آمریکایی محبوب تهران: چرا جمهوری اسلامی جیدی ونس را ترجیح میدهد و چرا این موضوع هیچ چیز را تغییر نخواهد داد
مهدی پرپنچی - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
این موضوع پنهان نیست. اگر در یک سال گذشته به اظهارات تحلیلگران نزدیک به سپاه پاسداران توجه کنید، بارها با نامهایی مانند جیدی ونس، تاکر کارلسون و مارجوری تیلور گرین روبهرو میشوید. در نگاه آنان، این افراد فقط سیاستمدار یا چهره رسانهای نیستند؛ بلکه نشانههایی از شکاف داخلی در واشینگتن محسوب میشوند. از دید تهران، تکرار این نامها نوعی «مدرک» ــ یا دستکم چیزی که بهعنوان مدرک تلقی میشود ــ تلقی میشود که نشان میدهد همه جریانهای قدرت در آمریکا خواهان جنگ با ایران نبودهاند.
نمونهاش مهدی خراطیان است؛ کسی که خود را تحلیلگر مستقل و بنیانگذار «مؤسسه احیای سیاست» معرفی میکند. او در عین حال فرزند دریادار علیاکبر خراطیان، معاون عملیات مشترک نیروی دریایی سپاه است. او شیفته جیدی ونس است؛ و افراد زیادی مانند او نیز چنین نگاهی دارند.
بخش زیادی از حرفهای این طیف، نظریه توطئه است و ارزش نقل ندارد. اما یک نکته اهمیت دارد: آنان معتقدند اگر جمهوری اسلامی به جای استیو ویتکاف با جیدی ونس مذاکره کرده بود، شاید جنگ رخ نمیداد. درست یا نادرست بودن این باور اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه مهم است این است که نشان میدهد آنان واشینگتن را چگونه تحلیل میکنند. از نگاه آنان، دولت آمریکا درباره ایران دچار شکاف بوده است: یک جناح آمریکا را به سمت جنگ سوق داد و دست بالا را پیدا کرد، و جناح دیگر خواهان خویشتنداری بود اما شکست خورد. در این چارچوب ذهنی، ونس به اردوگاه دوم تعلق دارد.
اینکه تهران طرف مذاکره را انتخاب کرده یا دولت آمریکا خود چنین تصمیمی گرفته، موضوع اصلی نیست. مهم این است که تهران ونس را کانال مناسبتر میداند.
صادقانه بگویم، حضور او در اتاق مذاکرات اسلامآباد میتواند مفید باشد. بگذارید خود او از نزدیک ببیند، لحن طرف مقابل را بشنود و شیوه عمل را مشاهده کند. جمهوری اسلامی از آن موضوعاتی است که سیاستمداران غربی معمولاً با پیشفرضها و نظریهها به سراغش میآیند، اما با تجربهای متفاوت از واقعیت آن خارج میشوند.
باور «من میدانم چگونه با ایران تعامل کنم» دهههاست کاخ سفید را آزار میدهد. هر دولت جدید تصور میکند دولت قبلی شکست خورد چون رژیم را درست درک نکرد. هر تیم تازه فکر میکند زبان درست، تعادل درست، افراد درست و فرصت مناسب را یافته است. و همه در نهایت همان درس را به سختی میآموزند: مشکل فقط روش نیست، بلکه ماهیت خود جمهوری اسلامی است.
ایران شاید هرگز مذاکرهکنندهای همدلتر از راب مالی پیدا نکند. نتیجه آن را دیدیم. اکنون تهران تصور میکند در ونس چهره مطلوب دیگری یافته است. ما از جزئیات داخلی دولت خبر نداریم، اما پنهان نیست که ونس ــ اگر مخالف جنگ نبوده ــ دستکم کمتر از برخی اطرافیان ترامپ مشتاق آن به نظر میرسید. شاید ترامپ تصمیم گرفته او را رو در رو با جمهوری اسلامی قرار دهد تا واقعیت را مستقیم ببیند؛ اقدامی که میتواند برای ترامپ نیز مفید باشد.
من شخصاً امیدوارم او با محمود نبویان گفتوگو کند؛ یکی از تندترین منتقدان برجام در مجلس. گفتوگوی ونس و نبویان، به تعبیر ترامپ، «زیبا» خواهد بود؛ دیداری که در آن توهمها سریع فرو میریزند. شاید دقیقاً همین چیزی باشد که ترامپ به آن نیاز دارد. فرستادن ونس به این مذاکرات میتواند یکی از معدود راههایی باشد که به دولت آمریکا کمک میکند به برداشت و درک منسجمتری درباره ایران برسد.
این مذاکرات را نباید دستکم گرفت. از منظر بیست سال دیپلماسی هستهای، این گفتوگوها غیرمعمولاند. ایران هرگز هیأتی شبیه این اعزام نکرده بود. در گذشته، آمریکاییها روبهروی افرادی چون محمدجواد ظریف، مجید تختروانچی، عباس عراقچی و امثال آنان مینشستند. آنان البته نمایندگان نظام بودند، اما زبان دیپلماسی را میدانستند؛ میتوانستند فرضیات غربی را نوازش کنند، منطقی و فنی به نظر برسند، و این تصور را ایجاد کنند که مشکل صرفاً بیاعتمادی یا لحن است.
اما این هیأت متفاوت است. اکنون چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف، محمود پناهیان و علیاکبر احمدیان دیده میشوند. این تیم برای جذب واشینگتن تشکیل نشده؛ بلکه برای نمایش سرسختی ایدئولوژیک و سیاسی شکل گرفته است. هیأتی که در فضای جنگ ساخته شده و تهران با آن پیام میدهد که دست بالا را دارد.
انکار اولیه مشارکت، تأخیر در اعزام هیأت، و مطرح کردن شروطی مانند گنجاندن لبنان در مذاکرات یا آزادسازی داراییها، همگی تلاشی برای القای این پیام بوده است که تهران عجلهای برای رسیدن به توافق ندارد. پیام ساده است: شما به ما ضربه زدید، اما همچنان به دنبال مذاکره آمدید. در نگاه تهران، دیپلماسی فقط از موضع قدرت معنا دارد.
اگر توافقی حاصل شود
چنین توافقی باید شامل کاهش معنادار تحریمها باشد؛ موضوعی که برای ترامپ مشکل سیاسی ایجاد میکند. او سالها اوباما را به دادن پول به جمهوری اسلامی متهم میکرد. هر توافقی که منابع مالی قابل توجهی به تهران بدهد، همان انتقادها را دوباره زنده میکند؛ حتی در داخل اردوگاه خودش.
در داخل ایران نیز موازنه تغییر میکند. علی خامنهای درگذشته و مجتبی خامنهای جانشین او شده اما هنوز قدرت را کامل تثبیت نکرده است. پس از جنگ، سپاه دست بالا را دارد. رفع تحریمها این برتری امنیتی را بیشتر میکند. در منطقه نیز چنین توافقی به معنای پایان تقابل تعبیر نخواهد شد، بلکه بهعنوان اثبات موفقیت فشار تفسیر میشود و جمهوری اسلامی جسورتر خواهد شد.
اگر توافقی حاصل نشود
جنگ رژیم را سرنگون نکرد اما خسارت عظیمی به جا گذاشت؛ بیش از صد میلیارد دلار. اقتصاد تحت تحریم، بدون توافق بیشتر تضعیف میشود. در عین حال، این سناریو برای آمریکا و اسرائیل ممکن است بهتر از توافقی باشد که رژیم آن را پیروزی بداند: ذخایر موشکی کاهش یافته، برنامه هستهای کند شده، نیروهای نیابتی تضعیف شدهاند و زیرساختها آسیب دیدهاند. مشکل اصلی تنگه هرمز است؛ بدون توافق، بازگشایی کامل آن بعید است و این وضعیت پایدار نیست.
اگر توافقی نشود و بمباران از سر گرفته شود
ادامه جنگ بهتنهایی رژیم را نمیشکند. ازگشت آمریکا مستلزم بهکارگیری نیرویی بسیار گستردهتر خواهد بود. در این نقطه، پرسش اصلی ماهیتی سیاسی پیدا میکند: هدف سرنگونی کامل رژیم است یا تغییر موازنه قدرت در درون آن؟ سرنگونی به حضور گسترده نیروی زمینی و هزینهای بسیار سنگین نیاز دارد. گزینه دیگر، تمرکز بر ساختار سیاسی قدرت است، نه صرفاً هدف قرار دادن زیرساختها.
جمهوری اسلامی را حلقهای محدود از چند ده نفر تشکیل میدهند که از سال ۱۹۷۹ قدرت را در دست دارند. حتی حذف برخی چهرهها رفتار سیستم را تغییر نداده است. تا زمانی که این هسته باقی است، فشار زیرساختی تنها ویرانی ایجاد میکند، نه تحول سیاسی. نتیجه صریح اما ناخوشایند است: تغییر واقعی مستلزم برچیدن کامل این هسته است.
جمعبندی
نمیدانیم این مذاکرات چگونه پایان خواهد یافت. اما یک نکته روشن است: بگذارید ونس روبهروی این هیأت بنشیند و از نزدیک شیوه مذاکره، تاکتیکهای تأخیر و نحوه نمایش قدرت را مشاهده کند. هیچ گزارش توجیهی نمیتواند این واقعیت را بهتر منتقل کند. حتی اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ممکن است یک دستاورد مهم داشته باشد: روشنتر شدن تصویر واقعی.
Tehran's Favorite American:
-- Mehdi Parpanchi (@Parpanchi) April 11, 2026
Why the Islamic Republic Prefers JD Vance, and Why That Changes Nothing
"We do not know how these negotiations will end. But one outcome is already clear: let JD Vance sit across from this delegation. Let him hear them. Let him watch how they... pic.twitter.com/U5GOUSkfGx
***

پسرخاله های روزبه پارسی در استکهلم
















