تأملی بر شکاف میان دموکراتها و جمهوریخواهان
ایالات متحده آمریکا، بهعنوان یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی جهان، در طول تاریخ خود درگیر جنگها و مداخلات متعددی بوده است؛ اما در بسیاری از این موارد، به اهداف نهایی خود دست نیافته یا با هزینههایی سنگین عقبنشینی کرده است. پرسش اصلی اینجاست: چرا؟
نمونههای شاخص این ناکامیها را میتوان در جنگ ویتنام، جنگ افغانستان و جنگ عراق مشاهده کرد. در این موارد، اگرچه آمریکا در مراحل اولیه به برتری نظامی دست یافت، اما در دستیابی به اهداف سیاسی و پایدار با چالشهای جدی روبهرو شد.
در ویتنام، جنگی فرسایشی و چریکی، برتری تکنولوژیک آمریکا را بیاثر کرد. در افغانستان، طولانیترین جنگ تاریخ این کشور، با خروجی همراه شد که بازگشت طالبان را در پی داشت. در عراق نیز، اگرچه حکومت صدام سرنگون شد، اما بیثباتی سیاسی و امنیتی، مانع تحقق کامل اهداف اعلامشده گردید.
علاوه بر اینها، شکستهایی مانند حادثه خلیج خوکها در کوبا، یا عملیات نافرجام عملیات پنجه عقاب نشان میدهد که حتی در عملیاتهای محدود نیز، خطای محاسباتی میتواند به شکست منجر شود.
ریشه های ناکامی
این ناکامیها را نمیتوان تنها به یک عامل تقلیل داد. مجموعهای از عوامل در آن نقش دارند:
نخست، ماهیت جنگها؛ بسیاری از این درگیریها، جنگهای چریکی و نامتقارن بودهاند که در آنها شناخت محیط و حمایت مردمی اهمیت بیشتری از قدرت نظامی دارد.
دوم، عدم شناخت عمیق از بافت اجتماعی و فرهنگی منطقه؛ عاملی که باعث میشود برنامههای سیاسی و نظامی با واقعیتهای محلی همخوانی نداشته باشند.
سوم، شکافهای سیاسی داخلی؛ رقابت میان دو حزب اصلی آمریکا--حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه--گاهی بر تداوم و انسجام سیاست خارجی تأثیر گذاشته است.
سیاست خارجی در سایه رقابت حزبی
در بسیاری از موارد، یک حزب جنگی را آغاز کرده و حزب دیگر با پیامدهای آن مواجه شده است. این وضعیت، به تغییر مداوم استراتژیها منجر شده است.
برای مثال، در قبال ایران، سیاستها از دیپلماسی در دوره باراک اوباما، به خروج از توافق در دوره دونالد ترامپ، و سپس تلاش برای بازگشت در دوره جو بایدن تغییر کرده است. چنین نوساناتی، پیام روشنی به جهان میدهد: سیاست خارجی آمریکا همواره پایدار و قابل پیشبینی نیست.
پیامدهای جهانی
این بیثباتی، تنها یک مسئله داخلی نیست؛ بلکه بر اعتبار بینالمللی آمریکا نیز اثر میگذارد. کشورها و حتی متحدان، در مواجهه با سیاستهایی که ممکن است با تغییر دولت دگرگون شوند، با احتیاط بیشتری عمل میکنند.
در چنین شرایطی، رقبایی مانند چین و روسیه تلاش میکنند از این شکافها بهرهبرداری کنند و تصویر آمریکا را بهعنوان قدرتی ناپایدار به نمایش بگذارند.
جمع بندی
قدرت واقعی یک کشور، تنها در توان نظامی آن خلاصه نمیشود، بلکه در «تداوم راهبردی» و «انسجام سیاسی» آن نهفته است. هرگاه سیاستهای کلان یک کشور با تغییر دولتها دستخوش دگرگونیهای بنیادین شود، اعتماد داخلی و خارجی تضعیف خواهد شد.
ایالات متحده، با وجود تمام ظرفیتهای خود، زمانی میتواند از چرخه ناکامیهای تکرار شونده فاصله بگیرد که میان رقابت داخلی و منافع ملی، تعادلی پایدار برقرار کند.
---------
۲۰۲۶/۵/۲

















