پیشکش به خاطره «هما دارابی» که در سال ۱۳۷۲ در اعتراض به حجاب و ستم مضاعف رژیم اسلامی خودش را آتش زد.
خط مشی کلان آمریکا از ابتدای انقلاب اسلامی
برای آنکه ببینیم که جمهوری اسلامی چگونه از شکاف بین دو حزب حاکم در آمریکا که همواره در نبردی دائمی برای کنترل کاخ سفید و کنگره هستند سود برده و چگونه بخشی از «لیبرال»های ایرانیتبار در این راه مدد رسان حکومت اسلامی بودهاند لازم میآید که نگاهی به سیاست کلان آمریکا در مورد ایران بیاندازیم.
از هنگامی که دولت تئوکراتیک جمهوری اسلامی با کمک دولت کارتر بر سر کار آمد سیاست کلان آمریکا در رابطه با دولت حاکم بر ایران بر دو اصل مکمل قرار گرفت:
(یک) دولت اسلامی فعلن بر سر کار بماند.
(دو) آشوب پراکنی این دولت اسلامگرا مهار شود.
در همان سالهای نخستین، با ماجرای گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران که عرف بینالمللی را گستاخانه زیر پا نهاد و بعد بمبگذاری در بیروت در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۳ که به کشته شدن ۲۴۱ نفر از تفنگداران و افسران آمریکایی و ۵۸ نظامی فرانسوی انجامید، روشن شد که سیاست مهار جمهوری اسلامی شاید چندان آسان نباشد با این وجود آمریکا سیاست خود را تغییر نداد.
اگرچه سیاست کلان آمریکا در خاورمیانه، و هر کجای دیگر دنیا، در شرایط عادی بوسیلهی هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه و در همکاری تنگاتنگ با یکدیگر تدوین میشود اما پیاده کردن این سیاست در عمل توسط هر حزب به گونهای متفاوت و با توجه به سیاستهای جاری و اولویتهای هر کدام در یک بازهی خاص زمانی انجام میگیرد. هر کدام از دو حزب بسته به نوع دولتی که به کاخ سفید فرستاده و دکترین حاکم بر روش و منش سیاسی آن دولت با سیاست خارجی بگونهای برخورد میکند و این در مورد ایران نیز همواره صادق بوده است.
علیرغم اشتراک روش و تلاش ابتدایی در مماشات با جمهوری اسلامی توسط هر دو حزب، با طولانی شدن دوران حکومت جمهوری اسلامی بتدریج شکاف آشکاری بین این دو سازمان سیاسی آمریکا در رابطه با تئوکراسی حاکم بر ایران پدید آمد و حزب دموکرات رویهای بسیار مماشاتخواهانهتر در پیش گرفت که از دورهی پرزیدنت کلینتون به دوران آقایان اوباما و بایدن در هر مرحله سازشکارانهتر شد تا آنجا که، بنا بر زبانزد رایج در آمریکا، آقای بایدن حاضر بود از پشت تا کمر خم شود و در برابر جمهوری اسلامی کوتاه بیاید. در مقابل حزب جمهوریخواه بتدریج روشی را که کمتر سازشکارانه بود در پیش گرفت و برخی از دولتمردان آمریکایی مانند سناتور لیندزی گراهام و تعدادی از رسانههای میانه و راستگرا در آمریکا با شدت بیشتری به انتقاد از دولت جمهوری اسلامی پرداختند.
مسلط شدن گفتمان مماشات
علیرغم انتقادهایی که گاه به گاه تحت فشار افکار همگانی در رسانههای آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی مطرح میشدند برای سالیان دراز گفتمان مماشات با جمهوری اسلامی که حزب دموکرات پرچمدار آن بوده به گفتمان مسلط در محافل سیاسی آمریکا و اندیشکدهها و رسانهها تبدیل شده است. هم رسانههای مستقلی چون «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» و «انپیآر» و هم دو رسانهی دولتی «صدای آمریکا» و «رادیو اروپای آزاد» و هم رسانه نیم مستقلی چون «پیبیاس» سالیان دراز است همین گفتمان مسلط را باز تاباندهاند. ¹
«رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی» برنامههای جداگانه در ۲۷ زبان و برای ۲۷ ملت دنیا پخش میکند و تمام این بخشهای گوناگون به استثنای یک بخش «رادیو آزادی» نام دارند. برای نمونه بخش روسی «رادیو سووبودا» Radio Svoboda نام دارد که در زبان روسی به معنی آزادی است و بخش زبان قزاقی که ویژهی شهروندان قزاقستان است «رادیو آزاتیک» Radio Azattyq نام دارد که به همان معنی است. در میان ۲۷ زبان تنها بخش فارسی است که نام آن رادیو آزادی نیست و «رادیو فردا» خوانده میشود و همواره گفتمانِ مسلطِ کنار آمدن با جمهوری اسلامی را دنبال کرده است.
نامگذاری این رسانهی دولتی یک نمونهی خوب «درک عمیقتر» جمهوری اسلامی توسط سیاستگذاران واشنگتن است که نویسندگانی چون آقای مهرزاد بروجردی خواهان آن هستند (نگاه کنید به بخش یکم این نوشته). سیاستگذاران این رسانه چون درک عمیقی از دافعهی ملایان نسبت به کلمهی «آزادی» داشتند، میان رسانههایی که برای ۲۷ ملت فراهم آوردهاند، فقط برای رسانهای که ویژهی ایرانیان است از بکار بردن نام «آزادی» خودداری کردند. ²
در واقع رادیو آزادی که در زمان جنگ سرد برای تقابل با نظامهای دیکتاتوری و کشورهای محور شوروی و برای ارتقا مفهوم آزادی در این کشورها بوجود آمد، در بخش فارسی خود درست بر خلاف آرمان آزادیخواهی و مأموریت نخستین خود عمل کرده است.
رسانههای پرنفوذی چون سیانان و نیویورک تایمز همانند رسانههای مشابه در اروپا، بیشتر با کارشناسانی گفت و گو میکنند و ایرانیانی را به استخدام در میآورند که در چارچوب گفتمان مماشات بیاندیشند و گزارش تهیه کنند، این خود یکی از ارمغانهایی است که کنشگری در خط جمهوری اسلامی در این سالها برای این افراد به بار آورده است.
نقش «تحلیلگران» ایرانی در ترویج گفتمان مماشات
رهبران و مقامات جمهوری اسلامی از همان روز اول از طریق افرادی چون محمد جواد لاریجانی و جواد ظریف که مدتی در آمریکا زندگی و تحصیل کردند و نیز از راه مشاورانی مانند حامد الگار که سالها در دانشگاه برکلی درس میداد بخوبی از اهمیت مدیریت اندیشهی همگانی در آمریکا و چگونگی بکار بردن آن مانند اهرمی برای فشار بر دولت آمریکا آگاه بودند.
چنانکه در بخش دوم آمد دستگاه عظیم روایت سازی جمهوری اسلامی از تبلیغات به آنچه «جنگ نرم» نامیده میشود ارتقا پیدا کرد و از آنجا که جمهوری اسلامی آمریکا را یکی از دو دشمن اصلی خود میدید نیروی زیادی روی مدیریت اندیشه همگانی در آمریکا از راه انتشار روایت خود گذاشت.
به غیر از آن گروه از افراد مقیم آمریکا که مانند سید حسین موسویان از درون دولت جمهوری اسلامی بیرون آمدند و نقش رابط را بازی کردهاند و یا افرادی چون اکبر گنجی یا فاطمه حقیقتجو که به سلک اصلاح طلبان در آمدهاند کسانی نیز در این سالها در آمریکا فعالیت کردهاند که از دولتیها نبودند اما خط مماشات با جمهوری اسلامی را دنبال کردهاند و یاریرسان روایت رسمی جمهوری اسلامی بودهاند. این افراد سکولارهایی هستند که به دیدگاه اصلاحطلبانه و استمرار و ماندگاری جمهوری اسلامی اصرار دارند و پیشبرندگان بی مزد و منت پروژهی شکست خوردهی اصلاحطلبی بودهاند که تنها منفعتی که تاکنون داشته کمک به ماندگاری دولت اسلامی بوده است. (برای دیدن نقش این سکولارها به نوشتهی«انقلاب ملی نوین ایران» به همین قلم نگاه کنید.)
در این بخش نگاهی به تعدادی از آنها میاندازیم.
هوشنگ امیراحمدی، شیرین هانتر، فریده فَرْهی
فریده فَرْهی استاد پیشین علوم سیاسی دانشگاه هاوایی در مانوآ و مشاور نایاک است که با لابی جمهوری اسلامی همکاری تنگاتنگ داشته و در کنفرانسها و جلسههای متعددی شرکت کرده و کتابی نیز در مورد ایران و نیکاراگوئه نوشته است.

در دو دههی نخستین انقلاب اسلامی و تا پیش از تأسیس نایاک کسانی مانند هوشنگ امیراحمدی بدون داشتن لقب لابیگر نقش میانجی را برای جمهوری اسلامی بازی میکردند. امیراحمدی در سال ۱۹۹۰ «شورای آمریکا ایران» American Iranian Council - AIC را تأسیس کرد که هدف آن ایجاد پلی برای ارتباط و دیالوگ مستقیم با دولت جمهوری اسلامی بود و پیشاهنگ حرکتی بود که یک دهه بعد به تأسیس نایاک انجامید. امیراحمدی کنفرانسهایی ترتیب میداد که که هدف آن عادی سازی روابط با دولت اسلامی بود و در آن امکان دیدار مقامات دولت کلینتون با افراد مرتبط با جمهوری اسلامی فراهم میآمد. دولت کلینتون از راه «شورای آمریکا ایران» کانالی ارتباطی با تهران ساخته بود که جمهوری اسلامی از آن بخوبی بهرهبرداری میکرد.
شیرین هانتر که اکنون ۸۱ ساله است در تبریز به دنیا آمد و کارش را در وزارت امور خارجه شاهنشاهی آغاز کرد و بعدها در آمریکا به دانشگاه جرج تاون و اندیشکده وابسته به آن «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» CSIS پیوست. او از لحاظ فکری به ملی-مذهبیها نزدیک است و در برخی ویدئوها با حجاب اسلامی ظاهر میشود.
رابرت هانتر همسر شیرین هانتر یکی از چهرههای فعال حزب دموکرات بشمار میرفت که در دولتهای کارتر و کلینتون شرکت داشت و مدتی سفیر آمریکا در «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو) بود.
شیرین طهماسبی-هانتر از پیش از به روی صحنه آمدن نایاک در واشنگتن بسیار فعال بود و آنچه در زمینه نوشتاری در مورد شریعتی و کدیور و دیگر «رفرمیستها» نوشت برای اصلاحطلبان وجهه زیادی دست و پا کرد. کتاب «آواهای اصلاحطلبی در اسلام» که ویرایشگر آن شیرین هانتر است مجموعهای از مقالههای او و دیگر نویسندگان اسلامی را در بر میگیرد. او در این کتاب به تحسین حسین حاج فرجالله دباغ ملقب به سروش میپردازد.
شیرین هانتر در پنلهایی با تریتا پارسی شرکت کرده و از جمله در پنلی با عنوان «ایران، خلیج و آمریکا» که در آن نام فارس را از خلیج فارس حذف کرده بودند. شیرین هانتر در برنامههای «پیبیاس» و «صدای آمریکا» و بسیاری رسانههای دیگر شرکت داشته و پیشکسوت کسانی مانند آرین طباطبایی است. ³
در اوایل دههی ۱۹۹۰/۱۳۷۰ ، در همان بازهای که دولت جمهوری اسلامی تغییر تاکتیک داده بود و به جای فعالیتهایی مانند گروگانگیری در لبنان به حذف فیزیکی و ترور مخالفان در ایران و اروپا روی آورده بود، افرادی مانند هوشنگ امیراحمدی و شیرین هانتر کار مصالحه و سازش با جمهوری اسلامی را در واشنگتن به پیش میبردند و در آراستن چهرهی دولت اسلامی و رهبرانی چون رفسنجانی شرکت داشتند.
در همان سالها بود که هما دارابی که این نوشته به خاطرهی او تقدیم شده در میدان تجریش خودش را در اعتراض به حجاب اجباری و رفتار ستمگرانهی دولت اسلامی نسبت به زنان به آتش کشید.
متکلم اسلامی و «تحلیلگر» سیاسی
اصلاحطلبان ایرانی یادآور حرف منسوب به کیسینجر هستند که در جنگ بین جناحهای یک دولت دیکتاتوری آن کسی رفرمیست میشود که گلولهاش زودتر تمام شود؛ به زبان دیگر هر کس از قدرت افتاد در صدد بازیابی مقام و موقعیت پیشین بر میآید و اسم آن را میگذارد «رفرم». این بازیابی قدرت از دست رفته را سالها رنود تحت عنوان رفرم بنیادین و واقعی بستهبندی کردند و به مردم سادهدل ایران فروختند تا آنها را با تزویر به پای صندوقهای رای بکشانند. این دسته از «تحلیلگران» ایرانیتبار مماشات خواه نیز این نمایش انتخاباتی را برای ماندگاری جمهوری اسلامی به کار گرفتند و در مورد آن قلمفرساییها کردند.
برخورد این تحلیلگران از یک نظر شباهت غریبی به کار متکلمان اسلامی مانند حسین حاج فرجالله دباغ دارد. متکلمان اسلامی استدلالهای عقلی و روش بکار بردن برهانهای فلسفی را فرا میگیرند تا با معرفی و جا زدن خود جای «فیلسوف» باورهای خشک دینی را توجیه کنند و گفتمان مذهبی را بر نخبگان و در نهایت بر جامعه مسلط کنند. این دسته از «تحلیلگران» ایرانیتبار آیین و سانِ تحلیلگری و چارچوبهای آکادمیک نقد و عرضهی ایدهها را فرا میگیرند تا با استفاده از آنها به پیشبرد دین سیاسی کمک رسانند. یک نمونهی آن برخورد شیرین هانتر است که متکلمی چون فرجالله دباغ را فیلسوف مینامد و این فردی که نقش مهمی در انقلاب ضد فرهنگی و فرو ریختن بخش بزرگی از آموزش مدرن در ایرانِ اوایل انقلاب داشت را بزرگ میکند و چهرهاش را با قلم میآراید.
با نگاهی به ۴۷ سال تاریخ معاصر ایران و قرنها حکومت خلیفههای اسلام در خاورمیانه و حکومت پاپ در اروپای قرون وسطی به سادگی میتوان دید که در آمیختن دین و سیاست مردود است و هیچ توجیه عقلانیِ قابل اتکایی ندارد. این نگرهها اگرچه توسط شیرین هانتر و با بهرهگیری از نام نهادی نامور مانند دانشگاه جرجتاون مطرح شدند و از طریق رسانههای نیرومند سالیان دراز انتشار پیدا کردند اما تاریخ بار دیگر نشان داد که کاخ قدرتی که بر پایهی دین بنا شود سرانجام فرو خواهد ریخت.
(ادامه دارد)
یوسف جاویدان
تاریخدان هنر، استاد پیشین دانشگاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت
¹ دو رسانهی «انپیآر» National Public Radio و «پیبیاس» Public Broadcasting Service در طول سالیان از کارشناسان مماشاتخواه ایرانیتبار بهره زیادی بردهاند. «پیبیاس» بخشی از بودجهاش را از دولت فدرال میگیرد ولی گفته میشود که دولت هیچ نفوذی روی دیدگاههای آن ندارد. این حرف در مورد صدای آمریکا هم گفته میشود در حالی که اخیرن آقای علی جوانمردی یکی از کارمندان این رسانه آقای باطبی را برای آنکه از خط رسمی خارج شده و در برنامهی او از شاهزاده رضا پهلوی سخن رفته بود اخراج کرد.
² برخی از کسانی که در رادیو فردا کار کردهاند جزو سرسختترین مدافعان مماشات با جمهوری اسلامی هستند و از جمله کسانی هستند که بیانیهای علیه ایران اینترنشنال و بیانیهی اخیر علیه خانم شیرین عبادی را امضا کردند. بیانیه علیه رسانهی ایران اینترنشنال از طرف کسانی که ادعای طرفداری از «آزادی مطبوعات» و «آزادی بیان» دارند نشان میدهد که این ادعاها تا چه اندازه بیاساس هستند.
³ آرین طباطبایی در دولت بایدن در پنتاگون کار میکرد و در آن زمان به درز دادن اطلاعات محرمانه دولتی متهم شد.

شکست در میدان جنگ و دادوقال در خیابان، احمد علوی
















