در سیاست بینالملل، سکوت اغلب بهعنوان بیطرفی عرضه میشود؛ اما در برخی لحظات تاریخی، سکوت خود یک موضع است موضعی با پیامد و معنا، گاه رساتر از هر بیانیه
سخنان اخیر شاهزاده رضا پهلوی خطاب به اروپا، دقیقاً به چنین لحظهای اشاره دارد: جایی که نهتنها دولتها، بلکه رسانههایی که باید بازتابدهنده حقیقت باشند، به بخشی از مسئله بدل شدهاند
این نگاه، لایهای عمیقتر از بحران ایران را آشکار میکند؛ بحرانی که فقط در خیابانها جریان ندارد، بلکه در اتاقهای خبر، در انتخاب تیترها و در سکوتهای حسابشده نیز شکل میگیرد. مسئله صرفاً اختلاف روایت نیست، بلکه حذف روایت است حذف واقعیتی که برای میلیونها ایرانی، تجربهای زیسته و خونین است
وقتی ۱۵۰ خبرنگار در یک نشست خبری حضور دارند و هیچکدام درباره مرگ ۵۰۰۰۰ نفر انسان به دست رژیم ملاها سؤال نمیکنند، دیگر نمیتوان از کمبود اطلاعات یا خطای حرفهای سخن گفت. اینجا با پدیدهای پیچیدهتر روبهرو هستیم: نوعی «حقهبازی رسانهای»
در این نقطه، ناآگاهی حرفهای با مصلحتگرایی در هم میآمیزد و نتیجه آن تحریف واقعیت است. تحلیل در قالبهای فرسوده و تمرکز بر چهرهها بهجای طرح پرسشهای بنیادین درباره سرکوب، ناخواسته به بازتولید همان روایتی میانجامد که باید به چالش کشیده شود
سکوت درباره ابعاد انسانی بحران از کشتار معترضان تا سرکوب سیستماتیک نشاندهنده شکافی عمیق در درک مأموریت روزنامهنگاری است
رسانهای که مدعی تعهد به دموکراسی است، نمیتواند رنج یک ملت را به حاشیه براند و همزمان از حقیقت سخن بگوید. این تناقض، همانجایی است که اعتماد عمومی فرومیریزد
در کنار این، بخشی از رسانههای فارسیزبان نیز، آگاهانه یا ناخواسته، در مسیری حرکت میکنند که با چارچوبهای رسمی همپوشانی پیدا میکند؛ نه از طریق تکرار مستقیم، بلکه از راه انتخاب سوژه، برجستهسازی و جهتدهی به گفتوگوها. نتیجه، پراکندگی توجه و فرسایش حساسیت افکار عمومی نسبت به مسئله اصلی است
همزمان، تمرکز بر رقابتهای ژئوپولیتیک بهجای بررسی ماهیت سرکوب در داخل، مرکز ثقل روایت را جابهجا کرده و در این جابهجایی، مردم ایران که باید در مرکز هر تحلیل باشند به حاشیه رانده میشوند
اروپا سالها خود را مدافع ارزشهای دموکراتیک معرفی کرده است؛ اما این ادعا زمانی معنا دارد که در مواجهه با واقعیتهای سخت نیز حفظ شود. در غیر این صورت، شکافی میان ادعا و عمل شکل میگیرد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
در سطح سیاستگذاری نیز، واقعیت آن است که رویکرد غالب، نه بر تغییر بنیادین، بلکه بر مدیریت بحران استوار است
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چه کسی در کنار چه کسی ایستاده؛ مسئله این است که چه کسی حقیقت را جدی میگیرد. در جهانی که رسانهها میتوانند با انتخابهای خود واقعیت را برجسته یا پنهان کنند، سکوت دیگر یک خلأ نیست
یک تصمیم است
و در چنین فضایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ تمرکز بر مسئله اصلی است: واقعیت زندگی مردمی که در مرکز این بحران قرار دارند. حاشیهسازی، شخصیسازی منازعات و بازتولید شکافهای کهنه، تنها به دور شدن از حقیقت میانجامد. آنچه ماندگار است، روایتی است که بر مسئولیت، شفافیت و چشماندازی روشن برای آینده استوار باشد روایتی که نه در خدمت هیاهو، بلکه در خدمت روشنتر شدن مسیر یک جامعه شکل میگیرد
پیام شاهزاده رضا پهلوی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: بحران ایران فقط یک مسئله داخلی نیست، بلکه آزمونی است برای صداقت رسانهها و شجاعت سیاستمداران. آزمونی که نشان میدهد چه کسی آماده است واقعیت را ببیند
و چه کسی ترجیح میدهد آن را در میان انبوهی از روایتهای جایگزین دفن کند

















