Sunday, Apr 5, 2026

صفحه نخست » کودکان؛ قربانی در واقعیت، غایب در اولویت‌، بابک خطی

Babak_Khati.jpgکودکان به دلیل ساختار جسمی و ذهنی ویژه، در برابر آسیب‌ها حساس‌تر هستند. به همین سبب، بر اساس تمامی میثاق‌های بین‌المللی از جمله ماده ۳ پیمان‌نامه حقوق کودک، منافع عالیه و نیازهای آنان بر هر مصلحت دیگری اولویت دارد. با این حال، آنچه امروز در واقعیتِ مشاهده می‌شود، نقض سیستماتیک این اولویت بنیادین است. در جریان اعتراضات دی‌ماه و در کشتار خونین روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بیش از ۲۰۰ کودک بر اثر شلیک مستقیم جان باختند و در میان ۵۰ هزار بازداشتی این حوادث نیز حضور گسترده کودکان گزارش شده است؛ زندانیانی که در شرایط جنگی اخیر نیز نه تنها از آنها حفاظت نمی‌شود که به عنوان "سپر انسانی" مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

حمله به مدرسه‌ای در میناب در روزهای نخست منازعه اخیر و افزایش شمار کودکان در میان کشته‌شدگان این جنگ، در کنار بهره‌برداری نظامی از فضاهای آموزشی و تفریحی برای اسکان نیروهای نظامی و سرکوب، ابعاد فاجعه‌بار دیگری از واقعیت تلخ موجود را ترسیم می‌کند.

در نهایت استفاده از کودکان برای خدمات نظامی از موارد بسیار نگران‌کننده‌ای است که جان و سلامت آنان را به شدت تهدید می‌کند.

اقداماتی که هر کدام از آنها در جای خود مصداق بارز "جنایت جنگی" یا "جنایت علیه بشریت" است و در چارچوب حقوق بین‌الملل، چنین رفتارهایی به‌ویژه با توجه به الگوی سیستماتیک آن، ذیل جدی‌ترین جرایم بین‌المللی قرار می‌گیرد.

خصوصا اینکه دولت‌ها نه تنها موظف به خودداری از آسیب‌رسانی هستند، بلکه طبق اصل "منافع عالیه کودک" تعهد مضاعف برای حفاظت فعال از آنان در برابر خشونت، بازداشت خودسرانه و بهره‌برداری نظامی دارند؛ اصلی که در تفسیرهای معاصر حقوق بین‌الملل، به سطحی نزدیک به قواعد آمره (Jus Cogens) ارتقا یافته و تخطی از آن تحت هیچ شرایطی قابل توجیه نیست.

از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی (IHL) و ماده ۵۱ پروتکل الحاقی اول کنوانسیون‌های ژنو نیز ، استفاده از غیرنظامیان -به‌ویژه کودکان- به عنوان سپر انسانی و تبدیل مدارس به اهداف یا کاربری‌های نظامی، نقض صریح اصول بنیادین "تفکیک" و "تناسب"محسوب می‌شود. این اصول به‌عنوان ستون‌های اصلی حقوق مخاصمات مسلحانه، هرگونه حمله یا بهره‌برداری نظامی را که به‌طور نامتناسب غیرنظامیان را در معرض خطر قرار دهد، ممنوع می‌کنند.

همچنین، بر اساس دکترین "مسئولیت فرماندهی" مقامات نظامی و سیاسی که از این جرایم آگاه بوده یا می‌بایست آگاه می‌بودند و از جلوگیری یا مجازات آن خودداری کرده‌اند، شخصاً دارای مسئولیت کیفری هستند؛ رویکردی که در رویه‌های بین‌المللی تثبیت شده و می‌تواند در مراجع قضایی از جمله دیوان کیفری بین‌المللی یا از طریق اعمال صلاحیت قضایی جهانی در دادگاه‌های ملی مورد پیگیری قرار گیرد، حتی در مواردی که دولت مربوطه عضو این نهادها نباشد.

بنابراین آنچه این وضعیت را از یک بحران داخلی فراتر می‌برد، ماهیت قربانیان است؛ کودکانی که در ساختارهای قدرت بی‌صدا هستند و بیشترین آسیب را از تصمیمات سیاسی و نظامی متحمل می‌شوند. افزون بر تلفات مستقیم، پیامدهای بلندمدت این وضعیت از جمله آسیب‌های روانی عمیق، اختلالات اضطرابی و اختلال در رشد اجتماعی نسلی را تحت تأثیر قرار می‌دهد که قرار است سازندگان آینده‌ی ایرانی آزاد و آباد باشند.

در کنار اطلاع‌رسانی گسترده و ایجاد فشار بین‌المللی برای قطع این چرخه جنایت بار، مستندسازی دقیق و نظام‌مند این نقض‌ها اهمیتی حیاتی دارد. استفاده از سازوکار هایی چون کمیته‌های حقیقت‌یاب مستقل، مأموریت‌های شورای حقوق بشر و بهره‌گیری از ابزارهای نوین مانند تحلیل تصاویر ماهواره‌ای و پزشکی قانونی در کنار هم می‌توانند به اثبات "الگوی رفتاری" (Pattern of Conduct) این اقدامات کمک کند؛ عاملی که در حقوق کیفری بین‌المللی برای احراز جنایت علیه بشریت نقشی تعیین‌کننده دارد.

سکوت در برابر این وضعیت نیز نه‌تنها یک شکست اخلاقی، بلکه به‌نوعی مشارکت غیرمستقیم در تداوم جنایت است.

تجربه‌های بین‌المللی نشان داده‌اند که اگرچه عدالت در این‌گونه موارد غالباً با تأخیر محقق می‌شود، اما انباشت اسناد، شهادت‌ها و پیگیری‌های حقوقی، در نهایت می‌تواند به پاسخگویی عاملان بینجامد. از این رو، علاوه بر ضرورت فوری تشکیل کمیته‌های حقیقت‌یاب، ابزارهایی همچون اعمال صلاحیت قضایی جهانی، تحریم‌های هدفمند علیه مسئولان، و ایجاد مسیرهای امن برای ثبت و ارائه شهادت قربانیان، جملگی گام‌هایی ضروری برای توقف چرخه خشونت و حرکت به سوی عدالت به شمار می‌آیند.

بابک خطی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy