لیلا فرهادی در یادداشتی در رویداد۲۴ نوشت: در تاریخ جمهوری اسلامی، کم نبودهاند آقازادههایی که حرف زدهاند، مصاحبه کردهاند، تحلیل نوشتهاند یا حتی برای آینده کشور نسخه پیچیدهاند.
اما مسئله درباره یادداشت اخیر یوسف پزشکیان فقط یک اظهارنظر معمولی نیست؛ مسئله، لحظهای است که فرزند رئیسجمهور ناگهان مقابل جامعه میایستد و با لحنی شبیه دفترچه راهنمای زیستن در دوران فروپاشی، به مردم توضیح میدهد چگونه با حذف سفر، مهمانی، خرید، تعویض موبایل و حتی قرض گرفتن از دوست و فامیل، خود را برای آینده آماده کنند.
انگار نه انگار که گوینده این جملات، فرزند عالیترین مقام اجرایی کشور است؛ کشوری که هنوز هر روز از امید، تابآوری و ظرفیت عبور از بحران سخن میگوید.
این سؤال درباره یوسف پزشکیان حتی بیرحمانهتر است، چون پدر او نه یک مقام بازنشسته یا چهره حاشیهای، بلکه رئیسجمهور مستقر و مسئول مستقیم مدیریت اقتصادی کشور است. اگر جمعبندی فرزند رئیسجمهور از آینده اقتصاد ایران این است که مردم باید به حذف تدریجی شادیهای کوچک زندگی عادت کنند، این دقیقاً چه معنایی دارد؟ آیا این اعتراف ناخواسته به بنبست نیست؟ آیا عجیب نیست که فرزند عالیترین مقام اجرایی کشور، به جای توضیح برنامههای دولت برای خروج از بحران، عملاً مردم را برای «زندگی در شرایط مزمن سختی» آماده میکند؟
بدتر آنکه این نخستین بار هم نیست. یوسف پزشکیان پیشتر هم با روایتهایی آخرالزمانی خبرساز شده بود؛ از جمله وقتی از جلسه وزرا پیش از حمله اخیر گفت و مدعی شد حتی احتمال حمله اتمی نیز در جلسه مطرح شده بود. مجموعه این اظهارات، تصویری از او ساخته که بیش از هر چیز یادآور نوعی اضطراب دائمی و سیاستورزی مبتنی بر ترس است؛ گویی بخشی از طبقه حاکم، به جای اداره بحران، صرفاً مشغول عادت دادن جامعه به بحران است؛ و شاید دقیقاً همین، ترسناکترین بخش ماجرا باشد.
قدرت سیاسی در همه دنیا، دستکم در ظاهر، تلاش میکند آینده را قابل کنترل نشان دهد. دولتها حتی در تاریکترین جنگها هم برای مردم «افق» میسازند. اما وقتی فرزند رئیسجمهور به مردم میگوید کمتر خوش بگذرانید، کمتر خرج کنید، کمتر زندگی کنید و اگر لازم شد از همسایه پول قرض بگیرید، در واقع یک پیام پنهان هم منتقل میشود:
«ما هم دیگر افقی نمیبینیم؛ فقط میخواهیم دوام بیاوریم.»

اعتراف اجباری عرفان شکورزاده پیش از اعدام

وحدت ظاهری، اتحاد ناممکن















