Friday, May 1, 2026

صفحه نخست » دفترچه کوچک استراتژی من: استراتژی گذار و رهبری موفق

ahmadi.jpgرامین احمدی - ویژه خبرنامه گویا

مقدمه: کشتار بزرگ دیماه شرایط سیاسی ایران را بکلی دگرگون کرد. جنگ حکومت با مردم ایران وارد مرحله جدیدی شد. این کشتار بی سابقه را باید نقطه عطفی مهم دانست و تحلیل های استراتژیکی که می خواهند برنامه موثری ارایه دهند باید از این نقطه عطف آغاز کنند. در ایران نظامیانی فاسد و در جنگ شکست خورده حکومتی منفور و غیرقانونی با اعدام های روزانه و رژه های شبه نظامیان خیابانی دارند اما شرایط ایران امروز بسیار فراتر از آرژانتین پس از جنگ فالکلند است و بیشتر شبیه موقعیت‌هایی شده است که در آن مانند سوریه حکومت‌ها وارد مرحله کشتار گسترده مردم مخالف با خود می شوند.

این تحول نقش رهبر اپوزیسیون را کاملاً تغییر می‌دهد اینجا دیگر فقط بحث «پیروزی سیاسی» نیست، بلکه مشکل استراتژیک اصلی جلوگیری از تداوم کشتار در عین پیشبرد گذار به دموکراسی است.

اولویت ها و ویژگی های گذار

برای حل این مشکل هیچ نسخه ساده‌ای وجود ندارد، اما با نگاه به گذارهای دشوار از آرژانتین تا آفریقای جنوبی و حتی شکست‌هایی مثل سوریه چند ویژگی کلیدی برای رهبری استراتژیک اپوزیسیون می توان برشمرد که شاید بررسی آنها مفید باشد. این ویژگی ها کدامند و شاهزاده رضا پهلوی در کدامیک موفق تر بوده است:

۱. اولویت دادن به حفظ جان مردم و نه تشدید نمادین درگیری.

وقتی رژیم نشان داده حاضر است ده‌ها هزار نفر را بکشد، هر حرکت نسنجیده می‌تواند به کشتار بیشتر منجر شود. می دانم که مسئولیت کشتار دیماه را مخالفان قسم خورده پهلوی مصادره کردند و همراه حکومت سعی کردند او را مسئول این کشتار قلمداد کنند اما واقعیت این است که استراتژی پیش از دیماه پهلوی یعنی انتخاب خیابان به منزله میدان اصلی مقابله و فراخوان مردم و عقب راندن حاکمان و فشار برای آغاز گذار نادرست نبود. اگر رقیبان صادق باشند «خیابان» تنها استراتژی همه اپوزیسیون در تمامی چهل و هفت سال گذشته بوده است. در بسیاری موارد مشابه در کشورهای دیگر چنین تظاهرات وسیعی باعث شکاف در حاکمیت و عقب نشینی و دادن فضای بیشتر برای رشد مسالمت امیز جنبش و پیدا کردن راه خروجی برای حاکمان می شود.

در ایران حکومت چنانکه در سوریه هم نشان داده بود این انتخاب را نکرد. این بار تظاهرات سراسری و عظیم بود. پیوند مردم با شاه و پرچم و هویت ملی شان زنگ های خطر را به صدا دراورد. رژیم با کشتار بزرگ نشان داد کمترین مسئولیتی برای حفظ نظم و امنیت منطقه قابل نیست و قدرت هایی که این نظم را می خواهند باید خود وارد میدان شوند. حکومتی که به مردمش اعلان جنگ می دهد دیر یا زود با کشورهای دیگر هم وارد جنگ می شود. لازم نیست در خلیج فارس و نگهبان تنگه هرمز باشی در اروپای شرقی هم وقتی میلاسویچ باشی و کشتار کنی به جنگ با دیگران و مداخله نظامی می رسی.

حالا مساله گذار را بستر جنگ از سویی و ورود نیروهای نیابتی خارجی و اشغال نظامی کشور از سوی دیگر وارد مرحله پیچیده تری کرده است. رهبری استراتژیک جنبش هم بنابراین وظایفی متناسب با شرایط تازه دارد. رهبر مؤثر اعتراضات را از حالت خودجوش به مقاومت مدنی سازمان‌یافته و منضبط تبدیل می‌کند. پیام‌هایی که رهبری جنبش به مردم می دهد باید کنترل شده و خوددار باشد تا از ایجاد وحشت یا چرخه انتقام جلوگیری کند. البته می دانیم سربازان گمنام امام زمان در لباس مخالفان و یا طرفداران سفت و سخت شاهزاده درست تلاشی صد و هشتاد درجه مخالف آن را انجام خواهند داد. حتی اگر عده ای از اینها جزو مشاوران او باشند کار دشوار رهبری کنترل و به حاشیه راندن این عده است.

رهبر موثر گذار می‌داند چه زمانی باید موقتاً عقب‌نشینی کند یا تاکتیک را تغییر دهد و یا چه زمانی بر فشار برای تغییر سریع تر بیافزاید.

۲. ایجاد وحدت واقعی در اپوزیسیون

پراکندگی در این شرایط کشنده است. اغلب مطالعاتی که درباره سوریه نوشته شده اند نشان داده اند که در سوریه، تفرقه اپوزیسیون یکی از عوامل اصلی شکست بود. رهبر موفق گروه‌های سیاسی، مدنی و حتی نظامی را زیر یک چتر واحد جمع می‌کند «یک صدای واحد» در سطح عمومی ایجاد می‌کند و عناصر ماجراجو و بی‌برنامه و بدون پایگاه اجتماعی را به حاشیه می‌راند. در این امر شاهزاده نسبتا موفق بوده است. مشکل اساسی او متحد کردن گروه های کوچک و ماجراجو و افراطی و یا افراد جاه طلبی ست که اغلب با نگاه ایدیولوژیک وارد گفتگوهای اتحاد می شوند و نسبت به پایگاه کوچک اجتماعی خود سهم بزرگ یا مساوی با دیگران طلب می کنند.

شاید اگر استراتژی اتحاد با ایجاد مجلسی شامل نمایندگان احزاب و گروه های سیاسی تشکیل می شد و این مجلس اختلافات و حمله های به یکدیگر را در جلسات خصوصی انجام می دادند و توافقات خود را در مورد استراتژی روزانه مبارزه به رهبر دوران گذار برای اعلام عمومی منتقل می کردند امکان داشت بعضی عناصر زیاده خواه و یا انحصارطلب را در درون یک جمع بزرگ‌تر به مشارکت و انجام «سیاست» ملتزم کرد. متاسفانه نفوذی که عوامل رژیم در این گروه های سیاسی کوچک داشته اند این کار را بسیار دشوار می کند.

در درون ایران اگرچه صدای مردم را خاموش کرده اند اما شواهدی هست که این اتحاد سیاسی و غیر ایدئولوژیک بین فعالان سیاسی در حال شکل گیری ست. در خارج از ایران ایجاد مجلسی شبه پارلمانی (چون منتخبان انتخاباتی مردم نخواهند بود) ممکن است گامی موثر در گردهم آوردن گرایشات متفاوت سیاسی باشد بدون اینکه اختلافات عمیق بین آنها بر روند هدایت و پیروزی گذار تاثیر منفی بگذارد.

۳. ایجاد راه خروج برای نیروهای داخل رژیم

این کار دشوار اما حیاتی است. اگر نیروهای رژیم فکر کنند آینده‌ای جز نابودی ندارند، احتمالاً به خشونت ادامه می‌دهند. مشابه چالش‌هایی که رائول آلفونسین با آن مواجه بود. رهبر اپوزیسیون باید تضمین های مشروط (مثل عفو محدود، تبعید، یا حفظ برخی ساختارها) ارائه دهد، بین عاملان اصلی جنایت و بدنه وسیع‌تر تمایز قائل شود و مهمتر اینکه پیام بدهد که «بدون ادامه خشونت، آینده‌ای برای شما وجود دارد». شاهزاده رضا پهلوی در این امر نیز موفق بوده است. علیرغم خرده گیری ها و اعتراض های مخالفان چپ انقلابی و موافقان نادانی که فقط در انتقام و کشتار سپاهیان و آویزان کردن از تیر چراغ برق شعار می دهند قادر بوده پیام «راه خروج» را بخوبی منتقل کند.

۴. تضعیف ابزار سرکوب از طریق سیاسی و نه تنها از راه تقابل مستقیم

وقتی رژیم جمهوری اسلامی به نیروی خارجی عرب و افغانستانی متکی ست نقطه ضعف بزرگش مشروعیت است. اقدامات مؤثر در این زمینه اغلب اینها هستند: شکاف انداختن بین نیروهای خارجی و جامعه، دعوت از نیروهای نظامی داخلی برای نافرمانی یا بی‌طرفی، برجسته کردن وابستگی رژیم به نیروهای سرکوبگر و شبه نظامی خارجی و نیابتی عنوان خیانت به حاکمیت ملی.

هدف این است که اراده سرکوب از درون فرسوده شود. در این امر شاهزاده و مشاورانش به نسبت موفق نبوده اند.

در مقابل رژیم اسلامی بخصوص بخاطر جنگ و همکاری چپ ضد امریکا و اسراییل در همین زمینه موفقیت هایی داشته است یعنی توانسته اپوزیسیون را متهم به استفاده از نیروی خارجی کند. این موفقیت کوتاه مدت است چون جنگ به نوعی تعلیق موقت رسیده اما سپاه خارجی اشغالگر حکومت همچنان در خیابان و جلوی چشم شهروندان رژه می رود.

۵. بین المللی کردن هزینه جنایات رژیم

در شرایط کشتار گسترده، فشار داخلی هیچوقت کافی نیست. به چشم می بینید که قادرند به اعدام های روزانه شهروندان بیگناه ادامه دهند.

رهبر مؤثر برای بین المللی کردن این هزینه نیاز به جنبش حقوق بشری و حقوقی جهانی دارد. در این زمینه وظایف دقیق و مشخصی روبروی جنبش قرار دارد مانند مستندسازی دقیق برای نهادهایی مثل دیوان کیفری بین‌المللی، فعال‌سازی ظرفیت‌هایی مانند سازمان ملل متحد، جلب حمایت و فشار دولت‌های اروپایی. این کارها می‌تواند هزینه ادامه سرکوب را بالا ببرد، باعث شکاف درون رژیم شود

و اهرمی برای مذاکره ایجاد کند. در این کار شاهزاده و مشاورانش در ابتدا توفیق چندانی نداشتند اضافه بر اینکه بسیاری از ایرانیان و بخصوص پادشاهی خواهان نسبت به نهادهای حقوق بشری بدبین هستند و همیشه به کوتاهی ها و یا استانداردهای دوگانه آنها اشاره می کنند. اما با جلب حمایت خانم شیرین عبادی و کمیته او این خلا تا اندازه ای پر شده است. آقای مصداقی عضو دیگر این کمیته از زندانیان باسابقه سیاسی و بازماندگان کشتار سال ۶۷ از مبارزان با تجربه در این زمینه است. باید به فعالیت های این کمیته در چند ماه آینده نگاه کرد و آنگاه دستاوردهای آن را ارزیابی کرد. سفرهای شاهزاده به اروپا نیز از این دریچه باید مثبت ارزیابی شوند.

۶. حفظ گفتمان فراگیر و غیرانتقامی

در اوج خشونت، خطر رادیکال شدن بسیار بالاست.

از این رادیکال شدن فقط اندکی از کمونیست های ماجراجو یا مجاهدین خلق به دلایلی که واضح است استقبال می کنند. رهبران گذارهای موفق بر وحدت ملی تأکید می‌کنند، انتقام‌جویی جمعی را رد می‌کنند و چشم‌انداز روشنی از آینده دموکراتیک ارائه می‌دهند.

در این امر شاهزاده رضا پهلوی علیرغم اراده برخی از طرفدارانش بسیار موفق عمل کرده است.

۷. ارائه نقشه راه مشخص برای گذار

شعار دادن کافی نیست. باید مشخص باشد بعد از سقوط چه می‌شود. رهبر موفق گذار اغلب نقشه دقیقی از ساختار دولت موقت، کنترل نیروهای مسلح، زمان‌بندی انتخابات و سازوکار عدالت (کمیسیون حقیقت، محاکمه محدود، یا ترکیبی از اینها) به دست می دهد. در این زمینه نیز شاهزاده و جنبش گذار گام های اولیه و موفقی برداشته اند اگرچه تشریح دقیق تر باعث ایجاد اطمینان خاطر در سطح ملی در فردای سقوط دیکتاتوری می شود. هرچه آن فردا را رهبری گذار دقیق تر و بیشتر توصیف کند زمان فرارسیدنش نزدیک تر می شود.

۸. مدیریت هوشمند سرعت تحولات

هم شتاب‌زدگی و هم تعلل هر دو به یک اندازه خطرناک‌اند. رهبر مؤثر دائماً ارزیابی می‌کند که آیا اعتراضات جان مردم را بیشتر به خطر می‌اندازد؟ آیا ریزش در نیروهای رژیم در حال افزایش است؟ آیا رژیم در حال فروپاشی است یا دارد انسجام می‌گیرد؟

آنگاه بر اساس آن مسیر استراتژیک آینده جنبش را تنظیم می‌کند. این امر نیازمند گروهی ست که از محاسبه استراتژیک، ارزیابی تحولات روزانه جنبش و تغییر نقشه های کوتاه مدت و میان مدت تجربه و دانش داشته باشند و آن را روزانه به رهبری جنبش منتقل کنند.

خلاصه کنیم: در چنین شرایطی، موفقیت رهبر اپوزیسیون بیشتر از آنکه به «شکست کامل رژیم» وابسته باشد، به این بستگی دارد که بتواند اولا شکاف درون رژیم ایجاد کند ثانیا ظرفیت خشونت آن را محدود کند ثالثا گذار را طوری مدیریت کند که به فروپاشی کامل یا جنگ داخلی منجر نشود. واقعیت سخت این است که این مسیر اغلب نیازمند مصالحه با بخش‌هایی از نظام، خویشتنداری در اوج خشم و دادن راه خروج به برخی از عاملان خشونت است.
نادیده گرفتن این واقعیت‌ها معمولاً به جنگ‌های طولانی می‌انجامد، نه دموکراسی.

باید در نظر داشت که در چنین سناریوی «فرسایشی-مذاکره‌ای»، مهم‌ترین نکته این است که مسیر گذار خطی نیست؛ همزمان چند میدان فعال‌اند: خیابان، درون حاکمیت، و عرصه بین‌المللی. نقش بازیگرانی مثل ایالات متحده آمریکا و اسرائیل هم می‌تواند هم فرصت ایجاد کند، هم اگر بد مدیریت شود می تواند به‌شدت پرهزینه باشد. این سخن من شاید چندان محبوب هموطنان به جان آمده از حکومت اسلامی نباشد اما به نظر من حرکت استراتژیک امریکا و اسراییل از جنگ کوتاه مدت و پر هزینه تر به جنگ طولانی تر و فرسایشی و مذاکره با حکومت برای پایان دادن آن گامی مهم و موثر برای رسیدن به دمکراسی در ایران با هزینه ای کمتر است.

چه باید کرد؟

نقشه ای که در زیر ترسیم می کنم استراتژی موثر از دیدگاه من بر اساس داده هایی است که این روزها در دست داریم. طبیعی است بخش هایی یا همه آن در صورت تغییرات ناگهانی و اساسی تغییر کنند. بر اساس آنچه امروز داریم می توان این نقشه مرحله‌ای واقع‌بینانه (نه ایده‌آل) را پیشنهاد کرد و به بحث گذاشت:

مرحله اول: کنترل و هدایت فرسایش حکومت

هدف این مرحله کاهش توان سرکوب بدون تحریک کشتار گسترده جدید است. اقدامات کلیدی اپوزیسیون در این مرحله می توانند از این دست باشند: انتقال تمرکز از خیابان به اختلال در کارکرد سیستم از طریق اعتصابات هدفمند، نافرمانی اداری، فلج اقتصادی، کاهش مواجهه مستقیم با نیروهای سرکوب و ایجاد شبکه‌های محلی با ساختار غیرمتمرکز اما هماهنگ.

نقش ایالات متحده امریکا و اسراییل در این مرحله مثبت است اگر که با فشارهای اقتصادی و امنیتی غیرمستقیم هزینه حکومت را بالا ببرد اما در شبکه مقاومت ملی و مبارزه داخل کشور مداخله آشکاری نکند چرا که چنین مداخله ای به رژیم جواز درست کردن جو امنیتی شدیدتر و پادگانی کردن جامعه را می دهد.
خط قرمز در اینجا برای اپوزیسیون دیده شدن به‌عنوان «پروژه خارجی» است. تلاش استراتژیست های حکومت و چپ های تحت مدیریت شان هم متمرکز بر همین نکته است که مقاومت ملی و مبارزه داخلی و رهبری گذار را پروژه خارجی بنامند.

مرحله دوم: شکاف درون حاکمیت نظام

شکاف افتادن در درون حاکمیت جمهوری اسلامی بخصوص پس از کشته شدن علی خامنه ای و در کما رفتن مجتبی خامنه ای اجتناب ناپذیرست. اقدامات کلیدی این مرحله را می توان چنین برشمرد: پیام مستقیم به بدنه نیروهای نظامی و امنیتی، برجسته کردن هزینه ادامه وضعیت برای خود آن‌ها، ایجاد کانال‌های غیررسمی ارتباطی با عناصر میانه‌رو.

نقش امریکا و اسراییل در این مرحله

باز در این مرحله نقش ایالات متحده آمریکا می تواند مثبت باشد اگر به ارسال سیگنال‌های دوگانه ادامه دهد یعنی تهدید برای تندروها و تضمین ضمنی برای کسانی که از رژیم جدا شوند. اسرائیل هم می تواند اهرم فشار امنیتی باشد که حس «بن‌بست» را در حاکمیت تقویت می کند.

در این مرحله اگر اپوزیسیون پیام «انتقام گیری کامل» بدهد، این فاز شکست می‌خورد. درهای خروج برای حاکمیت باید باز بماند.

مرحله سوم: شکل گیری کانال مذاکره پنهان

هدف اصلی این مرحله باز کردن مسیر خروج بدون یک فروپاشی خشونت‌بارست. اقدامات لازم در این مرحله از این دست هستند: ایجاد یک تیم مذاکره معتبر و واحد در هر دو طرف، تعریف حداقل‌های قابل مذاکره (نه حداکثر خواسته‌ها)، استفاده از میانجی‌ها (کشورهای ثالث یا نهادهای بین‌المللی).

باز هم در این مرحله نقش ایالات متحده آمریکا بعنوان بازیگر اصلی در تضمین توافق مهم است. کشورهای منطقه یا سازمان ملل متحد به‌عنوان کانال میانجی نقش ایفا می کنند کاری که تا بحال انجام داده اند و اسرائیل به‌طور غیرمستقیم با حفظ فشار، انگیزه توافق را بالا نگه می‌دارد.

خطر اصلی در این مرحله افشای زودهنگام مذاکرات و ایجاد بی‌اعتماد عمومی است و یا فشار اپوزیسیون برای بازگشت به وضعیت جنگی.

مرحله چهارم: توافق اولیه

این یک نقطه بسیار حساس و در واقع نقطه عطف مهمی در پیشبرد موفق گذارست. هدف در این مرحله توقف خشونت و شروع انتقال کنترل و قدرت سیاسی ست. محتوای احتمالی توافق برای اینکه از سوی اپوزیسیون پذیرفته شود باید حداقل شامل آتش‌بس داخلی (کاهش سرکوب)، آزادی همه زندانیان سیاس، تشکیل دولت موقت و جدول زمانی انتخابات باشد. چالش های اصلی این مرحله هم بی‌اعتمادی کامل بین طرفین و خطر اقدام خرابکارانه توسط تندروهای هر دو طرف است.

نقش امریکا باز در این مرحله می تواند تضمین اجرای توافق باشد(تحریم/رفع تحریم مشروط) اسرائیل در این مرحله اگر تهدید امنیتی احساس کند، ممکن است روند گذار را مختل کند. این مرحله چنانکه در بالا نوشتم حساس ترین مرحله گذارست و مرحله ای است که در آن بسیاری از گذارها شکست می‌خورند.

مرحله پنجم: انتقال کنترل واقعی قدرت

هدف این مرحله جلوگیری از خلأ قدرت است آنچه که تا به امروز بعنوان برنامه گذار از سوی تیم شاهزاده عرضه شده مربوط به این مرحله است. چون اقدامات حیاتی و مهم این مرحله عبارتند از: کنترل نیروهای مسلح سپاه و بسیج و یا یا حداقل بی‌طرف‌سازی آن‌ها، جلوگیری از شکل‌گیری گروه‌های مسلح موازی، حفظ خدمات پایه (آب، برق، اقتصاد حداقلی)، روند قضایی و استفاده از قوانین قبل از حکومت اسلامی تا مرحله بعدی.
اینجا هم کمک فنی و اقتصادی از ایالات متحده آمریکا و اروپاییان می تواند موثر باشد. امریکا اینجا باید از مداخله نظامی مستقیم (که می‌تواند کل روند را نابود کند) پرهیز کند.

مرحله ششم: تثبیت سیاسی

هدف این مرحله تبدیل «گذار» به یک نظام سیاسی پایدارست. اقدامات مهم‌ترین این مرحله اغلب عبارتند از تدوین قانون اساسی، برگزاری انتخابات آزاد و سازوکار عدالت انتقالی. چالش مهم در این مرحله بازگشت نیروهای قدیم به سکوی قدرت است. کسانی که سال ها ثروت اندوخته اند و حالا با تغییر قیافه به هیات سیاستمداران دمکرات عصر جدید اعلام وجود می کنند. بهترین راه پیشگیری از این خطر اجرای درست عدالت انتقالی است. چالش دیگر احتیاج به بهبود سریع وضعیت اقتصادی در این مرحله است تا زمینه ناامیدی عمومی فراهم نیاید.

سه نکته تعیین کننده و مهم در کل مسیر مدیریت تصویر اپوزیسیون و رهبر آن را نباید از نظر دور داشت:

۱. اگر اپوزیسیون به‌عنوان ابزار ایالات متحده آمریکا یا اسرائیل دیده شود اولا بخشی از جامعه از آن فاصله می‌گیرد و ثانیا انسجام درون نظام تقویت می‌شود. تمام تلاش حکومت و چپ مقاومتی هم بر این استراتژی استوارست که شاهزاده رضا پهلوی را بعنوان ابزار امریکا و اسراییل معرفی کنند.

۲. توازن بین فشار و مذاکره اهمیت زیادی دارد. اگر رهبری گذار فقط به فشار متوسل شود سرکوب بیشتر می شود و اگر فقط به مذاکره بپردازد رژیم با خریدن زمان و بازسازی خودش فرصت طولانی تری می یابد.
رهبر موفق گذار این هر دو اهرم را هم زمان پیش می‌برد.

۳. خطر فروپاشی کنترل نشده نباید از چشم مدیران گذار دور بماند. بدترین سناریو برای مردم ایران شکستن ناگهانی سیستم بدون جایگزین، چندپارگی نیروهای مسلح و ورود بیشتر بازیگران خارجی به صحنه یک جنگ داخلی ست. سناریویی که متاسفانه اغلب از سوی سازمان های مسلح رادیکال دنبال می شود و برای خود آنها هم جز مرگ و ویرانی نتیجه ای نخواهد داشت.

خلاصه کنیم در این مدل فرسایشی-مذاکره‌ای، نقش ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تعیین‌کننده است، اما نه به شکلی که نتیجه را بتواند مستقیم کنترل کند.

رهبر موفق گذار باید بتواند از فشار آن‌ها استفاده کند بدون اینکه وابسته به آن‌ها دیده شود و در عین حال مسیر داخلی گذار را حفظ کند. این یک بازی بسیار ظریف است. هیچ دلیلی برای ابراز خصومت با امریکا و اسراییل وجود ندارد و آنها که بر این طبل می کوبند عملا آگاهانه یا ناخودآگاه استراتژی حکومت را دنبال می کنند. اما بیش از حد نزدیک شدن به اهرم فشار خارجی مساوی از دست دادن مشروعیت و بیش از حد فاصله گرفتن مساوی با از دست دادن اهرم فشارست.

رامین احمدی

imageStrategy.png



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy