Friday, Mar 20, 2026

صفحه نخست » سوالی نه چندان پیچیده، اما تعیین‌کننده! ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgآنچه که در واقعیتِ ایرانِ امروز می‌گذرد، نبردِ نیرویی بسیار قوی و مسلح به آخرین دستاوردهای تکنولوژی جنگی و، مهم‌تر از همه، اراده بر نابودی رژیمی‌ است که سرانجام با شعارها و عملکردهای خود کشور را به چنین ویرانی کشید!

جامعه را چندین‌پاره ساخت، به‌جایی رساند که بخش زیادی از مردم با شادباش به استقبال آمریکا و اسرائیل بروند تا از این مرگِ روزانه و جامعهٔ بی‌چشم‌انداز رهایی یابند.

جوانانی که هیچ امید و نشاطی در این جامعه نمی‌بینند؛ مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار.

حال در مقطعی ایستاده‌ایم که این سؤال بزرگ در برابر ما نهاده شده است:

این مقاومتِ جمهوری اسلامی را که با دیوانگیِ مرکب از باور آخرالزمانی، منافع گروهی، لذت قدرت و فرمانروایی در هم پیچیده و چنین بر آتش جنگ می‌دمد، کاری ملی است؟

آیا با وجودی که می‌داند آخرِ کار به چه بهایی، با چه فلاکتی و به کجا خواهد کشید، اما دست از تفکری که بعد از نیم‌قرن جامعه را چنین تکه‌پاره به اینجا رساند نکشید و جنگی چنین ویرانگر را بر جامعه تحمیل کرد، چرا نباید این لجاجت و نابخردی را تقبیح کرد؟

تقبیح نکردنِ آن لجاجتِ اندیشه‌ای که نهایتِ آن، بعد از این همه فاجعه، رسیدن به جایی‌ است که در آغاز، بدون این همه هزینه، می‌توانست به نفع مردم تمام شود.

اما آن دسته از کسانی که سنگِ میهن و مردم بر سینه می‌زنند و چشم بر واقعیت می‌بندند، عملاً به‌عنوان نیروی سوم، تحت نام چپ و دموکرات جمهوری‌خواه، تمام‌قد در برابر حملهٔ آمریکا و اسرائیل صف کشیده‌اند.
«کاری به درستی یا نادرستی این جنگ ندارم.»

سخن از حال است؛ سخن از تفکری است که در لباس چپ و جمهوری‌خواهی، در سمتِ غلطِ تاریخی که به‌زودی نوشته خواهد شد، ایستاده‌اند.

دقیقاً از منظری به این جنگ نگاه می‌کنند که دست‌اندرکاران این رژیمِ کودک‌کش و تشنهٔ قدرت و فراگیریِ جهانِ تشیعِ آخرالزمانی به آن نگاه می‌کند.

حمایتِ عملی از رژیمی که دست تا مرفق آلوده به خون مردم دارد و به بهای ویرانیِ کاملِ کشور، شاخ‌به‌شاخِ آمریکا و اسرائیل می‌شود، کنار این رژیم ایستادن و هیچ‌گونه برخورد جدی و منتقدانه با تداوم این جنگ نکردن، عملی است که بر توهم بخشی از مردم می‌افزاید.

این جبههٔ سوم که خود را نیروی ملی و خردمند می‌داند، عملاً امروز با موضع‌گیریِ خود -- که رکن اصلی آن نه دیدن منافع مردم و تسلیم بی‌قیدوشرطِ رژیم و کنار رفتن آن از قدرت، بلکه در تقابل با موضع‌گیریِ شاهزاده رضا پهلوی قرار گرفته عملاً در کنار جمهوری اسلامی ایستاده است.

جریانی که در عمل مرتکب همان نابخردی و دیوانگیِ آخرالزمانی می‌شود، این‌بار در لباس چپ دموکرات و جمهوری‌خواهانِ ملی؛ نابخردی‌ای که نتیجهٔ آن چیزی جز دمیدن بر کورهٔ جنگ نیست.

پنجه در انداختن با قدرتی که می‌دانی، چه بد باشد چه خوب، نتیجه‌اش معلوم است: ویرانیِ بیشتر و تسلیمی که هیچ شکوه و آزادگی در آن نخفته است.

چرا که سرنوشتِ خود را با سیاست و عملِ رژیمی گره زده است که در دو روز، متجاوز از پنجاه هزار جوانِ برومندِ این سرزمین را به وحشیانه‌ترین شکل کشتار کرد.

این روزهای سخت با کارنامهٔ هر جریان و هر فرد به پایان خواهد رسید و جمهوری اسلامی دیر یا زود سرنگون شده و با خفت کنار نهاده خواهد شد.

«این مقاومت هیچ‌گونه شکوه و عظمت ملی برای او نداشته و نخواهد داشت، چرا که نه ناشی از غرور ملی و متکی بر منافع ملی، بلکه متکی بر منافع امتی و نگاه سختِ یک ایدئولوژیِ به‌غایت متحجر است که متأسفانه با حمایت یک ایدئولوژیِ به‌اصطلاح چپِ دموکرات در هم تنیده شده است.»

نتیجهٔ عملی آن، و آنچه آیندگان در مورد آن خواهند گفت، چیزی جز قربانی کردن منافع مردم در پای دو ایدئولوژی نخواهد بود؛

یکی مدعی حکومت مستضعفان جهان، و دیگری مدعی حکومت زحمتکشان -- که نتیجه‌اش ویرانیِ یک سرزمین و قربانی شدن مردم بود، به بهای لجاجتِ یک رژیم اسلامی که مافیایی فاسد بر آن حکومت می‌کرد،
و دیگری عناصر و جریان‌هایی که قدرت نداشتند، اما تفکرشان آنان را هم‌راستا با این حکومت -- خواسته یا ناخواسته -- مدافع آن کرده بود.

هیچ چاهی ژرف‌تر از چاهِ نگاهِ جاهلانه و بستهٔ ایدئولوژیکِ انسان‌هایی که از سکوی امروز قادر به نگاه کردن به آینده نیستند وجود ندارد.

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy