Sunday, Apr 26, 2026

صفحه نخست » ناپلئون بناپارت یا رضا خان؟ گیله مرد

Gileh_Mard.jpgبا توجه به اوضاع پریشان و نابسامانی که در ایران به‌وجود آمده و با توجه به سیاست‌های ابلهانه سردمداران رژیم اسلامی که میهن ما را به‌سرعت به‌سوی تباهی می‌کشانند، بسیاری از ایرانیان با دلواپسی بسیار از خود می‌پرسند چه خواهد شد و ایران به کجا می‌رود؟ آیا از درون این نابسامانی‌ها ناپلئون بناپارت یا رضا خانی بر خواهد خاست؟

نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد معمولاً پس از یک انقلاب پرآشوب یا یک جنگ ویرانگر، وضعیتی به‌وجود می‌آید که یک فرد نظامی یا غیرنظامی ـ اما اقتدارگرا ـ با وعده برقراری نظم و ثبات و بازگرداندن شکوه ملی، قدرت را به‌دست می‌گیرد و یک حکومت خودکامه سرکوبگر را پی می‌ریزد و هزاران تن را به کام مرگ می‌کشاند.

نمونه‌های بسیاری از چنین چهره‌هایی را می‌توان در صفحات تاریخ یافت:

۱- در فرانسه، پس از رویدادهای سال ۱۸۰۴، ناپلئون بناپارت با بهره‌گیری از هرج‌ومرج پساانقلاب و خستگی و فرسودگی مردمان از بی‌ثباتی و کشتار و فقر و نابسامانی‌ها، به قدرت رسید و پایه‌های یک امپراتوری جدید را پی افکند.

او در جنگ‌های متعددی که در اروپا داشت، به فتوحاتی چند دست یافت تا سرانجام پس از شکست در جنگ واترلو به تبعید رفت و در جزیره سنت هلن درگذشت.

۲- به سال ۱۸۴۸، لویی ناپلئون سوم، برادرزاده ناپلئون بناپارت، با رأی مردم به ریاست‌جمهوری رسید؛ خود را امپراتور اعلام کرد و به بازتولید همان الگوی اقتدارگرایانه پیشین پرداخت.

۳- در روسیه، پس از انقلاب ۱۹۱۷، در فضای رقابت‌های خونین انقلابی، ژوزف استالین قدرت را قبضه کرد و نظامی بسیار متمرکز و اقتدارگرا ساخت و میلیون‌ها نفر را در مجمع‌الجزایر گولاک به کشتن داد.

۴- در مصر، پس از انقلاب ۱۹۵۲، جمال عبدالناصر با شعار عدالت اجتماعی و ناسیونالیسم عربی به قدرت رسید و به چهره‌ای کاریزماتیک و قدرتمند تبدیل شد و اگر اجل فرصتش می‌داد، به یک دیکتاتور خاورمیانه‌ای همچون حافظ اسد و معمر قذافی تبدیل می‌شد.

۵- در ایران، پس از کودتای سید ضیا طباطبایی و رضا خان در سوم اسفند ۱۲۹۹، شاهد آن هستیم که چهارده سال پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، قانون اساسی مشروطیت به هیچ گرفته می‌شود، مجلس شورای ملی ارزش و اعتبار خود را از دست می‌دهد، همه احزاب و انجمن‌ها و نهادهای مدنی پساانقلاب یکی پس از دیگری از عرصه حیات سیاسی بیرون رانده می‌شوند، مطبوعات که رکن چهارم مشروطیت نامیده می‌شدند به تیغ سانسور نظمیه گرفتار می‌شوند و یک حکومت اقتدارگرای متمرکز به‌وجود می‌آید که مخالفان خود را به زندان و شکنجه و تبعید و مرگ محکوم می‌کند.

پس از آن، در یک فاصله زمانی دوازده‌ساله، با کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت ملی دکتر مصدق، همه تلاش‌هایی که از زمان عباس میرزا و قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر و دیگران برای رهایی ایران از چنگال خونین روس‌ها و انگلیسی‌ها صورت گرفته بود، به باد فنا می‌رود.

۶- برآمدن چهره‌های اقتدارگرا را در گوشه‌وکنار جهان نیز می‌بینیم؛ کمااینکه خوان پرون و پس از او ژنرال ویدلا در آرژانتین، آگوستو پینوشه در شیلی، فیدل کاسترو در کوبا، ژنرال نوریه‌گا در پاناما، کاستلو برانکو در برزیل، رافائل تروخیلو در جمهوری دومینیکن، سوموزا در نیکاراگوئه، آلفردو استروسنر در پاراگوئه، پاپا دوک در هاییتی و بسیاری دیگر از کشورهای آفریقایی، از جمله رابرت موگابه در زیمبابوه (رودزیای سابق)، ایدی امین در اوگاندا، معمر قذافی در لیبی، ژان بوکاسا در آفریقای مرکزی، موبوتو سه‌سه سکو در کنگو، هایله ماریام در اتیوپی، زیاد باره در سومالی و سوکوتوره در گینه، یا از طریق کودتای نظامی و یا حمایت و دخالت دولت‌های خارجی به قدرت رسیدند و با سرکوب و شکنجه و اعدام و تبعید مخالفان، سال‌های سال حکومت کردند و میلیون‌ها نفر را کشتند.

ایران ما نیز پس از پیروزی انقلاب مشروطیت و هرج‌ومرج‌ها و نابسامانی‌های پس از آن، به مرحله‌ای رسید که مردم به برقراری یک حکومت متمرکز اقتدارگرا رضایت دادند و همه دستاوردهای مشروطیت را پای نظم و امنیت قربانی کردند.

ایران اکنون در چنین وضعیت و موقعیت بحرانی خطرناکی است و معلوم نیست از درون این ویرانی‌ها کدام ناپلئون بناپارت یا رضا خانی بیرون خواهد آمد.

گیله مرد (حسن رجب‌نژاد)



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy