Tuesday, Apr 21, 2026

صفحه نخست » من این‌گونه به چهره خود در آئینه زمان می‌نگرم! شما چگونه می‌نگرید؟ ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgدر برابر آئینهٔ تمام‌قد نصب‌شده مقابل در ورودی خانه می‌ایستم. تمام راه به نقش خود و هم‌نسلانم در جنبش اعتراضی امروز فکر می‌کردم. به این که این همه تب‌وتاب، این همه پرده‌دری و پنجول کشیدن بر صورت یکدیگر جهت قبولاندن نظر خود، نتیجهٔ عملی‌اش چه بوده؟

نتیجهٔ این همه بحث‌های کشدار که هر فرد و جریانی تلاش می‌کند برحق بودن نظر خود را به اثبات برساند، بی‌آن‌که حداقل کنکاشی در رابطه با نقش خود در بین نسل جوان انجام داده باشد. آئینه تصویر مردی را نشان می‌دهد که پای سنگین گذر زمان به‌سختی نقش خود بر آن نهاده است.

حرکاتش بطی شده، آن چشمان پرفروغ جای خود را به پردهٔ کم‌رنگی در انتهای مردمک چشم داده که دیگر نشاطی در آن نمی‌بینی.

فکر می‌کنم این ظاهر من است. آیا فکر و اندیشه‌ام که سال‌هاست صرفاً در قید گذشته و آنالیز شکسته‌بستهٔ آن است و هنوز با هزاران رشته به آن متصل، امروز در کجا قرار گرفته است؟

آیا بازتاب‌های شرطی‌شده در من، یا بهتر است بگویم در ما، توانسته از قید نگاه و تفکر گذشتهٔ خود فاصله بگیرد؟ همگام با زمانه‌ای گردد که نام دیجیتالی بر آن نهاده‌اند؟

آیا این پیری عینیت‌یافته در قالب تن، قادر بوده و هست جامهٔ مندرس فکر گذشته را از تن برکشد و با نگاهی نو از دریچه‌ای که نسل جوان امروز، به‌طور مثال، به شعار «زن، زندگی، آزادی» می‌نگرد، نگاه کند؟

در جوانی ما جهان شکل دیگری داشت که ما محصول آن بودیم. هنوز درک ما از مبارزه، درکی آرمان‌گرایانه آمیخته با ده‌ها شائبهٔ متصل بر آن است. درکی که قادر به تغییر در اندیشهٔ خود نیست و نمی‌تواند آن‌گونه که تصویر پیری خود را در آئینه می‌بیند، تصویر اندیشهٔ پیرشدهٔ خود در مختصات امروز را ببیند.

جهانی که با سرعت تغییر یافته و می‌یابد و نسل جوان با فاصلهٔ فکری جهان اینترنتی از ما دور می‌شود.

امری که نمود آن در حاکمیتی به‌مراتب ارتجاعی‌تر از ماست. هم از این روست که جریان‌های سنتی ایران قادر نیستند عمق خواست، عمق اندیشه و عمل نسل جدید ایران را درک کنند. جریان‌هایی که درک نمی‌کنند شکاف اصلی نه فقط میان حکومت و مردم، بلکه میان جوانانی است که اکنون در خیابان، دانشگاه، شبکه‌های اجتماعی و مهاجرت نقش اصلی را بازی می‌کنند.

نسلی با ویژگی‌های خود که نه انقلاب بهمن دیده، نه تجربهٔ انقلاب ۵۷ را دارد؛ نه نوستالژی دهه‌های گذشته را و نه صبر و تحمل نسل‌های پیشین را.

این نسل، برخلاف پدران و مادرانشان، زندگی را از صفر و هم‌پای تحولات زمان شاه در راستای ایران نوین شروع نکرده است. نسلی‌ست بزرگ‌شده زیر آوار سنگین انقلاب اسلامی که تمامیت زندگی او را زیر آوار ارتجاعی خود مدفون کرده و از او یک بمب آمادهٔ انفجار ساخته است.

نسلی بزرگ‌شده در بحران!

بحران اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی،
آمیخته با ترس از سرکوب روزانه و وحشت آینده.

از همین رو نسلی است متفاوت و واقع‌بین نسبت به گذشته و آیندهٔ خود؛ حسابگر و با خواست‌های مشخص که نگاه او به زندگی را نشان می‌دهد.

او درکی غربی از زندگی دارد که محصول ارتباط روزانه و گسترده‌اش با جهان معاصر، عمدتاً با غرب، است.

زندگی از نظر این نسل، آن‌گونه زندگی بدون ترس و هراسی است که در آن حال و آینده‌اش تأمین باشد؛ آینده‌ای روشن و قابل پیش‌بینی، نه زندگی در زیر نگاه‌های بستهٔ حکومتی ایدئولوژیک.

فرقی نمی‌کند از نوع اسلامی باشد یا مجاهدینی و یا چپی که تا حال هر بلایی دیده و کشیده محصول همین نگاه‌ها بوده است.

او خواهان آزادی‌های فردی و اجتماعی است؛ خواهان حکومتی که در زندگی خصوصی شهروندان خود دخالت نکند؛ امکان ساختن چنان جامعهٔ آزاد و مرفهی در داخل را فراهم نماید که هیچ‌کس خواهان مهاجرت از آن نباشد.

تصویری نزدیک به آن‌چه در زمان شاه نسبت به زمان خود جریان داشته. این‌ها تمامی عناصری‌ست که نگاه او به آینده و گذشته را معین می‌کند.

از این رو برای او این همه کشمکش و بحث‌های ایدئولوژیک، تکرار مفاهیم ناآشنا، دل‌به‌هم‌زن و خسته‌کننده است.

برای او مفاهیم حک‌شده در ذهن دهه پنجاهی، دهه شصتی که در سیمای دعواهای تاریخی کهنه‌شده بین این جریان‌ها رواج دارد، فاقد جذابیت است! مانند برجسته کردن «ثابتی»ها و مانور دادن بر روی او و باد دادن خرمن‌های کهنه که هنوز دعوا بر سر مصدق از مباحث اصلی آن است.

بحث‌های روتین، جلسات، کنگره‌ها... و و و، که همه مانند صفحهٔ سنگی یک گرامافون قدیمی، بسوزن افتاده است که مرتب تکرار می‌شود و مانع از دادن یک نقشهٔ راه مبارزهٔ متکی بر همبستگی، ارائهٔ یک چشم‌انداز روشن و قابل لمس می‌گردد.

چرا که متأسفانه اپوزیسیون فکر می‌کند آن‌چه که برای آن‌ها این همه مهم است، برای نسل جدید نیز مهم و حیاتی است؛ حال آن‌که اصلاً چنین نیست و بسیاری از مقولات ذهنی نسل ما برای نسل جدید محلی از اعراب ندارد و مایهٔ تعجب است.

واقعیتی جامعه‌شناختی و روان‌شناسانه که متأسفانه از دریچهٔ تنگ تفکر حاکمیت و اپوزیسیون پای‌بند آرمان‌های گذشته نمی‌تواند عبور کند.

امری مهم برای نسل نو که چشم بر آینده دوخته؛ نسل آینده‌محور، نه سرگردانی در مزرعهٔ فکری نسل گذشته که هنوز گرفتار در مقولات سیاسی و ایدئولوژیک مربوط به زمان ماضی‌ست.

گرفتاری‌ای که نتیجهٔ عملی آن زیگزاگ زدن در شعارهای ضد امپریالیستی، اسرائیل‌ستیزی، برخاسته از مبارزه بین اردوگاه امپریالیسم و سوسیالیسم بود! که با وجود فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم هنوز به‌صورت باوری مذهبی عمل می‌کند؛ نزدیکی و غرابت نیروهای چپ و جمهوری‌خواهان را در بزنگاه‌ها به‌صورت‌های مختلف به نمایش می‌گذارد.

مخالفت با جریان‌ها و افرادی که از شخص رضا پهلوی حمایت می‌کنند؛ همسویی با حکومتی که از نظر آن‌ها امروز در جنگ میهنی با آمریکا و اسرائیل است.

حمایتی به‌شکل علم کردن خط سوم که عملاً تلاشی برای انداختن شکاف در مبارزه با رژیم سرکوب‌گر اسلامی و کم‌رنگ کردن ابعاد جنایت صورت‌گرفته توسط حکومت اسلامی‌ست.

راهی که هنوز بعد از آن کشتار ده‌ها هزار نفری در روزهای هجدهم و نوزدهم آبان بر گذار مسالمت‌آمیز تکیه می‌کند؛ امری سخت آزاردهنده برای نسلی که تجربهٔ پیاپی چهار سرکوب خشن، شکنجه، زندان و اعدام‌های بی‌شرمانه و توقف‌ناپذیر رژیم را در برابر چشمان خود می‌بیند و گذار مسالمت‌آمیز را کاملاً غیرواقعی می‌داند.

نسلی که به‌درستی اعتقاد دارد ساختار قدرت در جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای طراحی شده که جایی برای هیچ‌گونه اصلاح و اصلاح‌طلبی باقی نمی‌گذارد.

از این روست که متأسفانه نگاه این نسل به اپوزیسیونی که مرتب اعلامیه می‌دهد و کاری به واقعیت آن و نتیجهٔ عملی آن ندارد، نگاهی ناباورانه است.

عملکرد آن‌ها را در حد حداکثر یک تئوری سیاسی می‌داند، تا نشان دادن راهی عملی در جهت مبارزه با جمهوری اسلامی.

این نسل پی‌جور مانیفست مبارزه‌ای واقع‌بینانه است که به‌جای شعار و ادعای تکثرگرایی، جمع شدن و پراکنده گردیدن، واقعیت موجود در صحنهٔ سیاسی و اجتماعی را ببیند؛ واقع‌گرایانه با نیروهای موجود در صحنه برخورد کند.

راه‌های عملی وحدت نیروهای واقعی، دیدن توانایی آن‌ها در بسیج مردمی، به‌خصوص جوانان، را دریابد؛ قبول کند این را که چگونه نیروهای اپوزیسیون با بهره گرفتن از تمامی پتانسیل موجود در جامعه می‌توانند زمینه‌ساز یک اتحاد واقعی در جهت سرنگونی جمهوری باشند.

تأکید بر این‌که تنها راه رهایی از مسیر اتحاد تمامی نیروها برای سرنگونی جمهوری اسلامی امکان‌پذیر است. این دید واقع‌گرایانهٔ نسل جدید است.

ادامه دارد
ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy