Saturday, May 16, 2026

صفحه نخست » دلایل کم‌توجهی رسانه‌ها و مردم کشورهای خارجی به تظاهرات ایرانیان چیست؟ حنیف حیدرنژاد

Hanif_Heidarnejad.jpgاز زمان آخرین اعتراضات مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴ که به «انقلاب شیروخورشید» و کشتار ده‌ها هزار نفر از مردم ایران انجامید، شاهد تظاهرات گسترده و مستمر ایرانیان در کشورهای مختلف جهان هستیم. در این میان، تظاهرات طرفداران و حامیان رضا پهلوی ـ از پادشاهی‌خواه تا جمهوری‌خواه ـ بزرگ‌تر، منسجم‌تر و چشمگیرتر بوده است. از تظاهرات چند ده نفره در غنا تا تظاهرات چند صد نفره در کره جنوبی و گرجستان، و از تجمع‌های هزاران و ده‌ها هزار نفره در ژاپن، استرالیا و انگلستان تا تظاهرات چند صد هزار نفره در تورنتو، لس‌آنجلس و مونیخ، ایرانیانِ حامی رضا پهلوی ماه‌هاست که خستگی‌ناپذیر و با تمام وجود، در پشتیبانی از مردم ایران تجمع و تظاهرات برگزار می‌کنند.

این نخستین بار در ۴۷ سال گذشته است که ایرانیان خارج کشور در ابعادی چنین گسترده، هم‌صدا و همبسته ظاهر می‌شوند. با این وجود، دست‌کم تا آنجا که به اتحادیه اروپا مربوط می‌شود، رسانه‌ها، مردم و سیاستمداران آن‌گونه که باید به سرکوب مردم، کشتار و دستگیری معترضان، اعدام‌ها و قطع اینترنت توجه نشان نداده‌اند و شاهد هیچ سیاست‌گذاری، موضع‌گیری جدی یا اقدام مشخصی علیه رژیم ایران یا در دفاع از مردم کشور نبوده‌ایم. چرا؟

رضا پهلوی در پیامی ویدئویی پس از سفر به سوئد، ایتالیا و آلمان، از عملکرد رسانه‌ها و سیاستمداران اروپایی در قبال تحولات ایران انتقاد کرد و گفت صدای میلیون‌ها ایرانی نادیده گرفته می‌شود. او با اشاره به دو نشست خبری در استکهلم و برلین با حضور بیش از ۱۵۰ خبرنگار گفت: «حتی یک خبرنگار» درباره کشته‌شدن هزاران ایرانی، اعدام‌های اخیر یا زندانیان سیاسی محکوم به اعدام سؤال نکرد.

پرسش اصلی؛ چرا در حالی که تظاهرات ایرانیان در ابعادی چنین گسترده، به‌طور هفتگی و بدون وقفه ادامه دارد، با کم‌توجهی یا بی‌توجهی رسانه‌ها، مردم و سیاستمداران کشورهای اتحادیه اروپا مواجه شده است؟

به خودمان نگاه کنیم

شاید اولین پاسخ این باشد که هر دولت یا رسانه‌ای از منظر منافع خود به اخبار و تحولات ایران نگاه می‌کند. این پاسخ اگر چه می تواند درست باشد، اما یک عامل نمی تواند به تنهائی اینچنین تاثیرگذار بوده، بلکه عوامل دیگری نیز می توانند نقش بازی کنند. نوشته حاضر بر ما، یعنی ایرانیان ـ و در اینجا به‌طور مشخص بر هواداران و حامیان رضا پهلوی ـ تمرکز دارد و تلاش می‌کند کمبودها و روش‌های غلطی که تاکنون رایج بوده را توضیح دهد؛ روش‌هایی که می تواند دلیل بی‌توجهی یا فاصله گرفتن مردم عادی، رسانه‌ها و سیاستمداران غربی باشد.

فرمول «از پایین به بالا»

باید توجه داشت که در کشورهای غربی، اگر موضوعی بتواند مردم (پایین) را تحت تأثیر قرار داده و آنها را به حرکت یا حمایت از موضوعی جلب کند، رسانه‌ها ناگزیر توجه بیشتری به آن نشان می‌دهند و سیاستمداران (بالا) نیز برای راضی نگه داشتن رأی‌دهندگان خود، ناچار به واکنش و فعالیت می‌شوند. نقش تأثیرگذار متقابل رسانه‌ها و جامعه می‌تواند این دینامیسم را فعال و تقویت کند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه بسیار مناسبی است از اینکه چگونه توانست زنجیره حمایت مردم ← جلب توجه رسانه‌ها ← واکنش سیاستمداران را با خود همراه کند.

دلایل بی‌توجهی به تظاهرات ایرانیان

آنچه در پی می‌آید بیشتر بر کشورهای اتحادیه اروپا تمرکز دارد، اگرچه می‌تواند در دیگر کشورهای لیبرال ـ دموکرات نیز کم‌وبیش صادق باشد.

یکی از دلایلِ عام بی‌توجهی یا کم‌توجهی رسانه‌ها و مردم، به‌ویژه در اروپا، به تظاهرات ایرانیان عبارت است از:

- تعدد گروه‌های اپوزیسیون ایرانی موجب سردرگمی مردم، خبرنگاران و رسانه‌ها می‌شود. هر گروه خود را نماینده مردم ایران معرفی می‌کند. برای مردم و رسانه‌های خارجی که اخبار و تحولات ایران را به‌صورت روزمره دنبال نکرده یا آگاهی سیاسی بالایی در مورد ایران ندارند، امکان سنجش یا راستی‌آزمایی چنین ادعاهایی وجود ندارد. در چنین شرایطی، ساده‌ترین واکنش رسانه‌ها بی‌توجهی است، زیرا ورود به موضوعی که بازیگران متعدد و پیام‌های متناقض دارد، برای رسانه‌های حرفه‌ای ریسک ایجاد می‌کند.

اما تا آنجا که به تظاهرات هواداران رضا پهلوی مربوط می‌شود، می‌توان این دلایل را نیز اضافه کرد:

- رضا پهلوی بیشتر با پدرش ارتباط داده می‌شود. تقریباً همه رسانه‌ها ابتدا او را به‌عنوان «فرزند شاه سابق» معرفی کرده و سپس به ادامه خبر می‌پردازند. این موضوع چند پیامد دارد:

اول: شخصیت سیاسی و برنامه رضا پهلوی به‌طور مستقل دیده نشده و زیر سایه پدرش کمرنگ می‌شود.

تقریباً غیرممکن است که رسانه‌های غربی رضا پهلوی را جدا از «وارث سلطنت بودن» و سایه گذشته پدرش ببینند. این فقط مسئله ایران نیست؛ در غرب، معمولا، هر چهره سیاسیِ «وارث یک نظام سابق» معمولاً با گذشته تاریخی آن سنجیده می‌شود. برای رسانه اروپایی، او صرفاً «فعال سیاسی ایرانی» نیست، بلکه «پسر آخرین شاه ایران» است. به همین دلیل، اقتدارگرایی، تاریخِ ساواک، «وابستگی به غرب»، نابرابری اجتماعی و انقلاب ۱۹۷۹، اغلب در پس‌زمینه ی بیشتر گزارش‌های مرتبط با او حضور دارد.

دوم: رسانه‌های غربی در گزارش‌ها یا گفت‌وگوهای خود درباره رضا پهلوی، اغلب با رویکردی انتقادی به دوره محمدرضا شاه پهلوی نیز اشاره می‌کنند. بنابراین «آن گذشته» بر امروز و آینده سایه می‌اندازد و این مسئله بر ذهن مخاطبان تأثیر منفی می‌گذارد. آنها از تغییر نگرش بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به محمدرضا شاه و خاندان پهلوی در سال‌های اخیر بی‌خبرند.

سوم: رضا پهلوی در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها به «میراث پدر و پدربزرگش» افتخار می‌کند، اما هنوز با صراحت لازم نقاط ضعف آن دوران را نقد نکرده است. در فرهنگ سیاسی اروپا، معمولاً انتظار می‌رود یک شخصیت یا نیروی سیاسی هم به نقاط قوت گذشته اشاره کند و هم اشتباهات آن را روشن و صریح بپذیرد. وقتی این فاصله‌گذاری روشن دیده نشود، مرتب درباره آن پرسش مطرح می‌شود و اگر پاسخ کافی دریافت نکنند، نگران می‌شوند که آیا این شخص یا جریان واقعاً نگاهی دموکراتیک دارد یا فقط روایتی نوستالژیک از گذشته ارائه می‌کند.

چهارم: رضا پهلوی در چشم بسیاری از رسانه های غربی بیشتر به‌عنوان رهبر «پادشاهی‌خواهان» دیده می‌شود، زیرا نمادهای پادشاهی و شعارهای مرتبط با آن در تظاهرات پررنگ‌تر است. اگرچه او خود را «فراجناحی و فرامسلکی» معرفی می‌کند، اما پرچم‌ها، علائم و شعارهای پادشاهی‌خواهی، امکان دیده شدن تنوع و تکثر حامیان غیرپادشاهی‌خواه را کاهش می‌دهد.

پنجم: تظاهرات حامیان پهلوی با عکس‌های بزرگ از او و خاندان پهلوی همراه است. در اروپا این مسئله می‌تواند نشانه‌ای از «شخصیت‌پرستی» تلقی شود. بدین ترتیب، «برنامه» و هدف رضا پهلوی دیده نشده یا موضوع اصلی گزارش‌ها نمی‌شود.

اخیراً تعدادی از هواداران او در مرکز چند شهر اروپایی، با یونیفرم‌های متحدالشکل نظامی یا با تی‌شرت‌هایی با آرم «ساواک» رژه رفتند. در فعالیت سیاسی، یونیفرم برای اروپایی‌ها تداعی‌کننده فاشیسم هیتلری، سیاه‌پوشان آلمانی یا خاکستری‌پوشان ایتالیایی است.

در فرهنگ سیاسی اروپای پس از جنگ جهانی دوم، هر نشانه‌ای از تصویرهای عظیم رهبر، رهبرمحوری افراطی، شعارهای ستایش‌آمیز، یونیفرم شبه‌نظامی، رژه، وفاداری احساسی و افراطی به یک رهبر یا شعارهای «مرگ بر» علیه مخالفان، ناخودآگاه تداعی‌کننده اقتدارگرایی، فاشیسم یا یک نیروی ضددموکراتیک است.

در اروپا، حتی بسیاری از سیاستمدارانِ جریان اصلی نیز از پرتره‌های بزرگ یا شعارهای شخصی پرهیز می‌کنند، زیرا حساسیت تاریخی شدیدی نسبت به این موضوع وجود دارد. نتیجه آن است که رسانه‌ها از پوشش چنین تجمعاتی پرهیز می‌کنند، زیرا نمی‌خواهند متهم به تبلیغ جریان‌های شبه‌اقتدارگرا شوند.

ششم: برخی شعارهای مطرح‌شده در تظاهرات به زبان فارسی، بسیار انحصارطلبانه و حتی شخصیت‌پرستانه هستند. وقتی خبرنگار غیرایرانی معنای این شعارها را بفهمد، آن نیرو را غیردموکراتیک تلقی کرده و تمایل کمتری برای گزارش دادن از آن پیدا می‌کند.

بسیاری از شعارهایی که در فضای فارسی ممکن است صرفاً «احساسی» تلقی شوند، هنگام ترجمه برای مخاطب اروپایی اقتدارطلبانه، حذف‌گرایانه یا ضدپلورالیستی به نظر می‌رسند.

رسانه‌های غربی به‌شدت نسبت به نشانه‌های رهبرپرستی، حذف دیگران یا نفی تکثر سیاسی حساس‌اند. اگر خبرنگار احساس کند که یک جریان سیاسی مخالفان خود را تحمل نمی‌کند یا خود را «تنها نماینده ملت» معرفی می‌کند، اعتمادش کاهش می‌یابد. در نتیجه، رسانه‌ها تمایل کمتری به پوشش آن پیدا می‌کنند و معمولا نمی‌خواهند در باره چنین جریانی گزارش منتشر کنند.

هفتم: در بسیاری از تجمعات و فعالیت‌های طرفداران پادشاهی‌خواهی، تمرکز اصلی بر شخص رضا پهلوی است، نه بر برنامه سیاسی، ساختارهای دموکراتیک، تیم کارشناسی و مدل حکمرانی آینده. در فرهنگ سیاسی اروپا، مشروعیت بیشتر از نهادها، قانون، احزاب، پارلمان، مطبوعات آزاد و تفکیک قوا ناشی می‌شود، نه از کاریزمای فردی. اینها همان ارزش‌های دموکراتیکی هستند که مردم کشورهای غربی از کودکی با آنها آموزش دیده و جریان‌های سیاسی را با آن می‌سنجند.

وقتی یک جنبش- عمدتاً - حول «فرد» تعریف شود، رسانه‌ها می‌پرسند: تیم او چه کسانی هستند؟ ساختار تصمیم‌گیری چیست؟ مخالفان چه جایگاهی دارند؟ چگونه پاسخگو خواهد بود؟ تضمین دموکراسی چیست؟ هرچه پاسخ به این پرسش‌ها مبهم‌تر باشد، احتیاط نیز بیشتر می‌شود.

تاثیر تبلیغات منفی علیه رضا پهلوی

- گروه‌ها و شخصیت‌های مختلف ـ و اغلب ناشناس ـ در رسانه‌های اجتماعی، به زبان‌های مختلف علیه رضا پهلوی و «هواداران افراطی» او تبلیغ می‌کنند. این تبلیغات، چهره دموکراتیک او را مخدوش کرده است. مردم عادی در کشورهای اروپایی وقت یا ظرفیت دنبال کردن پاسخ به چنین ابهاماتی را ندارند. در نتیجه، هرچه این تبلیغات منفی بیشتر شود، مردم و رسانه‌ها نیز بیشتر فاصله گرفته یا به سمت احتیاط می‌روند. این تصویرسازیِ پُرتنش ابهام ایجاد می‌کند و مردم و رسانه‌های غربی ممکن است نتیجه بگیرند که موضوع پیچیده‌تر از آن است که بتوان به‌سادگی واقعیت را شناخت. ابهام = ریسک، و ریسک = کاهش توجه رسانه‌ای.

مسائل ایران چه ربطی به ما دارد؟

- اگرچه موضوع نقض حقوق بشر در ایران برای ما مهم است و رژیم حاکم بر ایران برای ما به مسئله بود و نبود تبدیل شده است، اما مردم، رسانه‌ها و سیاستمداران کشورهای غربی زمانی نسبت به یک موضوع خارجی حساس‌تر شده و واکنش نشان می‌دهند که آن موضوع به امنیت یا رفاه آنها ارتباط مستقیم داشته باشد.

- بسیاری از تجمع‌های ایرانیان عملاً «برای ایرانیان» برگزار می‌شود، نه برای افکار عمومی کشور میزبان؛ در حالی که جنبش‌های موفق معمولاً می‌توانند مسئله خود را به زبان جامعه میزبان ترجمه کنند. طرفداران رضا پهلوی هنوز نتوانسته‌اند نقش رژیم ایران در جنگ اوکراین، افزایش احتمالی مهاجرت، بی‌ثباتی منطقه و بحران انرژی را به‌طور مؤثر به جامعه اروپا منتقل کنند. مثلاً توضیح دهند چرا وضعیت امروز و آینده ایران به امنیت اروپا مربوط است؟ چرا سرکوب در ایران به مهاجرت، انرژی، جنگ اوکراین یا امنیت منطقه ارتباط دارد؟ و چرا دفاع از آزادی در ایران فقط یک مسئله «ایرانی» نیست؟ و چرا شهروند اروپایی باید به این موضوع به‌خاطر امنیت و رفاه خودش اهمیت بدهد؟ وقتی این پیوند ساخته نشود، مسئله ایران برای بخش بزرگی از جامعه غربی همچنان یک «بحران دوردست» باقی می‌ماند.

مقایسه میزان تأثیرگذاری جنبش «زن، زندگی، آزادی» با تظاهرات پادشاهی‌خواهان

هواداران پادشاهی‌خواه رضا پهلوی نتوانسته‌اند با مردم کشورهای مختلف غربی ارتباطی قوی برقرار کنند. در مقایسه باید گفت: جنبش «زن، زندگی، آزادی» مردم این کشورها را تحت تأثیر قرار داد و به همین دلیل نوع توجه رسانه‌ها و سیاستمداران به آن نیز متفاوت بود.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای دنیای غرب موضوعی جهانی، انسانی، زن‌محور و فراایدئولوژیک به نظر می‌رسید. شعار آن ساده، قابل ترجمه و جهان‌شمول بود. این جنبش توانست با جامعه غرب ـ به‌ویژه در اروپاـ ارتباطی احساسی برقرار کند، زیرا با آرمان‌ها و ارزش‌های دموکراتیک، نگاه به زن و برابری جنسیتی همخوانی داشت. اما تظاهرات طرفداران رضا پهلوی و نوع حضور آنان، پیام جهانی مشابهی ندارد، با جامعه میزبان وارد گفت‌وگو نمی‌شود یا بیشتر با یک گرایش خاص تعریف می‌شود. همین مسئله بخشی از ظرفیت همدلی و همراهی عمومی را از بین می‌برد.

اشباع خبری

افزون بر همه این عوامل، باید به مسئله «اشباع خبری» و رقابت بحران‌ها در فضای رسانه‌ای غرب نیز توجه کرد. در سال‌های اخیر، افکار عمومی و رسانه‌های اروپا و آمریکا هم‌زمان با چند بحران بزرگ و فرساینده روبه‌رو بوده‌اند؛ از جنگ اوکراین و بحران انرژی گرفته تا جنگ غزه، افزایش مهاجرت، تورم، رشد راست افراطی و رقابت‌های فزاینده میان آمریکا و چین.

در چنین شرایطی، حتی بحران‌های مهم بین‌المللی نیز برای جلب و حفظ توجه مستمر رسانه‌ها با دشواری روبه‌رو هستند. مسئله ایران نیز در همین فضای متراکم خبری قرار می‌گیرد؛ فضایی که در آن، رسانه‌ها معمولاً به موضوعاتی اولویت می‌دهند که یا تأثیر مستقیم‌تری بر زندگی شهروندان غربی داشته باشد یا از نظر خبری، تصویری و سیاسی «فوریت» بیشتری ایجاد کند. به همین دلیل، کاهش توجه رسانه‌ها به ایران را نمی‌توان فقط ناشی از ضعف اپوزیسیون یا بی‌اعتنایی سیاسی غرب دانست، بلکه بخشی از آن به منطق رقابت در چرخه خبر و محدودیت ظرفیت توجه افکار عمومی نیز بازمی‌گردد.

نتیجه‌گیری

رضا پهلوی بدون تردید یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران در سطح بین‌المللی است. او این امتیاز را دارد که نامش برای رسانه‌های غربی آشناست، امکان دسترسی به رسانه‌های بزرگ را دارد، در میان بخش قابل توجهی از ایرانیان محبوبیت دارد و توانسته در سال‌های اخیر بخشی از مخالفانِ فعالِ ضد جمهوری اسلامی را حول خود جمع کند.

حضور ده‌ها و صدها هزار ایرانی در تظاهرات مختلف در اروپا، آمریکای شمالی و دیگر کشورها، نشان‌دهنده وجود یک انرژی سیاسی و اجتماعی واقعی در میان بخش بزرگی از ایرانیان خارج کشور است. این موضوع را نمی‌توان نادیده گرفت یا صرفاً به تبلیغات فروکاست.

اما در کنار این نقاط قوت، مشکلات و ضعف‌هایی نیز وجود دارد که باعث می‌شود بخش مهمی از رسانه‌ها، افکار عمومی و حتی سیاستمداران غربی، با احتیاط و فاصله به رضا پهلوی و جریان طرفدار او نگاه کنند.

اگر خواهان توجه بیشتر رسانه‌های غربی به تظاهرات ایرانیان در کشورهای مختلف هستیم، اگر مایلیم موضوع ایران، نقض حقوق بشر و سرکوب مردم در داخل ایران پوشش بیشتری پیدا کند، اگر می خواهیم رسانه ها و سیاستمدارن غربی ارتباط فعال تر و همدلانه ای با رضا پهلوی برقرار کنند، ابتدا باید بپذیریم که بخشی از این وضعیت به نوع پیام‌رسانی، شکل تظاهرات و برداشت افکار عمومی غرب از نیروهای سیاسی ایرانی- و در اینجا بطور خاص نسبت به هواداران رضا پهلوی- بازمی‌گردد.

در عین حال، انتقاد از ضعف‌ها نباید به نادیده گرفتن واقعیت‌های دیگر منجر شود. بخشی از کم‌توجهی غرب به ایران ناشی از محاسبات سیاسی و ژئوپولیتیک نیز هست. دولت‌ها و رسانه‌های غربی گاه میان دفاع از حقوق بشر و ملاحظات امنیتی، اقتصادی و منطقه‌ای توازن برقرار می‌کنند. به همین دلیل، موضوع ایران همیشه فقط از زاویه اخلاقی دیده نمی‌شود.

در نهایت، در دنیای امروز، صِرف «حقانیت» یک جنبش یا نیروی سیاسی، لزوماً به معنای موفقیت رسانه‌ای یا سیاسی آن نیست. هدف، برنامه، شفافیت، نگاه خودانتقادی، روابط عمومی و نوع رابطه با رسانه ها و افکار عمومی، نحوه ارائه پیام، نوع نمادها، زبان سیاسی، ظرفیت تحمل نقد دیگران، مسئولیت پذیری و پاسخگوئی و توانایی ایجادِ جلبِ اعتماد عمومی، نقشی تعیین‌کننده در چگونگی دیده شدن یک جریان سیاسی در جهان دارد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy