این مطلب ترجمهای است از گفتوگوی نشریه ایتالیایی ایل فوگلیو با مهراد یوسفیانی، از بنیانگذاران «کنگره آزادی ایران» و مشاور پیشین شاهزاده رضا پهلوی، که همزمان با سفر اخیر او به ایتالیا منتشر شده است. در این مصاحبه، یوسفیانی به بررسی شرایط لازم برای تغییر حکومت در ایران، نقش اپوزیسیون و تحولات اخیر منطقهای میپردازد.در تاریخ ۳۱ مارس گذشته، نخستین نشست «کنگره آزادی ایران» (Iran Freedom Congress - IFC) در لندن برگزار شد؛ نشستی که بیش از ۲۵۰ تن از چهرههای اپوزیسیون ایرانی از جمله فعالان سیاسی، دانشگاهیان و نمایندگان جریانها و اقوام مختلف را گرد هم آورد. هدف اصلی این گردهمایی، ترسیم چارچوبی مشترک برای گذار سیاسی آینده ایران در دوران پس از جمهوری اسلامی عنوان شد.
به دنبال آتشبس اخیر میان ایالات متحده و ایران، روزنامه *ایل فولییو* گفتوگویی با مهراد یوسفیانی - از ایرانیان جامعه مهاجر در آمریکا، یکی از بنیانگذاران «کنگره آزادی ایران» (IFC) و مشاور ارشد سابق ولیعهد رضا پهلوی - انجام داده است.
یوسفیانی در این گفتوگو میگوید: «دیدگاه من میان دو حس متناقض نسبت به وطن زادگاهم و کشوری قرار گرفته که به من پناه سیاسی داد. میان سرزمینی که آزادی و دموکراسی ملت مرا خفه کرد و کشوری که معنای این دو ارزش را به من آموخت. در طول درگیریها شبها بیدار بودم، در اندیشهی عموزادههایم در ایران، و در عین حال به شجاعت سربازان آمریکایی فکر میکردم که در تلاش برای آزادی آنان بودند. این آتشبس پس از چهل روز نبرد ضرورت داشت تا فرصتی برای تنفس به تمام کشورهای درگیر - از جمله اسرائیل و متحدان خلیج فارس - داده شود و از گسترش درگیریها به مرزهای فراتر از خاورمیانه جلوگیری شود. با این حال، برای مردم ایران که در انتظار پایان ۴۷ سال دیکتاتوری هستند، بهویژه پس از قتل بیش از ۴۵ هزار غیرنظامی در کمتر از ۴۸ ساعت طی اعتراضات ژانویه، احساس عمومی این است که یک گام به جلو و سه گام به عقب برداشته شده است.»
در ادامه، یوسفیانی که ریاست "ابتکار آزادی ایران» در اندیشکده Middle East forum عهده دار است، درباره امکان وقوع «تغییر رژیم» مورد پرسش قرار میگیرد: «برای تحقق چنین تغییری، دستکم سه شرط لازم است. نخست، از دست رفتن مشروعیت رژیم، که اگر پیشتر نیز متزلزل بود، در جریان این بحران به وضوحتر از همیشه آشکار شد. دوم، ریزش نیروهای سرکوب؛ در این زمینه، افزایش انشعابات از ابتدای درگیریها نشانهای امیدوارکننده است، اما روندی کنُد محسوب میشود. سومین و مهمترین شرط، وجود یک جایگزین واقعبینانه برای رژیم کنونی است: باید اپوزیسیونی منسجم و فراگیر شکل گیرد که از دل مردم ایران برخیزد و نه از بیرون کشور؛ نه از سوی دولتهای خارجی و نه از میان شش میلیون ایرانی مهاجر که گرچه نقش راهبردی و لابیگری مهمی در دوران گذار ایفا میکنند، اما نمیتوانند نماینده کشوری باشند که دههها از آن دور بودهاند و امروز ایران با ۹۰ میلیون جمعیت از اقوام، مذاهب و جریانهای سیاسی گوناگون دگرگون شده است--از سلطنتطلب تا جمهوریخواه، از پیشرو تا محافظهکار. صحنه سیاسی ایران به پشمینه رنگارنگی میماند و به همین دلیل تنها یک اپوزیسیون رنگینکمان میتواند جایگزینی معتبر برای حکومت باشد.»
او ادامه میدهد: «ایجاد ائتلاف در سیاست، عامل راهبردی تعیینکنندهای است که موفقیت خود را در نمونههایی چون ایتالیا و اسرائیل نشان داده است. اگر خواهان طرح آلترناتیوی واقعبینانه هستیم، باید به این مدلها بنگریم. این رویکرد در کنگره اخیر لندن برجسته بود، جایی که نقش ثبات ایران در امنیت منطقهای و جهانی بهطور جدی مورد بررسی قرار گرفت. از همین رو، عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل نقشی اساسی ایفا کرد و مسئله مشروعیت جمهوری اسلامی را--که سالها از سوی غرب نادیده گرفته شده بود--بار دیگر مطرح ساخت. این جنگ نقش شتابدهنده داشت و نشان داد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچون مشتزن سالخوردهای است که پس از ۱۵ راند دیگر توان ادامه مبارزه ندارد و برای بازگشت حتی ممکن است جان سالم به در نبرد، مگر آنکه از افکار بنیادگرایانه و ایدئولوژی شهادتطلبانه خود دست بکشد و به نیازهای واقعی مردم بپردازد.»
مهرداد یوسفیانی سخنش را با رویکردی تاریخی به پایان میبرد: «با سه هزار سال تمدن در پشت سر، روزی به این ۴۷ سال تاریک به عنوان فصلی تلخ در کتاب ملت ایران خواهیم نگریست. در روایت این تاریخ پرشکوه، نمیتوان نقش مهم و دیرینه قوم یهود را که هزار سال پیش از اسلام به ایران آمد، نادیده گرفت. به همین دلیل، اندیشه اتحاد با اسرائیل--کشوری که به همراه ایالات متحده پیشگام توافقات آبراهام بوده--برای آشتی عمیق و پایدار در منطقه، ضرورتی تاریخی است.»
















