چرا باید عرفان (خداشیفتگی) را نقد کرد؟
- بیشتر آثار ادبی ما یا عرفانیست یا کم و بیش متاثر از پندارهای عرفانی. هدف مقدس عرفان، خوارداشت زندگی و بزرگداشت مرگ است. به زبان دیگر، عرفان، زندگی را به سود مرگ یا عالم دیگر کنار میزند و مردم را از خوشی و شادمانی و جشن زندگی باز میدارد. از این روست که عرفان را باید نقد کرد.
چه کسی عشق عرفانی را نخستین بار وارد شعر ما کرد؟
- نخستین کسی که عشق عرفانی را در زبان فارسی بطور جدی وارد شعر کرد سنائی بود و پس از او عطار و مولوی در نهایت هنرمندی سقف واژههای فارسی را به مرگ میخکوب کردند. البته پیش از آنان رابعه عدویه، بایزید و خرقانی و... عشق به خدا را در کارهاشان مطرح کرده بودند. سوکمندانه، آثاری چون ویس و رامین، رباعیات خیام، ومثنویهایی چون خسرو و شیرین و هفتپیکر نظامی... که به زندگی میپردازند کفهی سبک میزان ادبی ما را تشکیل میدهند. زمینه برای رشد و بالندگی چنین آثاری فراهم نبوده است.
ادبیات عرفانی چه زیانهایی به جان و روان ایرانی وارد کرده است؟
- اگر بپذیریم که زبان و ادبیات هر ملتی، روح و روان آن ملت است میتوانیم به میزان سم مرگ و افسردگیای که این آثار در روح فارسیزبانان درچکانده پیببریم. برای اینکه هدفِ بنیادی ادبیات عاشقانهی الهی (ادبیات عرفانی) خوب دریافته شود پاساژی از عطار را، برای نمونه، میآورم. تذکرةالاولیاء یک اثر کلاسیک عرفانیست که در ستایش عارفان (اولیا) نوشته شده است. عطار در پیشگفتار کتاباش چند دلیل عمده برای تدوین کتاباش نام میبرد؛ دلائلی که در واقع بینش عرفانی را بازتاب میدهد. یکی از مهمترین این دلیلها «سرد کردن دل مردم از دنیا» است:
« دیگر باعث آن بود که چون این سخنی بود که بهترین سخنها بود از چند وجه. یکی آنکه دنیا را بر دل مرد سرد کند و دوّم آنکه آخرت را با یاد مرد دهد؛ سوم آنکه دوستی حق در دل مرد پدید آید؛ چهارم آنکه مرد چون این نوع سخن را شنود زادراه بیپایان ساختن گیرد...»۱
هدفهای نامبردهی عطار در تدوین تذکرةالالیاء و گسترش بینش عرفانی در نوشتههای عرفانباوران معاصر نیز، بازتاب یافته است. زرینکوب، عرفانپژوه معاصر، طرح مباحث عرفانی را برای مقابله با «فرهنگ بورژوازی غرب» و «فلسفههای بیمارگونهی آن» لازم میداند؛ چرا که فرهنگ غرب از دیدگاه ایشان به « زندگی حقیر» زیاد بها میدهد و انسان را از پرداختن به «ماورای» این جهان {آخرت} باز میدارد:
« به علاوه در دورهای که تأثیر فرهنگ بورژوازی غرب، انسان معاصر را دایم به گرایشهای اهریمنی و ضد انسانی وسوسه میکند و ذهن وی را از توجه به آنچه ماورای زندگی حقیر هر روزینهاش قابل تصور بنظر میرسد غافل و منصرف میدارد طرح این گونه مباحث میتواند برای دنیای انسانیت مایهی خرسندی و دلنوازی گردد و انسان رهگم کردهی دنیای ما را از خذلان و وانهادگی یأسامیزی که فلسفههای بیمارگونهی غربی در عصر ما آنرا القاء میکنند برهاند و تا حدی به افقهای روشنتر و سیعتر یک انسانیت ولاتر سوق دهد.»۲
شگفت است که خط فکری عطار پس از این همه قرن؛ پس از این همه پیشرفتهایی که نگاه انسان را به جهان و خود بکلی دگرگون کرده توسط معاصران ما همچنان دنبال میشود. زرینکوب کاش مینوشت که کدام بخش از فرهنگ غرب «اهریمنی و ضد انسانی» ست؟ دمکراسیاش اهریمنیست؟ برابری جنسیتیاش بد است؟ امنیت اجتماعیاش بد است؟ آزادی بیاناش زیان آور است؛ احترام به حقوق فردیاش شایسته نیست؟
شگفت آورست که پژوهشگری چند سال پس از انقلاب در تهران بنشیند و همهاش نگران تهدید فرهنگ غرب باشد. در پیشگفتار «سرّ نی» هم ایشان از کابوس فرهنگ غرب سخن گفتهاند. به هر حال ایشان جانشان از عرفان سیراب شده است و رویکردشان به فرهنگ غرب بازتاب راستین بینش عرفانی ایشان است. پرسش اینجاست که اگر جامعهای پیام اصلی عرفان را که خوارداشت زندگیست درونی کند؛ سرنوشت آن جامعه چه خواهد شد؟
چرا ادبیات انتقادی نیرومندی در زمینهی عرفان به وجود نیامده است؟
- عرفان در ژرفا با فرهنگ دینی آمیخته است؛ اینست که زمینهی رشد و بالش زیادی داشته است. شارحان و عاشقان دین و عرفان هر جور که خواستهاند ادبیات عاشقانهی الهی را ستوده و معنی کردهاند. به سبب همین آمیختگی دین و عرفان است که اندیشههای انتقادی نتوانسته باید و شاید ریشه دوانده و رشد کند. به زبان دیگر، میدان، یکسره در دست دلبستگان عرفان بوده است. سدها کتاب در زمینهی ادبیات عرفانی آفریده شده و هزاران کتاب و مقاله، چه در گذشته و چه امروز، در ستایش عرفان نوشته شده است. در برابر، آنچه در انتقاد از عرفان نوشته شده بسیار اندک و پراکنده است. آنچه هم نوشته شده به سبب سانسور امکان پخش گسترده در ایران نداشته است. آرامش دوستدار، برای نمونه، با نگاهی نو و پُرسشگر به فرهنگ دینی ما میپردازد؛ کتابهای ایشان آیا میتواند در ایران چاپ و پخش شود؟
ادبیات عرفانی چطور به دست خوانندگان عادی میرسد؟
- ادبیات عاشقانهی الهی را، رویهم رفته، عرفانپژوهانی چون فروزانفر، زرینکوب، شفیعی کدکنی و... به خوانندگان معاصر معرفی کردهاند. این افراد از عاشقان و باورمندان ادبیات عاشقانهی الهیاند و قلمروی پژوهشیشان بیشتر شرح و تصحیح و تفسیر این آثار بوده است: اینکه این بیت به کدام آیه یا حدیث اشاره میکند و یا فلان شخص که بود و چه مقامی در عرفان داشته است. این پژوهشگران خواندن این آثار را برای خوانندگان آسانتر میکنند و از این جهت کارشان ارزشمند است. منتهی باید توجه داشت که اینان، برخوردی یک سویه و پرستشآمیز با این آثار دارند و با نگاهی پُرسشگر و خردهگیر به سراغ ادبیات عرفانی نرفتهاند؛ دُرُست همانطوریکه یک دیندار، با نگاهی پُرسشگر به دین و ایماناش برخورد نمیکند.
برخورد شاعران و منتقدان مدرن به ادبیات عرفانی چگونه بوده است؟
- بیشتر منتقدان مدرن ادبی ما، سوکمندانه، گستره عرفان را در اختیار عاشقان و شارحان آن گذاشتند و هیچگاه نتوانستند با دیدی انتقادی به این آثار برخورد کنند. اینان که خود باید و شاید درگیر این آثار نشده بودند، به ناگزیر، ریزهخوار خوان عرفانباوران شدند و ستایش بیحد آنان را از ادبیات عرفانی نه تنها بیچون و چرا پذیرفتند بلکه خود به عرفانگرایی و عرفانستایی هم روی آورند. اینان، به یک معنا، مقهور عظمت ادبی این آثار شدند و نتوانستند عرفانشکنی کرده و درونمایهی شادیستیز، زندگیگریز و واپسگرای آن را به خواننده نشان دهند.
برخورد شایسته به ادبیات عرفانی چیست؟
شایسته است که عرفان چناچه هست شناخته شود. جنبههای مثبت و منفیاش چناچه هست شکافته و بررسی شود. این سخن درست است که بینش عرفانی در زمان خودش در برابر بنیادگرایی از نوعی دگراندیشی دینی و آسانگیری ایمانی دفاع کرده است. نمود این دگراندیشی دینی را میتوان در تلاش عارف برای تماس فردی با خدا دید؛ و نمود آسانگیری ایمانی را هم میتوان در نرمرفتاری برخی از عارفان بزرگ مشاهده کرد. این عارفان، برای نمونه، به زبان خوش «امر به معروف و نهی از منکر» میکردند. بگذریم از اینکه چنین رفتاری امروز که معیار، رعایت حقوق فردیست فضولی و مزاحمت تلقی میشود. به هر سان، در این نکته تردیدی نیست که ادبیات عرفانی، از نظر ادبیت، گنجینهای از خود به جا گذاشته است. منتها این گنجینه در غاری از باورهای پوسیده و گردآلود پنهان است. آیا چراغی از آگاهی هست که یک جوان ایرانی بردارد؛ به این غار برود؛ از آن گنجینه بهرهمند شود و بدون اینکه گردوخاکی شود از آن بیرون بیاید؟
رضا فرمند
برگرفته از:
آموزههای شمس به مولوی. رضا فرمند. انتشارات فروغ، ۲۰۱۳

















