Sunday, Apr 26, 2026

صفحه نخست » چرا به‌نظر می‌رسد عده‌ای از مخالفان رژیم، طرفدار آن شده‌اند؟ محمدعلی غیبی

gheimbi.jpgمردمان ایرانی و به‌خصوص طبقات متمدن آن از دیرباز مردمانی صلح‌جو و البته در عین‌حال ظلم‌ستیز بوده‌اند. آنها از دوران باستان همواره از میهن خود جانانه دفاع کرده‌اند و بارها مهاجمان قدرتمندی از غرب تا شرق، از یونانی و رومی تا هون و هپتال را شکست داده‌اند و استقلال مملکت خود را حفظ کرده‌اند. گرچه دست این ملت گاهی همانند تمام ملل دیگر در قطع کردن تیغ چندی از نیروهای تازه‌نفس همچون مقدونی و تازی و مغول و جغتایی کوتاه مانده اما درعوض به‌جرئت می‌توان گفت که هیچ ملتی به‌اندازه‌ی ایرانیان برای رد استیلای بیگانگان و بدست گرفتن امور کشور خود تلاش نکرده‌اند.

شاید هیچ ملتی درمقابل تسلط اعراب مسلمان بر سرزمین خود به‌اندازه‌ی ایرانیان شورش‌های سُنباد، استادسیس، اسحاق ترک، به‌آفرید، سیاه‌جامگان، سپیدجامگان (مقنع)، اسپهبد خورشید و نوه‌اش مازیار، بابک خرمدین و ... را به‌راه نینداخته باشد و برای کسب استقلال از کف رفته‌ی خود جان‌فشانی نکرده‌باشد. (ر.ک. به عبدالحسین زرین‌کوب، دو قرن سکوت، تهران: سخن، 1378: 109 - 152)

بااین‌حال آن زمان که سرکوب با نیروی اهریمنی خود بسیار پرزورتر از نیروی ملتی آنهم به‌صورت مداوم باشد، شرایط منجر به فروشکست یک ملت می‌شود و این وضعیتی بسیار خطرناک است. چنانکه پس از گذر حدود یک‌ونیم قرن از استیلای عرب بر خاک ایران‌زمین، آنگاه که تمام قیام‌های نامبرده به شکست کاملی انجامید، مردم اکثراً زردشتی ایران راه بقای خود و آیین خود را در سازش با حکمرانی بیگانگان ناهم‌شکل خود دیدند. البته نتیجه‌ی این رفتار بسیار فاجعه‌بارتر بود. ضمن تحمل حقارت بیشتر، تا پایان قرن سوم هجری بیشتر آنها حتی آیین خود را هم از دست دادند. (جمشید جاماسپ چوکسی، ستیز و سازش، ترجمه‌ی نادر میرسعیدی، تهران: ققنوس، 1381: 25 - 64)

ایرانیان پس از حمله‌ی مغولان، باوجود تمام جانفشانی‌های ناموفقی که در لشکریان سلطان جلال‌الدین و برادرانش در استان‌های جنوبی و غربی ایران کردند چاره را جز در خدمت به مغولان ندیدند. به نوشته‌ی لمبتون، خدمت بعضی از این افراد از آن رو بود که می‌خواستند آنها را به سوی اقتباس از قوالب سنتی حکومت رایج در ایران و نیز کاهش تحمیلات مغولان بر مردم بومی سوق دهند. برخی دیگر به دلیل امرار معاش به‌خدمت مغولان درآمدند ولی بعضی دیگر به‌هوای تحصیل منافع شخصی این کار را انجام می‌دادند. (آن لمبتون، تداوم و تحول در تاریخ میانه‌ی ایران، ترجمه‌ی یعقوب آژند، تهران: نی، 1402: 73)

در شرایط کنونی آنچه آشکارتر از هر چیزی می‌نماید این است که تلاش برای نفوذ در رژیم جمهوری اسلامی به‌منظور اصلاح آن به‌نفع مردم آنچنانکه با مغولان شد، تلاشی کاملاً شکست‌خورده و سناریویی نخ‌نما است. رژیم نشان داده که حتی موقع نابودی هم نه‌تنها اصلاح نمی‌شود بلکه تمام اصلاح‌گران را هم از خود می‌راند و یا آنها را هم همانند خود آلوده به فساد و رانت و مواضع خود می‌کند. درنتیجه آنهایی که در این رژیم جای می‌گیرند تنها آنهایی اند که برای تحصیل مال و منال غیرقانونی و فرصت‌های نابرابر خود را تسلیم رژیم می‌کنند. آن هم در شرایطی که مردمان عادی قدرتی برای خرید هم ندارند.

آن رژیمی که توسط نخبگان علمی پربارتر می‌گردید، رژیم رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی بود که در دهه‌ی 1340 با تحصیل‌کردگان دانشگاه‌ هاروارد و سایر دانشگاه‌های برتر جهان که بیشترشان هم مدرک دکتری داشتند دوران توسعه‌ی بسیار باشکوه‌تری رقم زد. در دهه‌ی 1340، حکومت پهلوی مایه‌ی امید فن‌سالارانی همچون منصور، هویدا، ابتهاج، فرمانفرمائیان، مقدم و ... بود. کسانی که برخی‌شان سابقه‌ی حضور در گروه‌های اپوزیسیونی همچون جبهه‌ی ملی و حزب توده را داشتند، فرصت ایجاد اصلاحات مدنظر خود را در رژیم شاه یافتند و در دولت یا سازمان برنامه خدمات ارزنده‌ای به کشور خود کردند. (متیو کی. شانن، شکست، ترجمه‌ی سوگند رجبی ‌نسب، تهران: پارسه، 1402: 58 - 66)

اما صرف‌نظر از تمام این‌ها، وضعیتی که اکنون مردم ایران به‌سان ایرانیان زمان استیلای عرب و مغول یافته بودند، حالتی بسیار خطرناک است. تمام آنچه از دوران عرب و ترک و مغول آورده‌شد نه برای تجویز بلکه برای هشدار بود که این کار نتایج بسیار ناگوار و نامنتظره‌ای دارد. چنانکه ایرانیان تا چند قرن پس از اسلام، همچنان از ظرفیت بالای میراث ساسانیان توانستند تمدن اولیه‌ی اسلامی را بسازند. اما از قرن پنجم و به‌خصوص از زمانی که سلجوقیان، اسلام را به‌طور کامل تثبیت و جایگزین میراث ساسانیان کردند، تمدن اسلامی رو به افول کامل رفت. جامعه‌ی ایران تا همین آستانه‌ی دوران مشروطیت وارد فترت و افول علمی وحشتناکی شد که نمودش در سفرنامه‌ی ابراهیم‌بیگ و همچنین در وقایع ناگوار و عادات زشت موجود در جامعه‌ی ایران در دوران زندیه مشهود است.

در وضعیت کنونیِ جامعه‌ی ایران عده‌ای از مردم چاره‌ای جز همرنگ شدن با رژیم برای گذراندن زندگی نیافته‌اند. اما این رفتارشان تأثیرات ناگوار خود را در پایین آمدن سطح انسانیت و تمدن در خانواده‌هایشان به نمایش خواهد گذاشت و فرزندان و اعقاب آنها را شبیه به خانواده‌های دون شأن طرفدار رژیم خواهد کرد. اما این تمام ماجرا نیست و در سطح اجتماع، ملت ایران درحال دچار شدن به یک وضعیت فروشکست ملی و درنتیجه روبه اضمحلال رفتن تمدن و فرهنگ آن در طی دهه‌های بعدی است. چنانکه استحاله‌ی تمام ملت‌ها در طول تاریخ هم همینگونه رخ داده‌است. اما این استحاله نه‌تنها حل شدن در میان ملت‌های دیگر، بلکه استحاله‌ای در میان فساد و دروغ و ریاکاری و فحشا و تمام خصوصیات خانواده‌های طرفداران رژیم موسوم به خانواده‌های ولایی است.

این وضعیت از سرکوب شدید رژیم دربرابر تمام حرکت‌های آزادی‌خواهانه‌ی این ملت ایجاد شده‌است. آنچنان که هخامنشیان، مصریان را آنقدر سرکوب کردند که مصریان تا 23 قرن دیگر استقلال خود را از دست دادند و همواره زیر یوغ استیلای یونانیان و رومیان و سپس عربان و نهایتاً ترکان رفتند و تنها در سال 1953 بود که توانستند استقلال خود را بعد از 23 قرن باز بدست آورند. این قبول شکست هم از سوی ملت ایران در برابر رژیم شبیه وضعیت شخصیت انقلابی وینستون در رمان 1984 است که در آن وینستون آنقدر در «وزارت محبت» یا همان اداره‌ی اطلاعات رژیم «برادر بزرگ» شکنجه می‌شود که تمام بدنش از ریخت می‌افتد؛ سرش طاس می‌شود و تمام استخوان‌هایش بدشکل می‌شوند و مغزش هم توان پیشین را از دست می‌دهد. در این هنگام باوجود تمام نفرتی که از رژیم دارد احساس می‌کند رژیم را دوست دارد و از اخبار ساختگی پیروزی رژیم در مقابل دشمنان خارجی خوشحال می‌شود.

آری؛ ملتی هم که به این وضعیت به‌شدت ناگوار دچار می‌شود پس از مدتی احساس می‌کند که روایت جعلی رژیم از پیروزی بر آمریکا و اسرائیل خوشحالش می‌کند. چون قبلاً تمام تلاش‌هایش برای از میان بردن رژیم ناکام مانده و به‌شدت سرکوب شده و انگارنه‌انگار که همین چهار ماه قبل و در آخرین قتل‌عام این ملت، بیش از 40هزار نفر را مثل محصول زمینی که درو می‌شود، به خاک‌وخون کشیدند.

بااین‌حال آنچه گفته‌شد وضعیت عده‌ی اندکی از این ملت بزرگ است و خیلی‌ها همچنان امید خود را حفظ کرده‌اند و به‌این سادگی از پا نمی‌افتند. در همین جنگ اخیر، باوجود تمام هارت‌وپورت‌های وزارت اطلاعات و رئیس قوه‌ی قضائیه و دادستانی و نمایندگان مجلس مبنی بر اینکه آنهایی که تصویر یا فیلم به شبکه‌های خارجی بفرستند به‌شدت مجازات می‌شوند؛ سلب تابعیت می‌شوند؛ اموالشان مصادره می‌شود و چنین و چنان می‌شود اما مردم گوش بدهکاری به این اباطیل نداشتند. این مردم اکنون در شرایطی اند که رژیم و دستگاه‌های عریض و طویل و صداوسیمای وقیحش از انجام هر کاری مردم را برحذر دارند و تهدید کنند، مردم دقیقاً همان کار را انجام می‌دهند. در چنین شرایطی دیگر رژیم را امیدی به بقا نخواهد بود. چراکه ترس مردم از تهدید به اعدام و مصادره‌ی اموال و زندان و ... ریخته و این تهدیدها و سرکوب‌ها نتیجه‌ی عکس خواهد داد و رژیم را به سرنگونی نزدیک‌تر خواهد کرد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy