از اولین باری که در شمال انگلستان قطاری روی ریل آهن مسافر جابهجا کرد، ۲۰۰ سال میگذرد. در تمام این مدت، قوانین و مقررات حاکم بر نحوهٔ عملکرد و ادارهٔ امور راهآهن، بهطور عام، بهوسیلهٔ قانونگذاران، سیاستمداران و کارشناسان وضع و نوشته شده است؛ هنوز هم همینگونه است.
اما ظاهراً در این دویست سال، هیچیک از این قانونگذاران و سیاستمداران خود عهدهدار راندن لکوموتیو و حرکت قطار نبودهاند. راندن قطارها در سراسر جهان بر عهدهٔ لکوموتیورانان مجرب و حرفهای است؛ کسانی که برای این کار آموزش دیده و آزمونها گذراندهاند--همان آموزشها و آزمونهایی که حاصل اندیشهٔ قانوننویسان و سیاستمداران است. این زنان و مردان حرفهای، با دقتی مثالزدنی و با پیروی از علائم و رهنمودها، وظیفهٔ خود را بهدرستی انجام میدهند.
در این میان، یکی از ظریفترین و در عین حال حیاتیترین نقشها را «سوزنبانان» بر عهده داشتهاند؛ آنان که مسیر حرکت را در لحظهٔ مناسب تنظیم میکنند تا قطار بر ریل درست بماند و به مقصد برسد. حتی امروز نیز، با وجود فناوریهای مدرن و سوزنبانهای مبتنی بر هوش مصنوعی، این نقش همچنان تعیینکننده و انکارناپذیر است.
اگر این تمثیل را به عرصهٔ سیاست تعمیم دهیم، میتوان گفت حرکت مؤثر بر «ریل مناسب»، تنها با حضور یک لکوموتیوران کارکشته کافی نیست؛ بلکه نیازمند سوزنبانی است آگاه که بهموقع عمل کند. در غیر این صورت، حرکت یا به انحراف و خروج از ریل میانجامد، یا به سرگردانی بیحاصل.
در ۴۸ سال گذشته، به نظر میرسد جریانهای مخالف حکومت اسلامی-شیعی تهران، اغلب از فقدان یکی از این دو--یا هر دو--رنج بردهاند: یا لکوموتیورانی که بتواند مسیر را با مهارت و ثبات پیش ببرد، یا سوزنبانی که در بزنگاهها جهت حرکت را اصلاح کند. نتیجه آن شده که این «قطار»، با وجود حرکت مداوم در نقاط مختلف جهان--از سیدنی تا لسآنجلس، از مونیخ تا پاریس--هنوز به مقصدی مشخص و مشترک نرسیده است.
البته نفس حرکت، نشانهٔ حیات و پویایی است؛ اما حرکتی که در چرخهای تکراری و بیسرانجام گرفتار شود، نمیتواند به نتیجهای تعیینکننده بینجامد.
در چنین وضعی، بهجای آنکه نقاط اشتراک مبنای همگرایی قرار گیرد، اختلافها برجستهتر شدهاند و فاصلهها افزایش یافته است. حاصل آنکه، بهطور ناخواسته، میدان برای کلّاشان، دلّالان،و شارلاتانهای حکومت اسلامی -شیعی تهران باز و بی حریف مانده.
وقتی در اینجا از «مخالفان» سخن میرود، منظور عمدتاً نیروهایی است که در خارج از ایران فعالیت دارند. نویسنده، نه از وضعیت دقیق تشکلهای داخل ایران آگاهی دارد و نه خود را در جایگاهی میبیند که دربارهٔ مردمی که سالها زیر فشار زیستهاند داوری کند. تنها میتوان با احترام گفت که آنان بار سنگینی را در دشوارترین شرایط بر دوش کشیدهاند. غلّو نیست که بگویم «دستبوس ایشان هستم».
با این همه، در میان بخشی از مخالفان خارج از کشور--چه آنان که در قالب تشکلها فعالیت میکنند و چه آنان که پراکندهاند--نوعی ناپذیرفتن «دیگری» به چشم میخورد. همین امر سبب شده است که فضای گفتوگو، در بسیاری موارد، جای خود را به تهمت، توهین و هتاکی بدهد؛ وضعیتی که بیش از آنکه به همگرایی کمک کند، بر فاصلهها میافزاید.
نیروهای مخالفِ حکومت فاسد تهران نهتنها تمایل اندکی به توافق نشان میدهند، بلکه برعکس، مدتهاست یکدیگر را با انواع برچسبها مینوازند. یکی از برچسبهای مُد روز فعلاً «پنجاهوهفتی» است ( تا ...فردا چه بازی کند روزگار) و برچسب نزدیک بعدی، که از همین خانواده برمیخیزد، «سایبری» است. این برچسبهای مفت و مجانی را هرکس، در هرجا، میتواند علیه هرکسی که نمیپسندد یا با عقیده و روشش موافق نیست، بهکار ببرد؛ کالایی که ظاهراً پایانی هم ندارد. بهنظر میرسد این برچسبها، اغلب از سوی برخی جریانهای راستگرا و احتمالاً پادشاهیباور، چه بهجا و چه نابجا، علیه دیگران استفاده میشود.
در سوی دیگر، برچسبهایی که بر سر و روی مخالفان فرود میآید، شامل واژههایی چون «مرتجع»، «فاشیست»، «نازیست» و «وطنفروش» و امثال آن است؛ که معمولاً از چپ به راست پرتاب میشود. در این میان، افرادی نیز هستند که گویی تخصصشان تهیه و توزیع انواع تهمتها و الفاظ مستهجن علیه هر آنکسی است که نمیپسندند.متاسفانه ادبیات اراذل و اوباش چنان رواج یافته که راه را بر هر سخن ِ معقول ومستدّلی می بندد.
این وضعیت نهتنها در گردهمآییها و تجمعات قابل مشاهده است، بلکه در ستونهای اظهار نظر برخی نشریات اینترنتی، بهمراتب پررنگتر و عیانتر جلوه میکند. چه در حضور و چه در فضای مجازی، هویت بسیاری از این افراد محل تردید است؛ نمیتوان بهروشنی دانست که گوینده، بیانگر خود واقعی خویش است یا نقابی از هویتی جعلی بر چهره دارد--حتّی زمانی که بهظاهر قابل مشاهده و قابل لمس است.
گویی سعدی این جمله را--«سنت جاهلان است که چون از خصم فرومانند، سلسلهٔ خصومت بجنبانند»--برای احوال امروز گفته باشد، البته روشن است که خردمندان نیز، آنگاه که با «خصم» روبهرو شوند، به خصومت برمیخیزند؛ اما در اینجا اساساً «خصمی» در میان نیست. آنچه هست، در نهایت، هموطنی است که متفاوت میاندیشد و با دید و باور ما همنظر نیست؛ و از همین رو، نیازی به خصومت و هتاکی وجود ندارد.
این وضعیت را میتوان، دستکم تا حدی، ناشی از نبودِ لکوموتیورانی کارکشته و سوزنبانی مجرب و قابل اعتماد دانست. چهبسا لکوموتیوران ماهری پیدا شود و عهدهدار راندن این قطار گردد، اما «سوزنبان»ی که در لحظهٔ مناسب مسیر را بهدرستی تغییر دهد، هنوز در این راهآهنِ گستردهٔ مخالفان بهندرت دیده میشود.
از سوی دیگر، آنان که بیرون از دایرهٔ ایرانیان داعیهٔ حمایت از حرکتهای آزادیخواهانهٔ مردم ایران را دارند، همواره این حمایت را در مسیر خواستها و نیات منفعتجویانهٔ خود پیش بردهاند. با توجه به استیصالِ قابلفهمِ مردمِ زیر ستم در داخل کشور، طبیعی است که به مصداق «مغروق برای نجات به هر خسی در امواج میآویزد»، ایشان نیز به امید رهایی از گردابِ مخوفِ حکومت اسلامی، دستی را که ظاهراً برای نجات پیش آمده، بفشارند. در چنین شرایطی، انتظار خردورزی و عمل بر مبنای عقل و منطق، عملاً منتفی است؛ و راهی باقی نمیماند جز دلخوش کردن به این خیال که «از این ستون به آن ستون فرجی است».
در همین چند روز گذشته که جهان شاهد اوضاع نابسامان و آشفتهٔ ایران بوده است، نگاهی به عملکرد عمدهترین مدعیان یاری برای نجات ملت از شرّ ملایان و سپاه پاسداران و عملهٔ آنان، این واقعیت را آشکار میکند که لوکوموتیوران این قطار، فردی است سخت متلون و گهگیر؛ بیاعتنا به علائم و قواعد حرکت، و بیآنکه سوزنبانی در مسیر داشته باشد، مدام از خطی به خطی دیگر و از ایستگاهی به ایستگاهی دیگر آشفته میراند. از آنجا که در سوی دیگر این حرکت، نیرویی متشکل و همرا برای رسیدن به مقصد وجود ندارد، نتیجه آن شده است که «ایشان قطار را به هر کجا که خواهد میبرد». مسافر بودن در چنین قطاری، چیزی جز تداوم سیهروزی، رنج و نابسامانی نیست.
آنچه بر راقم این سطور روشن است، اینکه کسانی--و البته بهحق--ممکن است به ملامت برخیزند و بگویند: «بهجای ایراد و انتقاد، راهکار ارائه کن؛ وگرنه سکوت بهتر است.» اما باید گفت که اظهار نظر، نقد و واکاوی آنچه نادرست به نظر میرسد، خود وظیفهٔ اجتماعی هر فرد مسئول است. این بدان معنا نیست که هر فرد، الزاماً متخصص حل مسائل و اصلاح کاستیها نیز باشد. گوشزد کژیها و ناراستیهایی که از تنگنظری و تمامیتخواهی برمیخیزد، بر عهدهٔ تکتک مردم است؛ و این مدعیان رهبری و کاردانیاند که باید، با مطالعه و بهرهگیری از نظر کارشناسان، راهکارهای متناسب را برای حرکتهای جمعی فراهم آورند و در اختیار نیروهای پویای مردمی قرار دهند.
امید آنکه روزی همهٔ مسافران این قطار--با هر اندیشه و باور--در سلامت و خردمندی به مقصدی مشترک، یعنی ایرانی آزاد، برسند و آنچه از ویرانیِ حکومت ملایان بر جای مانده است، با نیروی عقل و خیرخواهی آباد سازند.
تا هست ایران و ایرانی، سرافراز باد.
سرنگون باد حکومت اسلامی-شیعی تهران.

















