
جهان تغییر کرد،نه با صدای انفجار،
بلکه در سکوتِ پیشرفت.
فناوری، در ظاهر برای آسایش بشر آمد،
اما در پشت پرده، معادلات قدرت را بازنویسی کرد.
سیاستمداران دیگر تنها بازیگران صحنه نبودند؛
ثروت، به بازیگر اصلی تبدیل شد،
و سیاست، به ابزاری برای حفظ و گسترش آن.
در گذشته، سلطه بر ملتها با جنگ و اشغال معنا پیدا میکرد،
اما امروز، این سلطه شکل پیچیدهتری به خود گرفته است.
کشورهای قدرتمند، با تکیه بر فناوری،
نهتنها منابع روی زمین،
بلکه آنچه در اعماق زمین پنهان است را نیز
با دقتی بیسابقه شناسایی و تصاحب میکنند.
کنترل، دیگر فقط جغرافیا نیست،
کنترل، داده است، انرژی است، آینده است.
در این میان، دانشمندان در خط مقدم این تحول ایستادهاند؛
نه لزوماً از سر طمع،
بلکه از عطشِ دانستن.
اما این عطش، بدون حمایت مالی، راهی به جلو ندارد،
و اینجاست که پیوندی خطرناک شکل میگیرد:
سرمایه، جهتِ علم را تعیین میکند.
پزشکی پیش میرود،
فضا تسخیر میشود،
هوشهای مصنوعی هر روز پیچیدهتر میشوند،
و سلاحها، مرگبارتر از همیشه.
اما پرسش اینجاست:
در این مسابقهی بیپایان،
جای «انسان» کجاست؟
صفحههای نمایش،
بزرگترین دستاورد این عصر شدند،
نه فقط برای ارتباط،
بلکه برای اشغال ذهن.
مردم، غرق در جریان بیپایان تصویر و اطلاعات،
کمتر فرصت میکنند به آنچه در پیرامونشان میگذرد بیندیشند.
نه از سر ناتوانی،
بلکه از فرطِ درگیری.
در سوی دیگر،
زندگی برای گروهی محدود،
سیاستمداران، سرمایهداران، و بخشی از نخبگان،
به سطحی از رفاه و کنترل رسیده که پیشتر تصور نمیشد.
اما در همان زمان،
فقر، بیکاری، و نابرابری،
چهرهی واقعی خود را بیش از پیش نشان میدهد.
نارضایتی شکل میگیرد،
گاه خاموش،
گاه در خیابانها.
و دولتهایی که باید حافظ مردم باشند،
در برخی نقاط جهان،
به سرکوب همان مردم روی میآورند،
پنهان یا آشکار.
سیاست، دیگر تنها دربارهی ادارهی کشورها نیست؛
در بسیاری موارد،
به تجارتی پیچیده و چندلایه تبدیل شده است،
تجارتی که سود آن برای عدهای اندک،
و هزینهاش برای اکثریت است.
اما در دل این تاریکی،
یک پرسش باقی میماند:
آیا ملتها میتوانند از این چرخه خارج شوند؟
آیا بیداری، در جهانی که هر لحظه ذهنها را به خود مشغول میکند،
امکانپذیر است؟
شاید پاسخ، ساده و قطعی نباشد.
اما تاریخ نشان داده است که هیچ ساختاری،
هرچقدر هم قدرتمند،
برای همیشه بدون چالش باقی نمیماند.
اگر بیداری قرار است رخ دهد،
نه از یک لحظهی ناگهانی،
بلکه از آگاهیهای کوچک و پیوسته آغاز میشود،
از پرسیدن،
از شک کردن،
و از نپذیرفتنِ هر آنچه بدیهی به نظر میرسد.
شاید هنوز دیر نشده باشد.
شاید آینده،
نه در دستان سیاستمداران یا ثروتمندان،
بلکه در انتخابهای آگاهانهی مردمی شکل بگیرد
که تصمیم میگیرند فقط «تماشاگر» نباشند.

جنگ قدرت در سپاه پس از مرگ خامنهای! محمد زمانی

از لندن تا تهران؛ جنگ حکومت با رسانهها، س.روزبه















