ترس از حقیقت؛ چرا سرکوب روزنامه نگاران برای جمهوری اسلامی یک ضرورت است؟
آیا جمهوری اسلامی از چند خبرنگار و چند رسانه می ترسد، یا از چیزی عمیق تر و خطرناک تر هراس دارد؟
چرا در این نظام، روزنامه نگار و گزارشگر اغلب نه یک شاغل رسانه ای، بلکه یک متهم امنیتی دیده می شود؟
و چرا هر زمان فشار سیاسی، جنگ، بحران داخلی یا شکاف اجتماعی شدت می گیرد، تیغ سرکوب بیش از همیشه به سوی رسانه ها و خانواده های آنها برمی گردد؟
حمله اخیر در نزدیکی استودیوهای ایران اینترنشنال در لندن، بار دیگر این پرسش را با شدتی بیشتر پیش روی ما گذاشت. شامگاه ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، این شبکه اعلام کرد که خودرویی مشکوک قصد ورود به محوطه محل استقرار ساختمان را داشته و اندکی بعد نیز کوکتل مولوتوفی در پارکینگ ساختمان مجاور، در فاصله ای چند متری از استودیوها، پرتاب شده است. پلیس متروپولیتن هم روز بعد از بازداشت سه نفر خبر داد و گفت که پرونده در حال حاضر به عنوان حادثه تروریستی بررسی نمی شود، هرچند پلیس ضدتروریسم لندن در روند تحقیق حضور دارد. همزمان شورای سردبیری ایران اینترنشنال از افزایش فشار بر خانواده خبرنگارانش در ایران، بازجویی بستگان، ضبط وسایل الکترونیکی و ادامه ارعاب سازمان یافته خبر داد.
این واقعه را نباید یک حادثه جداافتاده دید. در سال های گذشته نیز جمهوری اسلامی بارها نشان داده که رسانه مستقل را نه بخشی از جامعه، بلکه بخشی از میدان نبرد می داند. سازمان گزارشگران بدون مرز می گوید ایران در شاخص جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۵ در رتبه ۱۷۶ از میان ۱۸۰ کشور قرار گرفته است. همین نهاد همچنین گزارش داده که از سال ۲۰۲۲ به بعد بیش از ۱۰۰ روزنامه نگار در ایران بازداشت شده اند و تا ژانویه ۲۰۲۶ دست کم ۱۷ نفر همچنان در بازداشت بوده اند. کمیته حفاظت از روزنامه نگاران نیز در مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که دست کم ۱۵ روزنامه نگار در ایران در زندان به سر می برند. اینها دیگر نشانه های پراکنده نیستند؛ اینها تصویر یک سیاست پایدارند.
اما چرا؟ چرا جمهوری اسلامی تا این اندازه از مطبوعات و روزنامه نگاری مستقل می ترسد؟
نخستین علت، ترس از شکستن انحصار روایت است.
هر حکومت اقتدارگرا فقط با ابزار سرکوب بدنی زنده نمی ماند؛ با کنترل معنا هم زنده می ماند. باید بتواند به مردم بگوید چه چیزی را اعتراض بنامند و چه چیزی را اغتشاش، چه کسی را شهروند معترض بنامند و چه کسی را عامل بیگانه. حکومت می داند که رسانه مستقل این بازی را بر هم می زند. روزنامه نگاری مستقل، واژه ها را به جای اصلی شان برمی گرداند. سرکوب را سرکوب می نامد، دروغ را دروغ، فساد را فساد و شکست را شکست. برای همین است که برای جمهوری اسلامی، رسانه آزاد تنها یک منتقد نیست؛ شکاف انداز در ماشین تبلیغات رسمی است.
دومین علت، ترس از پیوند خوردن رنج های پراکنده مردم است.
برای حکومت بسیار آسان تر است که دردها را جزیره ای نگه دارد: کارگر ناراضی در یک گوشه، معلم معترض در گوشه ای دیگر، خانواده زندانیان سیاسی در جایی دیگر، زنان معترض به حجاب اجباری در مسیری جدا، و روزنامه نگاران تحت فشار نیز در حاشیه. اما رسانه مستقل این تکه ها را کنار هم می گذارد و نشان می دهد که اینها بحران های جداگانه نیستند، بلکه نشانه های یک ساختار واحدند. همین جاست که نارضایتی فردی به آگاهی عمومی تبدیل می شود. حکومت از همین لحظه می ترسد: از زمانی که مردم بفهمند دردشان تنها و خصوصی نیست، بلکه مشترک و سیاسی است.
سومین علت، ترس از ثبت سند و ساخته شدن حافظه جمعی است.
استبداد فقط با سرکوب امروز کار نمی کند؛ با پاک کردن دیروز هم کار می کند. جمهوری اسلامی خوب می داند که اگر بازداشت ها، پرونده سازی ها، اعتراف گیری ها، تهدید خانواده ها، مصادره اموال، اعدام ها و روایت های دروغین ثبت و بایگانی شوند، دیگر به آسانی نمی توان آنها را انکار کرد. هر گزارش، هر تصویر، هر مصاحبه و هر شهادت، بخشی از حافظه ای می شود که بعدها هم در وجدان عمومی می ماند و هم می تواند در مسیر دادخواهی به کار رود. به همین دلیل روزنامه نگار فقط مزاحم امروز نیست؛ شاهدی برای فرداست.
چهارمین علت، ترس از بالا رفتن هزینه سیاسی در سطح جهانی است.
وقتی یک رسانه مستقل درباره سرکوب در ایران گزارش می دهد، فقط مردم داخل کشور را آگاه نمی کند؛ برای جهان هم سند تولید می کند. این گزارش ها می توانند در موضع گیری نهادهای حقوق بشری، فشارهای دیپلماتیک، تحریم افراد یا نهادهای مسئول، و بی اعتبار شدن روایت رسمی جمهوری اسلامی اثر بگذارند. حمله اخیر نزدیک استودیوهای ایران اینترنشنال در لندن نیز به همین دلیل اهمیت دارد: این ماجرا دیگر فقط یک موضوع داخلی ایران نیست؛ بخشی از الگوی ارعاب فرامرزی علیه رسانه های فارسی زبان است. کمیته حفاظت از روزنامه نگاران نیز پس از این واقعه خواستار تحقیق کامل و حفاظت از روزنامه نگاران تبعیدی ایرانی شد.
پنجمین علت، ترس از فرو ریختن دیوار روانی ترس در جامعه است.
رسانه مستقل فقط خبر منتقل نمی کند؛ به مردم نشان می دهد که می شود حقیقت را گفت، می شود روایت رسمی را به چالش کشید، و می شود از پشت پرده قدرت سخن گفت. این اثر، صرفا خبری نیست؛ روانی و اجتماعی است. هر رسانه ای که هنوز خاموش نشده، به بخشی از جامعه یادآوری می کند که حکومت با همه ابزارش هنوز نتوانسته همه صداها را خاموش کند. برای نظامی که بقایش تا حد زیادی بر ترساندن، منزوی کردن و ناامید کردن شهروندان استوار است، همین امید و همین شکستن سکوت خطرناک است.
ششمین علت، ترس از رسانه به عنوان ستون نیمه جان اما زنده جامعه مدنی است.
در کشوری که احزاب مستقل، سندیکاها، نهادهای صنفی، دانشگاه آزاد و دستگاه قضایی بی طرف زیر فشارند یا فلج شده اند، رسانه مستقل فقط رسانه نیست؛ بخشی از سپهر عمومی است. همان جایی است که مردم در آن می فهمند، بحث می کنند، سند پیدا می کنند، روایت های پنهان را کنار هم می گذارند و قدرت را به پاسخگویی فرامی خوانند. در چنین وضعی، خاموش کردن روزنامه نگار فقط خاموش کردن یک فرد نیست؛ تضعیف یکی از آخرین مجراهای تنفس جامعه است.
اگر به این شش علت با هم نگاه کنیم، روشن می شود که دشمنی جمهوری اسلامی با مطبوعات، یک واکنش عصبی و موردی نیست. این دشمنی، بخشی از منطق بقای این نظام است. برای همین است که سرکوب فقط متوجه خود خبرنگار نمی شود؛ خانواده او، همکاران او، منابع خبر، دارایی های او و حتی امنیت او در بیرون از مرزها نیز می تواند هدف قرار گیرد. وقتی حکومت از حقیقت بترسد، دایره مجازاتش هم گسترده تر می شود.
در این میان نباید فراموش کرد که این ترس گاه تا حذف فیزیکی هم پیش رفته است. نمونه روشن آن، اعدام روح الله زم در سال ۲۰۲۰ است که از سوی نهادهای بین المللی مدافع آزادی مطبوعات به شدت محکوم شد. همین سابقه نشان می دهد که در جمهوری اسلامی، مسئله فقط سانسور نیست؛ گاه خود حامل خبر نیز باید حذف شود تا روایت رسمی پابرجا بماند.
نتیجه روشن است.
جمهوری اسلامی از مطبوعات می ترسد، چون مطبوعات مستقل فقط خبر نمی دهند؛ انحصار حقیقت را می شکنند. آنها دردهای پراکنده را به آگاهی جمعی تبدیل می کنند، حافظه می سازند، هزینه سرکوب را بالا می برند، دیوار ترس را ترک می اندازند و جامعه را از خفگی کامل نجات می دهند. به همین دلیل، جنگ حکومت با رسانه یک اختلاف ساده سیاسی نیست؛ جنگی است میان قدرتی که می خواهد واقعیت را مصادره کند و صدایی که می خواهد آن را به مردم بازگرداند.
و شاید درست به همین دلیل باشد که در جمهوری اسلامی، قلم و وبلاگ و هر نوع اطلاع رسانی حقیقی و شبکه اطلاع رسانی عمومی هنوز این اندازه خطرناک شمرده می شود.

سیاست، تجارتِ پشتِ پرده، فرامرز پارسا

مسدر پرزیدنت، از حمایت شما متشکریم! عسگرآقا















