در طول بیش از چهار دهه گذشته، رابطه میان مردم ایران و جمهوری اسلامی را نمیتوان یک همزیستی آرام یا حتی یک اختلاف مقطعی دانست؛ بلکه این رابطه، در بسیاری از ابعاد، شبیه یک تقابل مستمر و فرسایشی بوده است. از نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، بخش بزرگی از جامعه ایران خود را در موقعیتی دیده که در آن، نه تنها صدایش شنیده نمیشود، بلکه با سرکوب، محدودیت و خشونت نیز مواجه است.
در این ۴۷ سال، اعتراضهای مردمی بارها و بارها در نقاط مختلف کشور شکل گرفتهاند؛ از اعتراضات دانشجویی تا خیزشها و جنبشهای سراسری در سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴. در بسیاری از این موارد، پاسخ حاکمیت نه گفتوگو، بلکه برخورد امنیتی بوده است. کشته شدن شهروندان در خیابانها، بازداشتهای گسترده و فشار بر خانوادهها، بخشی از واقعیتی است که در حافظه جمعی مردم ایران ثبت شده است. این تجربهها باعث شده تا شکاف میان مردم و حکومت نه تنها کاهش نیابد، بلکه عمیقتر شود.
برای بسیاری از ایرانیان، این وضعیت به معنای یک «جنگ نانوشته» است؛ جنگی که در آن، ابزارها لزوماً نظامی نیستند، اما فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نقش تعیینکنندهای دارند. از محدودیتهای گسترده در آزادیهای فردی گرفته تا بحرانهای اقتصادی که زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار داده، همگی به این احساس دامن زدهاند که نوعی تقابل دائمی در جریان است.
نسلهای مختلف در ایران، هر کدام به شکلی این وضعیت را تجربه کردهاند. نسلی که انقلاب را دید، نسلی که جنگ را پشت سر گذاشت، و نسل جوانی که امروز در جستوجوی آیندهای متفاوت است. با وجود تفاوت در تجربهها، یک نقطه مشترک در میان بسیاری از آنها دیده میشود: احساس نارضایتی و فاصله با ساختار قدرت.
به همین دلیل، وقتی گفته میشود «مردم ایران هیچ آتشبسی با جمهوری اسلامی ندارند»، این جمله بازتاب نوعی احساس عمومی در بخشی از جامعه است؛ احساسی که ریشه در سالها تجربه، سرخوردگی و مطالبات پاسخدادهنشده دارد. تا زمانی که راهی برای شنیده شدن صدای مردم و ایجاد تغییرات واقعی فراهم نشود، این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت و چشمانداز آشتی، دور از دسترس به نظر میرسد.
حمایت جمهوری اسلامی از امتسازی و جنگ نیابتی در داخل ایران بر علیه مردم، به نوعی در تقابل با ملت ایران است. در ادامه این وضعیت، نگاه منتقدان به سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی نیز پررنگتر شده است. حمایت از گروههای نیابتی در منطقه، از دید بسیاری از معترضان، به معنای صرف منابع کشور در خارج از مرزهاست، در حالی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی در داخل روزبهروز افزایش یافتهاند. این موضوع به یکی از محورهای اصلی انتقاد در شعارها و مطالبات خیابانی تبدیل شده است.
جنگطلبی جمهوری اسلامی، بحران هستهای و موشکی، عملاً یک تهدید محسوب میشود، فرقهای تبهکار که عامل جنگافروزی و نابودی ایران است. در علوم سیاسی، «الیگارشی» به نظامی گفته میشود که در آن قدرت در دست گروه کوچکی از باندهای مافیایی متمرکز است. در جمهوری اسلامی، نهادهایی مانند رهبری، شورای نگهبان، سپاه پاسداران و برخی ساختارهای امنیتی و اقتصادی، نقش تعیینکنندهای در تصمیمگیری دارند و این تمرکز قدرت میتواند شباهتهایی با الیگارشی داشته باشد. در چنین شرایطی ما با یک دولت و حکومت مشخص، روبهرو نیستیم و حاکمیت، فرقهای، رانتخوار و دزدسالار است و به هیچکس هم پاسخگو نیستند. اکنون این حکومت با ورود افراد بیگانه، از جمله حشد الشعبی عراق، حزبالله لبنان، زینبیون پاکستان، فاطمیون افغانستان و حتی نیروهایی از ترکیه، بیپرده در مقابل مردم ایران به سرکوب و خشونت ادامه میدهد. این جنگ ۴۷ سال است که ادامه دارد و پایان این جنگ، فقط با سقوط جمهوری اسلامی و زدودن تمام نیابتیهایش به پایان خواهد رسید و مردم ایران و اتحاد اپوزیسیون در این زمینه نقش پررنگی خواهد داشت.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعهشناس

















