Sunday, Apr 5, 2026

صفحه نخست » ملاحظلاتی در مورد کنگره آزادی ایران، فرخ گلزار

kai.jpgمقدمه

کنگره آزادی ایران در روزهای شنبه و یکشنبه ۲۸ و ۲۹ مارس (۸ و ۹ فروردین) در لندن نخستین نشست خود را برگزار کرد. کنگره آزادی ایران در نشستی دو روزه در لندن توانست بیش از ۴۰۰ نفر از رهبران احزاب و شخصیت‌های سیاسی را گرد هم آورد.[1]. بر اساس صفحه ویکی پدیا، کنگره آزادی ایران که پیش‌تر با نام "گفت‌وگو برای نجات ایران" شناخته می‌شد، یک ابتکار سیاسی و مدنی است که فعالان، چهره‌های حرفه‌ای و شخصیت‌های سیاسیِ اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران را برای بحث دربارهٔ آینده حکمرانی و گذار سیاسی در ایران گرد هم می‌آورد.

مطلب زیر ملاحظاتی را در مورد این نشست می باشد:

یک- اولین ویژگی این نشست و شاید تنها نکته مثبت آن معرفی و نشان دادن مواضع و خواسته های احزاب و شخصیت های مختلف سیاسی در قالب یک پلتفرم عمومی بود. همانگونه که یکی از شرکت کنندگان گفته بود: دستاورد بزرگ این کنگره، گرد هم آوردن حدود ۴۰۰ نفر از طیف‌های مختلف جامعه بود. "این افراد به مدت دو روز در کنار هم نشستند، با یکدیگر آشنا شدند!!، تبادل نظر کردند و با متانت و بردباری به سخنان هم گوش دادند و احترام گذاشتند".

صالح و طالع متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید

دو- در ارائه مواضع گروه ها تأکید بیش از اندازه بر تکثر، تفاوت و گوناگونی ایران بیش از همه چیز جلب توجه می کرد. در واقع موضع اولیه بیشتر گروه ها از تفاوت و اختلاف شروع می شد، بجای اینکه ابتدا از اشتراکات صحبت شود. گویی کشور ایران کشکولی از امور مختلف و متفاوت بوده که به زور به هم چسبانده شده است.

سه- تأکید بیش از اندازه بر چند پارگی کشور، ورای لفاظی های قلمی، بیش از هر چیز نشاندهنده ناتوانی احزاب سیاسی در ارائه یک راه کار جامع و سراسری برای کل کشور و تمامی مردم ایران از هر نوع قوم و مذهب و نژاد و زبان است.

چهار- علاوه بر اینها، بررسی سوابق و اسناد برخی از گروه ها و احزاب سیاسی حاضر در کنگره و سخنان نمایندگان آنها داوری مورد قبل را بیشتر قرین صحت نشان می دهد در جایی که نمایندگان برخی از احزاب همچنان بدیهی ترین اصول سیاست مدرن یعنی اصل یک ملت -یک دولت (One Nation-one state) را به فراموشی سپرده و دم از ملتهای ایران و یا کثیر المله بودن آن می زدند. فراتر از این برخی از سازمانها مدعی هستند که به زور به ایران ملحق شده اند[2].

پنج- و در پیوند با مورد سه در بالا بنظر می رسد که بسیاری از آنچه که به عنوان احزاب از آنها یاد می شوند در واقع سازمان هایی برای حل یک مسأله (که توسط رهبران آنها تعریف شده) می باشند و نه آنگونه که کارکرد یک حزب سیاسی اقتضا می کند. این احزاب بیشتر شبیه شرکت های با مأموریت خاص (Special Vehicle Company-SPV) هستند که مأموریت خود را در انجام و حل مسأله تعریف شده می دانند. برای مثال احزاب به اصطلاح قومی مأموریت خود را حذف تبعیض از قوم (و یا ملیت خود، آنگونه که خود می خوانند) می دانند. در این چارچوب، وجود تبعیض در سطح ملی و .... برای آنها مسأله نیست. این در واقع تقلیل امر ملی به موضوعی محلی و شانه خالی کردن از ارائه راهکار در سطح کشور است. این نوع مطالبات بیش از آنکه سیاسی باشد موضوعاتی اجتماعی/صنفی/مدنی است که بایستی در قالب زیرمجموعه های احزاب فراگیر و ملی طرح شود. به نظر می رسد که روندهای سیاسی به سمتی حرکت کرده است که برای حل هر مشکل در سطح ملی یک حزب سیاسی (SPV) تشکیل شده است. برای مثال مشکل تبعیض علیه قومیت ها، راهکار: ایجاد چندین حزب قومیتی جداگانه و مستقل از هم، مشکلات کارگری: تشکیل حزب کارگران (در بعضی موارد حتی اختصاص حزب کارگران به یک قوم). دورنمای هر یک از این احزاب تک مأموریتی، در صورت موفقیت، در زمینه صنفی نهایتا به دیکتاتوری (نمونه دولتهای بلوک شرق سابق) و در زمینه قومی ابتدا به تجزیه و سپس به دیکتاتوری ختم می شود (نمونه آن را در کشورهای همسایه می توان دید که رهبری بیش از نیم قرن در دو خانواده متمرکز است).

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی کاین ره، که تو می روی، به ترکستان است

(شاید هم هدف از ابتدا همان ترکستان بوده!!)

شش- هر چند تعداد اعضا احزاب و گروه ها به درستی مشخص نیست، اما به نظر می رسد همانگونه که هدف بسیاری از آنها منحصر به یک موضوع است، تعداد اعضا (در نهایت تأثیرگذاری آنها) بسیار محدود بوده که شاید بتوان بسیاری از آنها همانند شرکت های یک نفره (One Man Company) تلقی کرد (نهایتا با تعداد محدودی از پرسنل ). بررسی تطبیقی تعداد احزاب و نیز تعداد اعضای احزاب در ایران و سایر کشورها توسط پژوهشگران شاید بتواند زوایای بیشتری از این موضوع را روشن کند.

جمع بندی:

بنظر می رسد که رویکرد تقسیم ایران به پاره های مختلف (قومی، صنفی، جنسیتی و ...) و سپس تشکیل سازمانهای مختلف برای حل مشکل هر یک از این پاره ها و نهایتا تلاش برای هماهنگ کردن سازمان های ایجاد شده، نه تنها به لحاظ عملی موفقیت آمیز نبوده و نیست (تجربه چند دهه گذشته) بلکه نوعی نواختن شیپور از سر گشاد آن باشد. البته بایستی اعتراف کرد که تعداد معدودی از احزاب، برنامه های سراسری برای اداره کشور دارند، با این حال برای جلب پشتیبانی سراسری چه از اصناف و چه قومیت ها بایستی، ورای شعارهای کلی، برنامه های عینی تری ارائه کنند.

سرانجام اینکه، ضمن احترام به تمامی برگزار کنندگان و شرکت کنندگان، با توجه به صحبت های برخی شرکت کنندگان و در تشابه با یک ارکستر موسیقی، کنگره آزادی ایران را می توان چنین تعریف کرد که: تعدادی از نوازندگان (از جمله تعداد زیادی از بانوان نوازنده) به همراه سازهای تخصصی خود (که قبلا در خانه/ محله و شهر خود تک نوازی می کردند) در یک نشست حضور پیدا کردند و طی دو روز علاوه بر "آشنایی با همدیگر" هر یک ساز خود را نواخت و دیگران هم از شنیدن ساز نوازی آنها در کمال "متانت و بردباری"، لذت بردند. سازهای برخی از نوازندگان قابلیت دوگانه نواختن موزیک و شلیک تیر هم داشت!! در برنامه بعدی قرار شد نوازندگان بیشتری در فضای بزرگتر گرد هم آمده و هر یک دوباره ساز خود را بنوازند! تلاش هایی برای نواختن مداوم جهت رسیدن به نوعی هماهنگی در ساز نوازی در حال انجام است!

در صورتیکه چیزی که به راستی نیاز است ارکستری از تعدادی مشخص از افراد نوازنده با رهبر مشخص و قطعات مشخص برای اجراست که نهایتا مردم را به پشتیبانی و خرید بلیط کنسرت آنها ترغیب خواهد کرد.

فرخ گلزار



[2] رجوع کنید به مرامنامه حزب تضامن دموکراتیک اهواز



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy