روبیو احتمال تغییر مسیر کمک از اوکراین به خاورمیانه برای جنگ با ایران را تأیید کرد
خبرنامه گویا - در حالی که جنگ اوکراین برای سالها بهعنوان مهمترین اولویت امنیتی غرب معرفی میشد، اکنون نشانههایی جدی از یک تغییر جهت در سیاست خارجی ایالات متحده دیده میشود؛ تغییری که میتواند پیامدهای ژئوپلیتیکی عمیقی داشته باشد. اظهارات اخیر مارکو روبیو درباره احتمال تغییر مسیر کمکهای تسلیحاتی از اوکراین به خاورمیانه، تنها یک جمله دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانهای از یک بازتعریف استراتژیک در واشینگتن است.
این تغییر احتمالی، پرسشهای اساسی درباره ماهیت اتحادهای غربی مطرح میکند. اگر جنگ اوکراین تا این حد برای امنیت اروپا حیاتی بود، چرا اکنون آمریکا آماده است تمرکز خود را به سمت مقابله با جمهوری اسلامی تغییر دهد؟ پاسخ شاید در این واقعیت نهفته باشد که جنگ با روسیه، بیش از آنکه یک تهدید مستقیم برای آمریکا باشد، یک بحران اروپایی است که واشینگتن تاکنون بار اصلی آن را به دوش کشیده است.
در مقابل، جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه نهتنها عامل بیثباتی در خاورمیانه بوده، بلکه شبکهای از نیروهای نیابتی ایجاد کرده که تهدید آنها فراتر از منطقه رفته است. از حملات به کشتیرانی بینالمللی گرفته تا هدف قرار دادن پایگاههای نظامی، این شبکه اکنون به سطحی رسیده که میتواند مستقیماً منافع غرب را هدف قرار دهد و حتی در آینده نزدیک، آسمان اروپا را نیز در معرض تهدید موشکهای دوربرد قرار دهد.
با این حال، واکنش بسیاری از دولتهای اروپایی، کانادا و استرالیا همچنان محتاطانه و حتی منفعلانه است. این کشورها در حالی که از آمریکا انتظار دارند در جنگ اوکراین در برابر روسیه بایستد، خود تمایلی جدی برای مشارکت در یک رویارویی گسترده با جمهوری اسلامی نشان نمیدهند. این دوگانگی، بیش از هر چیز، شکاف عمیق در درک تهدیدات جهانی را آشکار میکند.
بخشی از این تردید را میتوان در ساختار سیاسی این کشورها جستوجو کرد. دولتهای لیبرال متمایل به چپ در اروپا و کانادا، بهشدت نسبت به واکنش پایگاه رأی خود حساس هستند پایگاهی که در آن، جریانهای چپ افراطی و گروههای اسلامگرا نقش فزایندهای دارند. ترس از از دست دادن قدرت یا مواجهه با اعتراضات خیابانی خشونتآمیز، عملاً این دولتها را به سیاستی از جنس «عدم اقدام» سوق داده است.
اما این محاسبه سیاسی، ممکن است هزینهای بهمراتب سنگینتر در آینده داشته باشد. تاریخ نشان داده که نادیده گرفتن تهدیدات ایدئولوژیک و امنیتی، نهتنها آنها را از بین نمیبرد، بلکه آنها را جسورتر میکند. همانطور که اروپا در مواجهه اولیه با روسیه دچار تأخیر شد، اکنون نیز خطر تکرار همان اشتباه در قبال جمهوری اسلامی وجود دارد.
در این میان، بحث کاهش احتمالی حضور نظامی آمریکا در چارچوب ناتو اهمیت ویژهای پیدا میکند.
گزارشهایی مبنی بر اینکه واشینگتن ممکن است بخشی از نیروهای خود را از «تئاتر ناتو» خارج کرده و به مناطق دیگر منتقل کند، زنگ خطری جدی برای اروپا است. این پیام روشن است: آمریکا دیگر نمیخواهد بهتنهایی ضامن امنیت قارهای باشد که خود حاضر به دفاع قاطع از منافع مشترک نیست.
در سطحی کلانتر، این وضعیت نشاندهنده تغییری در نظم جهانی است.
بخش بزرگی از مردم ایران، هرچند از جنگ فعلی خشنود نیستند، با این حال آن را با تمام هزینههای انسانی و اقتصادیاش درک میکنند. میان «نخواستن جنگ» و «پذیرفتن تداوم یک نظام سرکوبگر» تفاوتی حیاتی وجود دارد. بسیاری از ایرانیان بهخوبی میدانند که بقای این حکومت، بهویژه در شرایط فشار و انزوا، به معنای رادیکالتر شدن، سرکوب گستردهتر و بستهتر شدن هرچه بیشتر فضای زندگی است مسیرى که پیش از این نیز نشانههایش را دیدهاند.
برای همین، مسئله دیگر صرفاً یک مناقشه خارجی نیست، بلکه به یک انتخاب تلخ اما تعیینکننده تبدیل شده است: ماندن زیر سایه حکومتی که هر روز خشنتر میشود، یا عبور از مسیری پرهزینه با امید به پایان آن. این یک دوگانه ساده اما بیرحم است میان بقا و نابودی. در چنین شرایطی، پرسش نهایی نه درباره جنگ، بلکه درباره سرنوشت است: در این تقابل، کدامیک دوام خواهند آورد مردمی که خواهان زندگیاند، یا ساختاری که بقای خود را در تداوم سرکوب میبیند؟
















