مسدر پرزیدنت،
حتماً آگاه هستید که مسئله خودکامگی بنیادگرایان مذهبی در ایران پدیدهای تازه نیست. این جریان، پس از اسلام، همواره چون باری بر دوش مردم ایران بوده است. بنیادگرایان مذهبی، به دلایل گوناگون، منشأ نیروهای ارتجاعی بودهاند و جامعه ایران هرگز موفق نشده این «قید و بند» را بهطور کامل از پای خود باز کند؛ بندی که در تضاد با منافع عمومی و پیشرفت کشور بوده است. تاریخ معاصر ایران نیز این واقعیت را تأیید میکند.
چنانکه ناصر خسرو نیز قرنها پیش به این وضعیت اشاره کرده است:
«گفتم چو رشوه بود و ریا و زهدشان
ای روزگار، باز به چه مبتلا شدم
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
کز بیم مور، در دهن اژدها شدم!»
این نگاه نشان میدهد که در مقاطعی از تاریخ، حتی حکومتهای استبدادی نیز در مقایسه با سلطه بنیادگرایی مذهبی، برای مردم قابلتحملتر تلقی شدهاند.
مسدر پرزیدنت،
مردم ایران واکنشهای شما به سرکوب معترضان را فراموش نکردهاند؛ از تهدید به اقدام گرفته تا تشویق به ادامه اعتراضات و وعده حمایت. با این حال، در عمل، این وعدهها به نتیجه ملموسی برای مردم منجر نشد. در شرایطی که جامعه با محدودیتهای گسترده، قطع ارتباطات و فشارهای امنیتی روبهرو بود، انتظار حمایت مؤثرتر وجود داشت.
گزارشهایی نیز درباره کمکهای احتمالی مطرح شد که سرنوشت آنها روشن نشد. این وضعیت، این برداشت را در میان بسیاری از ایرانیان تقویت کرده است که فاصلهای معنادار میان گفتار و عمل وجود دارد.
در خصوص تنگه هرمز نیز، این گذرگاه در طول تاریخ برای تجارت جهانی باز بوده است. تصمیمهای حکومت ایران درباره بستن یا باز کردن آن، بیش از آنکه مسئله مردم باشد، به رقابتها و منافع بازیگران منطقهای و جهانی--از جمله چین و روسیه--بازمیگردد.
از سوی دیگر، واکنش کشورهای اروپایی به سرکوب اعتراضات، با تأکید بر از دست رفتن مشروعیت حکومت، قابل توجه بود. شما نیز بارها به آمار بالای کشتهشدگان اشاره کردهاید. با این حال، تداوم سیاستهای محتاطانه و پیگیری توافق با حاکمیت، این پرسش را برجسته کرده است که آیا حمایت از مردم، در اولویت قرار دارد یا مدیریت بحران با همان ساختار.
بدیهی است که ادامه تنشها هزینهزا است. اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا راهبردی برای تغییر واقعی وجود دارد، یا صرفاً مهار موقت یک بحران در دستور کار است؟
مسدر پرزیدنت،
شما و متحدانتان بر اساس منافع خود تصمیم میگیرید؛ همانگونه که مردم ایران نیز در پی منافع خود هستند. اما تجربه نشان داده است که اتکا به بیرون، جایگزین اراده داخلی نمیشود.
در حال حاضر، فشارهای اقتصادی میتواند روند تحولات را تسریع کند، اما همزمان تلاش برای توافق با ساختاری که خود منشأ بحران است، این تناقض را پررنگتر میکند: آیا قرار است مسئله حل شود، یا فقط به تعویق بیفتد؟
در پایان، به یادآوری سخنی از سعدی بسنده میکنم:
«آتش نشاندن و اخگر گذاشتن، و افعی کشتن و بچه افعی پروراندن، کار خردمندان نباشد.»
و شاید مسئله دقیقاً همینجاست:
تا زمانی که تصمیمگیران جهانی میان مهار بحران و حل آن مردد بمانند، هزینه این تردید را نه آنان، بلکه مردمی میپردازند که سالهاست زیر بار همان بحرانی زندگی میکنند که قرار بود «مدیریت» شود، نه پایان یابد.
با سپاس
ایزد مهر، یار و یاور ایرانیان باد.

از لندن تا تهران؛ جنگ حکومت با رسانهها، س.روزبه

شروع جنگ جهانی دوم با ترفندی از هیتلر، نادر دولتشاهی















