاسیک بازدارندگی یعنی بازدارندگی از طریق محرومیت (Deterrence by Denial) و بازدارندگی از طریق مجازات (Deterrence by Punishment) بوده است. یافتههای نوشتار نشان میدهد که تخریب گسترده زیرساختهای پرتاب و تولید موشکی رژیم ایران توسط حملات دقیق آمریکا و اسرائیل نه تنها ظرفیت عملیاتی کوتاهمدت رژیم ایران را کاهش داده، بلکه تا حدی اعتبار بازدارندگی این دو بازیگر یعنی ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل را نیز بازسازی کرده است.
۱. مقدمه
بازدارندگی یکی از مفاهیم مرکزی در مطالعات راهبردی و نظریههای امنیت بینالملل است. در ادبیات کلاسیک بازدارندگی، بهویژه در آثار توماس شلینگ (Thomas Schelling) و رابرت جرویس (Robert Jervis)، دو مکانیسم اصلی برای جلوگیری از رفتار تهاجمی دشمن معرفی میشود.
نخست، بازدارندگی از طریق مجازات است که مبتنی بر تهدید به تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل در پاسخ به اقدام دشمن است. دوم، بازدارندگی از طریق محرومیت است که هدف آن کاهش یا حذف توانایی دشمن برای دستیابی به اهدافش از طریق تخریب ظرفیتهای عملیاتی اوست.
رژیم ایران طی سه دهه گذشته بخش مهمی از دکترین امنیتی خود را بر نوعی بازدارندگی نامتقارن بنا کرده است. در این چارچوب، رژیم ایران با اتکا به شبکهای از موشکهای بالستیک، پهپادهای تهاجمی و نیروهای نیابتی تلاش کرده است هزینه هرگونه حمله خارجی را افزایش دهد. یکی از عناصر اصلی این راهبرد، استفاده از حملات اشباعکننده (Saturation Attacks) با حجم بالای موشکها و پهپادهای نسبتاً ارزانقیمت برای غلبه بر سامانههای پدافندی پیشرفته دشمن بوده است.
با این حال، تحولات جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که این الگوی بازدارندگی در برابر یک کمپین هوایی گسترده و مبتنی بر اطلاعات دقیق با محدودیتهای جدی مواجه است.
۲. چارچوب نظری: بازدارندگی در مطالعات راهبردی
۲.۱ بازدارندگی از طریق مجازات
در نظریه بازدارندگی کلاسیک، مجازات به معنای تهدید به وارد کردن خسارات شدید در پاسخ به رفتار تهاجمی است. به باور توماس شلینگ (Thomas Schelling)، بازدارندگی زمانی موفق است که دشمن باور کند طرف مقابل هم توانایی و هم اراده سیاسی برای اجرای تهدید خود را دارد.
در این چارچوب، نمایش عزم و آمادگی برای استفاده از قدرت نظامی نقش تعیینکنندهای در اعتبار تهدید دارد. اگر دشمن تصور کند که تهدید صرفاً لفظی است، بازدارندگی کارایی خود را از دست میدهد.
۲.۲ بازدارندگی از طریق محرومیت
در مقابل، بازدارندگی از طریق محرومیت بر کاهش ظرفیت عملیاتی دشمن تمرکز دارد. در این مدل، هدف اصلی این است که دشمن به این نتیجه برسد که حتی در صورت اقدام نظامی، قادر به دستیابی به اهداف خود نخواهد بود.
به تعبیر رابرت جرویس (Robert Jervis)، این نوع بازدارندگی زمانی مؤثر است که ساختار نظامی و فناوری دفاعی به گونهای باشد که موفقیت حمله دشمن را به شدت نامحتمل کند.
۳. استراتژی نامتقارن رژیم ایران
در دهههای گذشته، رژیم ایران سرمایهگذاری گستردهای در توسعه زرادخانه موشکی و پهپادی انجام داده است. این برنامه بخشی از راهبردی گستردهتر موسوم به صبر استراتژیک (Strategic Patience) بوده که هدف آن فرسایش تدریجی قدرت رقبا بدون ورود به جنگ مستقیم بوده است.
مطابق تحلیلهای منتشر شده توسط مایکل آیزنشتات (Michael Eisenstadt)، دکترین نظامی رژیم ایران بر سه ستون اصلی استوار است:
توسعه زرادخانه بزرگ موشکهای بالستیک
تولید انبوه پهپادهای ارزانقیمت
استفاده از نیروهای نیابتی در منطقه
هدف این راهبرد ایجاد نوعی بازدارندگی لایهای بوده است که در آن هزینههای حمله به رژیم ایران از طریق چندین مسیر افزایش یابد.
۴. شواهد تجربی: روند کاهش حملات رژیم ایران
۴.۱ مرحله اوج حملات (۲۸ فوریه تا ۴-۵ مارس)
در روزهای نخست جنگ، رژیم ایران موجی از حملات موشکی و پهپادی را علیه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس آغاز کرد. بر اساس دادههای منتشر شده توسط مراکز پژوهشی و گزارشهای رسانهای:
بیش از ۹۰ موج حمله موشکی به اسرائیل ثبت شد.
صدها حمله به زیرساختهای انرژی و نظامی در کشورهای خلیج فارس صورت گرفت.
بیش از هزار پهپاد تهاجمی در عملیاتهای مختلف به کار گرفته شد.
در برخی موارد، حجم حملات روزانه به بیش از ۱۵۰ موشک بالستیک میرسید.
۴.۲ کاهش سریع حملات (از ۶-۷ مارس)
از هفته دوم جنگ، روند حملات رژیم ایران به طور قابل توجهی کاهش یافت.
گزارشهای فرماندهی مرکزی آمریکا نشان میدهد که:
حملات موشکی بالستیک حدود ۹۰ درصد کاهش یافت
حملات پهپادی بیش از ۸۰ درصد افت کرد
در همین دوره، اسرائیل اعلام کرد که بیش از ۳۰۰ سکوی پرتاب موشکی رژیم ایران را نابود کرده است.
همچنین حملات به برخی کشورهای خلیج فارس که در روزهای نخست جنگ بسیار گسترده بود، به سطحی بسیار محدود کاهش یافت.
۵. عوامل نظامی کاهش حملات
تحلیل دادههای عملیاتی نشان میدهد که سه عامل اصلی در این کاهش نقش داشتهاند.
۵.۱ تخریب زیرساختهای پرتاب
حملات هوایی آمریکا و اسرائیل بخش بزرگی از سکویهای پرتاب موشک را نابود کرد. برخی برآوردها نشان میدهد که ۶۰ تا ۷۵ درصد لانچرهای فعال از بین رفتهاند.
۵.۲ حمله به زیرساختهای تولید
کارخانههای تولید موشک و پهپاد نیز هدف حملات قرار گرفتند که توان جایگزینی سریع تجهیزات از دست رفته را کاهش داد.
۵.۳ اختلال در فرماندهی و کنترل
حملات موسوم به حملات حذف رهبری( Decapitation Strikes) که مراکز فرماندهی و فرماندهان کلیدی را هدف قرار دادند، باعث اختلال جدی در شبکه فرماندهی و کنترل شد.
۶. پیامدهای نظری برای بازدارندگی
۶.۱ موفقیت بازدارندگی از طریق محرومیت
کمپین نظامی آمریکا و اسرائیل نمونهای از اجرای عملی بازدارندگی از طریق محرومیت بود. نابودی زیرساختهای پرتاب و تولید موشک به طور مستقیم ظرفیت رژیم ایران برای ادامه حملات اشباعکننده را کاهش داد.
در نتیجه، هر موشک یا لانچر باقیمانده برای رژیم ایران به یک دارایی راهبردی تبدیل شد که استفاده از آن ریسک نابودی فوری را افزایش میداد.
۶.۲ بازسازی اعتبار بازدارندگی
پیش از جنگ ۲۰۲۶، برخی تحلیلگران معتقد بودند که اعتبار تهدیدهای آمریکا و اسرائیل در برابر رژیم ایران کاهش یافته است. اما حملات گسترده و مستقیم در این جنگ نشان داد که این دو بازیگر آمادگی استفاده از قدرت نظامی در مقیاس بزرگ را دارند. این امر به تعبیر شلینگ، عنصراعتبار بازدارندگی در بازدارندگی را تقویت کرد.
۶.۳ محدودیتهای راهبرد نامتقارن
جنگ ۲۰۲۶ همچنین محدودیتهای استراتژی نامتقارن رژیم ایران را آشکار کرد. اگرچه این استراتژی در برابر دشمنان ضعیفتر مؤثر است، اما در برابر قدرتهایی که برتری هوایی و اطلاعاتی دارند آسیبپذیر است.
۷. نتیجهگیری
کاهش چشمگیر حملات موشکی و پهپادی رژیم ایران در هفتههای نخست جنگ ۲۰۲۶ نشان میدهد که ترکیب بازدارندگی از طریق محرومیت و بازدارندگی از طریق مجازات میتواند در برابر راهبردهای نامتقارن نیز مؤثر باشد.
تخریب گسترده زیرساختهای نظامی رژیم ایران نه تنها ظرفیت تهاجمی کوتاهمدت این کشور را کاهش داد، بلکه اعتبار بازدارندگی آمریکا و اسرائیل را نیز تقویت کرد. در عین حال، این تحول ممکن است پیامدهای بلندمدتی برای موازنه قدرت در خاورمیانه داشته باشد.

پهلوی ستیزی، م.سحر
















