از چند سال پیش در بین مردم ایران این لطیفه مشهور بود که ایرانیان چهار زمان در صرف افعال دارند. زمان گذشته، زمان حال، زمان آینده و زمان شاه! این جمله در عین حال که به صورت شوخی مطرح می شد متضمن واقعیتی نیز در کنه خود بود. با توجه به رویدادهای دو ماهه اخیر و پشتیبانی گسترده مردم در ایران از شاهزاده رضا پهلوی در این نوشتار به بررسی چرایی این اقبال عمومی می پردازیم. لازم به ذکر است که این نوشتار حاوی قضاوت اخلاقی خوب/بد یا درست یا نادرستی این اقبال عمومی را ندارد بلکه هدف تنها تبیین چرایی وقوع آن است.
نقل (به مضمون) است از مهندس مهدی بازرگان (اولین نخست وزیر بعد از انقلاب) که: بزرگترین انقلابی خود شاه بود. به همین ترتیب می توان گفت که بزرگترین عامل اقبال عمومی به شاهزاده نیز خود رژیم فعلی (تمامی دست اندرکاران چه اصلاح طلب و چه اصولگرا و چه هر گروهی که حتی برهه ای کوتاه سوار بر قطار انقلاب بوده اند) است. رژیمی که کارنامه پنجاه ساله آن نه آن چیزی بود که سران آن گفته بودند و نه آن چیزی بود و هست که مردم انتظار داشتند. مردم این موضوع را به صورت مداوم و با مقایسه شرایط فعلی با شرایط گذشته و دوران پهلوی (موسوم به زمان شاه) درک می کنند. بطور کلی جامعه، به ویژه در زمانهای بحرانی و بروز مشکلات، وضعیت خود از تمامی جنبه های زندگی را در مقایسه مستمر با شرایط قبل می بیند. البته بایستی یادآوری کرد که همانگونه که یک فرد در مرور خاطرات گذشته بیشتر تمایل به یادآوری خاطرات خوب و خوش و حذف و فراموشی خاطرات سخت و ناخوشایند دارد، ناخودآگاه جمعی جامعه نیز یادآوری گذشته را بیشتر از زاویه خاطرات خوب می بیند که البته توضیح آن در این نوشتار نمی گنجد. با این توضیح جنبه هایی از زندگی که جامعه در حال مقایسه خود با زمان گذشته است را مرور می کنیم.
وضعیت اقتصادی: اولین و شاید مهمترین جنبه در جامعه، اوضاع اقتصادی اسف بار و فلاکت بار قشر عظیمی از جامعه است که با توجه به شرایط کنونی اقتصادی تعداد آنها هر روز بیشتر از دیروز می شود. در واقع شاید بتوان گفت که اگر عملکرد اقتصادی رژیم منجر به بهبود وضعیت اقتصادی مردم می شد مخالفت عمومی با رژیم تا این حد گسترده نبود. مقایسه آمار و شاخص های عملکردی اقتصاد در دو دوره قبل و بعد از انقلاب ( به ویژه دو دهه اخیر و دو دهه آخر قبل از انقلاب) همگی حکایت از برتری دوران قبل از انقلاب دارد. از نظر احساس عمومی جامعه نیز مقایسه این دو زمان کفه ترازو را به سمت دوران گذشته سنگین تر می کند.
وضعیت اجتماعی/علمی/فرهنگی هنری/ورزشی
کمتر کسی در اینکه شرایط و آزادی های اجتماعی در دوران قبل از انقلاب بسیار گسترده تر از شرایط فعلی بود شک دارد. آزادی نحوه پوشش مردان و زنان، تعاملات اجتماعی افراد در جامعه، ادیان (با کمی استثناء در مورد آیین بهایی و تبلیغات سایر ادیان) بسیار بیشتر و بهتر از شرایط بعد از انقلاب بود.
در زمینه علمی، آغاز افزایش باسوادی عمومی، ایجاد دانشگاه های دولتی و ارتباط گسترده علمی در سطح بین المللی همگی در زمان قبل از انقلاب اتفاق افتاد که هر چند در پس از انقلاب نیز ادامه یافت اما جایگاه بین المللی دانشگاه های ایران و ارتباط آنها با موسسات و دانشگاه های مطرح جهانی هرگز به دوران قبل از انقلاب نرسید.
در زمینه فرهنگی و هنری نیز تأسیس و گسترش مراکز فرهنگی (مثل کانون پرورشی، تئاتر ها، اپرا، باله و سینماها)، صنعت فیلم سازی، موسیقی و ... همگی با حمایت های دولتی در زمان گذشته انجام شد. در حالیکه پس از انقلاب بسیار از آنها تعطیل (اپرا و باله) و یا عمدتاً به بخش خصوصی و مردمی منتقل شد (مثل آموزش موسیقی).
در زمینه ورزشی نیز کارنامه دوره قبل از انقلاب پربارتر به نظر می رسد. از مقام های برتر ورزشکاران ایرانی (مثل قهرمانی سه دوره پیاپی در فوتبال آسیا) تا گسترش ورزش بانوان در کشور و میزبانی رویدادهای مهم ورزشی مثل بازی های آسیایی و برنامه ریزی برای میزبانی المپیک همگی حکایت از برتری شرایط نسبت به بعد از انقلاب دارد که تنها در یک مورد آن بانوان کشور با انواع و اقسام محرومیت ها چه در انجام ورزش و چه حتی حضور در میادین ورزشی به عنوان تماشاگر مواجه هستند.
وضعیت نظامی:
بهتر بودن وضعیت نظامی کشور در زمان قبل از انقلاب (که ارتشی مجهز به پیشرفته ترین سلاح های موجود در دنیا و همکاری های نظامی گسترده با سایر قدرت های نظامی مطرح جهان) نسبت به شرایط کنونی (با ارتشی مبتنی بر همان سلاح های فرسوده سابق و یا تجهیزات درجه دو و سه روسی و چینی و همکاری نظامی تنها با معدودی از کشورها مثل چین، روسیه و کره شمالی) اظهر من الشمس است. هر چند در آن زمان و پس از انقلاب انتقاداتی نسبت به خریدهای نظامی وجود داشت اما جنگ عراق علیه ایران و کاربرد این سلاح ها آینده نگری زمامداران قبل از انقلاب را نشان می داد (هر چند شاید اگر انقلاب نشده بود جنگی هم در نمی گرفت!)
مبارزه با فساد:
پاک و درستکار بودن نسبی سیستم دادگستری قبل از انقلاب حتی به تایید برخی از مسؤولین فعلی هم رسیده است. بی شک مردم و جامعه چنین حجمی از فساد (مالی/ اخلاقی و ...) دست اندرکاران اداره کشور، مراجع مذهبی و خانواده های آنها، سرداران نظامی و وابستگان آنها، منتفعان از تحریم و ... و نیز آلودگی قضات و دادگاه های جمهوری اسلامی را هرگز در دادگستری قبل از انقلاب ندیده بودند.
وضعیت سیاسی:
اگر سیاست را روش دستیابی به قدرت در جامعه تعریف کنیم، هر دو سیستم قبل و بعد از انقلاب در این امر محدودیت هایی داشته و دارند. اما اگر نحوه مواجهه قدرت مستقر با مخالفان را به عنوان معیاری برای مدارای سیاسی بدانیم میزان شقاوت جمهوری اسلامی در برابر مخالفان سیاسی خود نه تنها نسبت به قبل از انقلاب (با وجود انتقادات به عملکرد ساواک) بلکه در سطح جهانی نیز بی سابقه است.
اما شاید تمامی این عوامل و مقایسه آنها و برتری نسبی دوران قبل از انقلاب چیز جدیدی نبوده و نیست. اما چیزی که در این بین نسبتا جدید است انقلاب ارتباطات و گسترده و آسان تر شدن تعاملات در سطح جهانی شده است. این عامل به نظر نگارنده، موجب شده است که تمامی عوامل گفته شده فوق را بتوان تحت یک قالب کلی به عنوان کرامت انسانی شهروندان تعریف کرد. فرد ایرانی (هر چند با سختی و از طریق فیلتر شکن و ... که خود نقض کرامت انسانی وی است) می تواند از طریق موبایل خود دسترسی نسبتا کاملی به تمامی متغیرهای گفته شده در بالا در سطح جهانی داشته باشد. در بعد اقتصادی می توان مقایسه وضعیت مخارج و نسبت آن با حقوق و دستمزد و مقایسه آن با سایر کشورهای منطقه و جهان داشت. دیدن شرایط اجتماعی فرهنگی ورزشی و هنری سایر کشورها (موضوعاتی به سادگی برگزاری یک کنسرت، میزبانی یک رویداد ورزشی و ...)، اعتبار پاسپورت، مهاجرت و پناهندگی و موضوعاتی از این دست و مقایسه آن با وضعیت فعلی در داخل کشور، بسیاری از مردم به ویژه جوانان را به این نتیجه رسانده است که جمهوری اسلامی به مرور کرامت انسانی آنها به عنوان یک شهروند را نه تنها نقض کرده بلکه ادامه این شرایط به صورت فعلی دیگر چیزی به عنوان کرامت انسانی برای آنها باقی نمی گذارد. نکته ظریف در این میان اینست که در حال حاضر جامعه ایران به این نتیجه رسیده است که تقریبا از تمامی این موارد کرامت انسانی در زمان قبل از انقلاب به نحوی و تا حدودی (به ویژه از طریق مقایسه شرایط کشور با سایر کشورها در همان زمان و نیز مقایسه فعلی با سایر کشورها) برخوردار بوده است.
از طرف دیگر جامعه اعتمادی به اپوزیسیون فعلی ندارد. اول اینکه بخشی از آنها زمانی خود در جبهه انقلاب بوده و عملا هنوز هم حامی برخی از ارزشهای آن هستند که جامعه دیگر خواهان آنها نیست (مثل حمایت افراطی از فلسطین). بخش دیگری از آنها که هیچ گونه ارتباطی با انقلاب ندارند به این دلیل مورد اطمینان و اعتماد مردم نیستند که کارنامه و عملکردی ملموسی ندارند و برای مردم ایران که کارنامه حکومت پهلوی پیش چشم آنهاست (به برکت همان انقلاب تکنولوژیک) اعتماد به آنها ریسک بزرگتری است. در حالیکه شاهزاده رضا پهلوی (به درست یا غلط) نماینده ادامه همان راه و وضعیت دوران قبل از انقلاب تلقی شده که امتحان خود را پس داده است، هر چند نه با نمره کامل اما در مقایسه با کارنامه اسف بار حکومت فعلی و ناتوانی ملموس سایر بخش های اپوزیسیون گزینه قابل اطمینان تری به نظر می رسد. شاید به همین دلیل است که امروزه مردم ایران از طریق شعارهای پهلوی خواهانه خواستار آن شده اند که زمان شاه را، نه به عنوان یک صرف فعل دیگر در کنار سه زمان اصلی، بلکه در زمان گذشته، حال و آینده خود داشته باشند.

در آسمان قیرگون، ویدا فرهودی
















