Sunday, Mar 22, 2026

صفحه نخست » سوگیری‌های شناختی و گفتمانی در تحیلهای رژیم ولایی و مخالفانش، احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

از آموزه های علوم اجتماعی در عرصه روش شناسی اکادمیک یکی این است که تحلیل یا گزارشی بدون سوگیری‌های شناختی و گفتمانی نیست. بنابراین هر پژوهشگری میبایست با اذعان به این سوگیری‌های شناختی و گفتمانی در تحلیل هایش پیامدهای آنها را بر گزارشش بیان کند. بنابراین بر پایه آموزه های روش شناختی علوم اجتماعی هیچ گزارشی از «واقعیت» را نمیتوان خنثی با صفت «حقیقت مطلق» تلقی کرد. هر گزارشی نوعی از تاویل یافته ها است. مطلبی که از سوی نویسنده این سطور عرضه میشود نیز کاملا خنثی نیست و طبیعتا مشمول حکم فوق است.

در پی تشید تنش‌های هسته‌ای و منطقه‌ای، ائتلافی متشکل از ایالات متحده و اسرائیل مجموعه‌ای از حملات هوایی و سایبری را علیه زیرساخت‌های نظامی و انرژی ایران در ماه پایانی سال ۱۴۰۴ اسفند ماه سال آغاز کرد. این رخداد به سرعت به یک جنگ محدود اما پرتنش تبدیل شد که علاوه بر پیامدهای نظامی و اقتصادی، یک نبرد شدید اطلاعاتی و روایی را نیز رقم زد. در چنین شرایطی، تحلیلگران، رسانه‌ها و کنشگران سیاسی ایرانی با حجم عظیمی از اطلاعات متناقض، شایعات و پروپاگاندا مواجه شدند. نتیجه آن بود که تفسیرهای ارائه‌شده از سوی گروه‌های مختلف سیاسی، اغلب بیش از آنکه مبتنی بر داده‌های عینی باشد، تحت تأثیر پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک و هویتی قرار گرفت.

چارچوب نظری

سوگیری تأییدی و استدلال انگیزشی

سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) به تمایل افراد برای جستجو و پذیرش اطلاعاتی اشاره دارد که باورهای پیشین آنان را تأیید می‌کند، در حالی که شواهد ناسازگار نادیده گرفته یا بی‌اعتبار شمرده می‌شود. این پدیده در محیط‌های قطبی‌شده سیاسی تقویت می‌شود. استدلال انگیزشی (Motivated Reasoning) نیز نشان می‌دهد که افراد و سازمانها به‌جای جستجوی اطلاعات دقیق و موجه، تحلیل‌هایی را ترجیح می‌دهند که هویت و مواضع سیاسی آنان را در چالش های گفتمانی با رقبا حفظ کند.

نظریه چارچوب‌بندی رسانه‌ای

بر اساس نظریه چارچوب‌بندی(Media Framing) ، رسانه‌ها نه‌تنها اطلاعات را منتقل می‌کنند، بلکه با انتخاب یک موضوع از موضوع های گوناگوو، واژگان و ساختار روایت، معنای رخدادها را شکل می‌دهند. در شرایط جنگی، چارچوب‌بندی اغلب برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های نظامی و بسیج افکار عمومی مخاطبان به کار می‌رود نه فهم موجه، دقیق و وثیق رویدادها.

قطبی‌شدن سیاسی و اتاق‌های پژواک

مطالعات ارتباطات سیاسی نشان داده‌اند که در جوامع قطبی‌شده(Political Polarization) ، افراد تمایل دارند در شبکه‌هایی تعامل کنند که دیدگاه‌های مشابهی دارند. این پدیده که به اتاق پژواک (Echo Chambers) معروف است و بازتاب صدای خودشان است، موجب تقویت باورهای موجود و حذف تدریجی دیدگاه‌های مخالف می‌شود. بدین ترتیب افراد تنها صدایی که دوست دارند را می شنوند.

گژدیسی های شناختی در روایت رژیم ولایی

توهم کنترل و بزرگ‌نمایی توان نظامی

در طول جنگ، مقامات رسمی رژیم ولایی بارها تأکید کردند که واکنش‌های نظامی ایران تنها بخشی از توان واقعی کشور بوده است و در صورت تداوم حملات، پاسخ‌های شدیدتری در راه خواهد بود. این روایت در چارچوب حفظ بازدارندگی و روحیه نیروهای خودی و سرکوب روانی و اطلاعاتی مخالفان داخلی قابل درک است، اما از منظر شناختی مصداق سوگیری خودخدمت‌گزارانه (Self-Serving Bias) محسوب می‌شود؛ زیرا شکست‌ها کوچک و ظرفیت‌ها بزرگ‌نمایی می‌شوند.

چارچوب مقاومت و تفسیر جنگ از منظر گفتمان حاکم

رسانه‌های رسمی جنگ را نه صرفاً یک درگیری ژئوپولیتیک، بلکه بخشی از نبرد تاریخی و ایدئولوژیک میان «جبهه مقاومت» و «استکبار» معرفی کردند. این چارچوب باعث شد هرگونه خسارت یا عقب‌نشینی به‌عنوان هزینه‌ای ضروری در مسیر پیروزی نهایی آخرالزمانی و ظهور امام زمان تفسیر شود.

گژدیسی های شناختی در میان مخالفان حکومت

خوش‌بینی افراطی به فروپاشی سریع نظام

در فضای شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اپوزیسیون، از همان روزهای نخست جنگ، پیش‌بینی‌هایی مبنی بر سقوط قریب‌الوقوع و حتی ساعتی حکومت مطرح شد. این پیش‌بینی‌ها اغلب بدون تحلیل دقیق و وثیق از ساختار قدرت، انسجام نیروهای امنیتی و تجربه تاریخی بقای حکومت در بحران‌های پیشین مطرح می‌شد. این الگو با مفاهیم تفکر آرزومندانه و سوگیری خوش‌بینی قابل توضیح است.

نسبت دادن ترجیحات سیاسی به کل جامعه

بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، جنگ را فرصتی برای تغییر رژیم تلقی می‌کرد و فرض می‌گرفت که اکثریت جامعه ایران نیز چنین انتظاری دارد. داده‌های افکار عمومی اما نشان می‌داد که بخش بزرگی از جامعه، حتی در صورت نارضایتی از حکومت، از جنگ خارجی و بی‌ثباتی گسترده هراس دارد. این شکاف مصداق سوگیری فرافکنی است.

بایاس در میان جریان‌های مختلف سیاسی داخلی

قشریون و «اصولگرایان»

جریان‌های قشری «اصولگرا» بخصوص گروه آخرالزمانی آن جنگ را در چارچوب گفتمان مقاومت و تقابل تمدنی تفسیر کردند و بر پیروزی نهایی و ناکامی دشمن تأکید داشتند. این روایت به حفظ انسجام پایگاه اجتماعی آنان کمک می‌کرد، اما موجب کم‌اهمیت جلوه دادن خسارات واقعی شد. بنابراین چنین

اصلاح‌طلبان

بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب حکومتی و حتی غیر حکومتی پیش از آغاز جنگ احتمال وقوع درگیری مستقیم را پایین ارزیابی می‌کردند و بر این باور بودند که منطق بازدارندگی و هزینه‌های بین‌المللی مانع از حمله خواهد شد. این ارزیابی نادرست را می‌توان در چارچوب سوگیری عادی‌پنداری تحلیل کرد.

اپوزیسیون برانداز

گروه‌های برانداز، به‌ویژه در خارج از کشور، بیشترین میزان خوش‌بینی (Optimism & Wishful Thinking) به پیامدهای جنگ برای تغییر رژیم را نشان دادند. شبکه‌های اجتماعی همسو با این جریان‌ها به تقویت روایت‌های فروپاشی سریع و اختلافات شدید درون حاکمیت پرداختند.

نقش شبکه‌های اجتماعی و اطلاعات نادرست

جنگ اسفندماه ۱۴۰۴ همزمان با گسترش ابزارهای تولید محتوای مصنوعی و هوش مصنوعی رخ داد. در نتیجه، تصاویر و ویدیوهای جعلی به سرعت در شبکه‌های اجتماعی فارسی منتشر شد و توسط کاربران و حتی برخی رسانه‌ها بازنشر شد. این وضعیت تشخیص واقعیت را دشوار کرد و به تقویت سوگیری تأییدی انجامید، زیرا کاربران بیشتر محتوایی را می‌پذیرفتند که با باورهای قبلی آنان همخوانی داشت.

دو حباب روایی متضاد

در نهایت، فضای اطلاعاتی پیرامون جنگ به شکل‌گیری دو حباب روایی موازی انجامید: یکی در رسانه‌های رسمی و شبکه‌های نزدیک به حکومت که بر کنترل اوضاع و پیروزی تأکید داشت، و دیگری در رسانه‌ها و شبکه‌های اپوزیسیون که از فروپاشی قریب‌الوقوع نظام سخن می‌گفت. هر دو روایت با انتخاب گزینشی اطلاعات و نادیده گرفتن داده‌های ناسازگار تقویت می‌شدند.

پیامدهای سوگیری‌ها برای تحلیل و سیاست‌گذاری

سوگیری‌های شناختی نه‌تنها در سطح افکار عمومی، بلکه در میان کنشگران سیاسی و تصمیم گیران سیاسی نیز می‌تواند به خطاهای راهبردی منجر شود. برآورد نادرست از توان دشمن، پیش‌بینی غیر معتبر از واکنش جامعه و سوءتفسیر از پیامدهای اقتصادی جنگ، همگی می‌توانند تصمیم‌گیری‌های پرهزینه و غیرواقع‌بینانه را به دنبال داشته باشند.

سازوکارهای عصب‌شناختی و شناختی سوگیری‌ها در شرایط جنگی

عقلانیت محدود و میانبرهای ذهنی

بر اساس نظریه عقلانیت محدود(Bounded Rationality)، ذهن انسان برای مدیریت پیچیدگی محیط از میانبرهای شناختی استفاده می‌کند. این میانبرها در شرایط عادی کارآمد هستند، اما در محیط‌های پرابهام، متغیر و پرتنش مانند جنگ، به خطاهای سیستماتیک منجر می‌شوند.

سوگیری تأییدی و پردازش گزینشی اطلاعات

در شرایط جنگی، افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو و برجسته کنند که با باورهای سیاسی و هویتی آنان همخوانی دارد (Confirmation Bias). این پردازش گزینشی موجب می‌شود شواهد متناقض نادیده گرفته شده یا بی‌اعتبار تلقی شود و در نتیجه تصویر ذهنی از واقعیت به‌تدریج از داده‌های معتبر و مورد اجماع فاصله بگیرد.

استدلال انگیزشی و نقش هیجان

استدلال انگیزشی (Motivated Reasoning) نشان می‌دهد که افراد، گروه ها و حتی دولتها اغلب ابتدا به نتیجه مطلوب می‌رسند و سپس استدلال‌هایی برای توجیه آن تولید می‌کنند. در جنگ، هیجاناتی مانند ترس، خشم و امید به‌طور مستقیم در این فرایند دخالت دارند و باعث می‌شوند ارزیابی تهدید و پیش‌بینی آینده نه بر اساس داده‌های سرد، بلکه بر اساس نیازهای روانی و هویتی انجام شود.

سوگیری خوش‌بینی و تنظیم اضطراب جمعی

سوگیری خوش‌بینی (Optimism & Wishful Thinking) در شرایط بحران به‌عنوان یک مکانیسم دفاعی عمل می‌کند. چه در میان حامیان حکومت و چه در میان مخالفان، این سوگیری به کاهش اضطراب کمک می‌کند، اما در عین حال احتمال ارزیابی واقع‌بینانه از هزینه‌ها و پیامدهای جنگ را کاهش می‌دهد.

سوگیری عادی‌پنداری و ناتوانی در تصور سناریوهای افراطی

بسیاری از بازیگران سیاسی پیش از آغاز جنگ، احتمال وقوع آن را پایین ارزیابی می‌کردند. این امر ناشی از سوگیری عادی‌پنداری (Normalcy Bias) بود که موجب می‌شود افراد آینده را مشابه گذشته تصور کنند و احتمال رخدادهای کم‌سابقه یا فاجعه‌آمیز را دست‌کم بگیرند.

قطبی‌شدن گروهی و اتاق‌های پژواک دیجیتال

شبکه‌های اجتماعی با ایجاد فضاهای همگن اطلاعاتی، تعامل افراد با دیدگاه‌های متفاوت را محدود می‌کنند. این وضعیت موجب تقویت قطبی‌شدن (Group Polarization) و رادیکال‌تر شدن مواضع می‌شود و زمینه را برای تقویت سایر سوگیری‌ها فراهم می‌کند.

نتیجه‌گیری

تحلیل رخدادهای جنگ اسفندماه ۱۴۰۴ و گزارش رسانه های ایرانی نشان می‌دهد که سوگیری‌های شناختی و گفتمانی در شرایط قطبی و جنگی به‌طور هم‌زمان در میان حکومت و مخالفان آن فعال می‌شود. این سوگیری‌ها ریشه در ساختارهای روان‌شناختی انسان، منافع سیاسی گروه‌ها و معماری رسانه‌های دیجیتال و حتی اطلاعات جعلی از سوی طرفین جنگ دارند. در نتیجه، فهم دقیق، وثیق، با ثبات و قانع کننده رخدادهای جنگی بدون توجه به این لایه‌های شناختی و روایی امکان‌پذیر نیست. مطالعه موردی ایران نشان می‌دهد که در جوامع عمیقاً قطبی‌شده نظیر ایران می‌تواند شکاف‌های ادراکی و روایی را تشدید کند و فضای تصمیم‌گیری عقلانی را بیش از پیش محدود سازد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy