Sunday, Apr 19, 2026

صفحه نخست » جنگ قدرت در سپاه پس از مرگ خامنه‌ای! محمد زمانی

zamani.jpg«سپاه در برابر سپاه»

مرگ علی خامنه‌ای نه‌تنها پایان یک دوره، بلکه آغاز یک بحران عمیق در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است؛ بحرانی که بیش از هر نهاد دیگری، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در مرکز تحولات قرار داده است. در این وضعیت، برخلاف ظاهر رسمی، قدرت به‌طور عملی در دست سپاه متمرکز شده است.

سپاه پاسداران دیگر یک ساختار یکپارچه نیست، بلکه شبکه‌ای از باندهای قدرت با منافع متضاد است. از امپراتوری‌های اقتصادی تا نهادهای اطلاعاتی و یگان‌های نظامی، هر بخش دارای حلقه نفوذ و منافع مستقل خود است. در غیاب یک مرجع بالادست، این شبکه‌ها وارد رقابت مستقیم برای تسلط بر کل ساختار قدرت شده‌اند و تعادل پیشین به‌طور کامل فروپاشیده است.

در چنین شرایطی، قدرت میان فرماندهان ارشد و شبکه‌های وابسته به آن‌ها توزیع شده است. همین مسئله زمینه‌ساز یک درگیری چندلایه و پیچیده شده است. تقابل میان باندهای مختلف اکنون به‌صورت آشکارتر خود را نشان می‌دهد.

جریان نزدیک به محمدباقر قالیباف که پایگاهش در ساختارهای اجرایی و اقتصادی است، در برابر طیفی قرار گرفته که به چهره‌هایی مانند احمد وحیدی و محمدباقر ذوالقدر نزدیک است؛ طیفی با نفوذ عمیق در دستگاه‌های امنیتی. در کنار این دو، باند نزدیک به سعید جلیلی با رویکرد ایدئولوژیک و امنیتی، و شبکه مرتبط با حسین طائب که نفوذ گسترده‌ای در ساختار اطلاعاتی دارد، به‌عنوان بازیگران مهم دیگر وارد میدان شده‌اند. همچنین نقش محسن رضایی به‌عنوان یکی از چهره‌های قدیمی و دارای شبکه نفوذ تاریخی، می‌تواند در ایجاد ائتلاف‌های موقت یا تشدید شکاف‌ها تعیین‌کننده باشد.

حضور هم‌زمان این باندها، صحنه‌ای از رقابت چندقطبی را شکل داده است؛ رقابتی که در آن هیچ جریان واحدی توان تسلط کامل ندارد. در عمل، ساختار قدرت به میدان رقابت درونی تبدیل شده است؛ رقابتی که نه‌تنها سیاسی، بلکه امنیتی، اقتصادی و سازمانی است.

اما خطرناک‌ترین بخش این وضعیت، شکل‌گیری سناریوی «سپاه در برابر سپاه» است. در این حالت، بخش‌های مختلف این نهاد به‌جای تبعیت از یک فرماندهی واحد، در مسیر حذف یکدیگر قرار گرفته‌اند. وفاداری‌ها از ساختار رسمی جدا شده و به افراد و باندها منتقل شده است. نتیجه این روند می‌تواند شامل تصفیه‌های گسترده، بازداشت‌های درون‌سازمانی و درگیری‌های محدود درون‌ساختاری باشد.

در کنار این شکاف‌های داخلی، فشارهای خارجی نیز وضعیت را پیچیده‌تر کرده است. در جنگ پیش‌آمده، گزارش‌ها و تحلیل‌های متعدد از عملیات‌های پنهان، حذف سران سپاه و نهادهای امنیتی، حملات هدفمند و اقدامات اطلاعاتی منتسب به ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه نیروها و زیرساخت‌های مرتبط با سپاه، ضربه‌های شدیدی بر پیکره این باندها وارد نموده است. این روند فضای امنیتی را تشدید کرده، بی‌اعتمادی درونی را افزایش داده و به نوعی اعتماد در این ساختار از بین رفته است.

یکی از مهم‌ترین شکاف‌ها، نحوه مواجهه با غرب و به‌ویژه آمریکا است. بخشی از سپاه، به‌ویژه جریان‌های عمل‌گرا، به سمت کاهش تنش یا «تسلیم تاکتیکی» حرکت کرده‌اند تا فشار اقتصادی و امنیتی کاهش یابد. در مقابل، جریان‌های تندرو این رویکرد را تهدیدی برای بقای ساختار ایدئولوژیک نظام می‌دانند. از سوی دیگر، نگاه غالب در تحلیل برخی جریان‌ها این است که مذاکره در شرایط فعلی نیز به نتیجه پایدار نخواهد رسید و بحران ساختاری فراتر از توافق‌های مقطعی است.

در کنار این تحولات، نقش جامعه نیز تعیین‌کننده شده است. بخش قابل توجهی از مردم ایران دیگر اختلافات درون‌حکومتی یا رقابت میان باندهای مختلف را موضوع اصلی نمی‌دانند. از نگاه مردم ایران و جامعه، مسئله فراتر از جابه‌جایی قدرت در سپاه یا ساختار سیاسی است.

در این چارچوب، نتیجه‌گیری کلی این است که مسئله اصلی جامعه ایران دیگر انتخاب میان جناح‌های مختلف سپاه یا تغییر درون‌ساختاری نیست، بلکه عبور کامل از کل ساختار جمهوری اسلامی و حرکت به سمت یک نظام سیاسی جدید است. در پرده آخر، قطع منابع مالی این باندهای مافیایی توسط جامعه جهانی بسیار اهمیت دارد. جامعه جهانی باید به خواست مردم ایران توجه نماید و در این مارپیچ سیاسی به سمت مردم ایران پیش‌قدم گردد و مماشات را کنار بگذارد.

محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy